در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
در نمایشنامه، نمایشنامهنویس کنشهای گستردهای در اختیار شخصیتها میگذارد و شخصیتها را وا میدارد به ما بگویند به چه میاندیشند و چه احساسی دارند. در عرصه اپرا نیز اینگونه است. در فیلمنامه، فیلمنامهنویس شخصیتها را وا میدارد آنچه را میاندیشند و احساس میکنند به ما نشان دهند. به عقیده بسیاری، دستیابی موفقیت آمیز به شخصیتپردازی از طریق شکل فیلم، رقابتآمیزترین و دشوارترین نوع شخصیتپردازی است.
«سرنوشت» به نویسندگی حسن مشکلاتی و کارگردانی محمدرضا زهتابی آشکارتر از هر چیز از این جنبه ساختاری که اتفاقا در مضمون هم تأثیر بسیار دارد، دچار نقص است. شخصیتهای فیلم حتی پیش از آنکه به شیوه تئاتری در قالب دیالوگهایی که فقط سعی میکنند جنبه غیرمستقیم داشته باشند، خودشان را به ما بنمایند این ظاهر و تیپ و لباس و موقعیت اجتماعیشان است که قرار است بار اصلی شخصیتپردازی را به دوش بکشد؛ اما آیا این آدمها واقعا شخصیت دارند یا فقط نمادی سطحی از شخصیت هستند؟ دختر تحصیلکرده فیلم، ویژگی اغواگرانه دارد، پیرزن پولدار، دنیاپرست است، جوان جنوب شهری با سبیل در رفته و موی فر جزو اراذل و اوباش است و دختر محجبه شخصیت اول هم جامع همه صفات خوب و پسندیده ممکن است. اینها شخصیتهایی است که داستان سریال تلویزیونی سرنوشت قرار است بر پایه آنها استوار باشد. اگر مردمشناسی به همین سادگی باشد که دیگر چه نیازی به دقت در جزییات زندگی اقشار مختلف و دانستن وجوه روانشناسانه رفتاری افراد برای خلق درامی که کنش آن بر پایه شخصیت بنا میشود؟ وقتی از همان ابتدا شخصیتها بر اساس تصور شایع از تیپشان انتخاب شدهاند چه تعلیقی و کشمکشی میتواند به وجود بیاید؟ بنا براین مبنای اولیه، بقیه رفتارهای شخصیتها هم از تیپشان باید مشخص باشد و قابل پیش بینی و دیگر دنبال کردن برنامه چه سودی میتواند داشته باشد؟ چه وجوه پنهانی از شخصیتها هست که در روند داستانی و قرار گرفتن در موقعیت و در یک کلام با کنش میخواهد رو شود؟ فیلم باید ما را با برشی از زندگی مواجه کند؛ برشی که مثل زندگی پیچیده، غیر قابل توضیح، غیر قابل پیشبینی و مبتنی بر تصمیمات آنی است نه نسخههای از قبل پیچیده شدهای که با اندکی دقت فقط در ظاهر میشود به همهاش دست یافت و تکلیف را بدون اما و اگر و با اطلاق یکسره کرد. در «سرنوشت» از بابت آن میزان از وجوه شخصیتی که تیپ قادر به توضیحشان نیست هم لازم نیست نگران باشیم. شخصیتها خودشان برایمان تشریح میکنند که چه احساس میکنند و بر مبنای چه اندیشهای چه تصمیمی خواهند گرفت.
صد البته نه به شکل مونولوگ تئاتری، بلکه در قالب دیالوگ و رفتار. اما افسوس که این قالب فقط پوستهای نازک است و واقعیت از پشت آن به شفافیت پیداست. بیراه نیست این عقیده بسیاری که: دستیابی موفقیتآمیز به شخصیتپردازی از طریق شکل فیلم، رقابت آمیزترین و دشوارترین نوع شخصیتپردازی است. اگر فیلمیتأثیرگذار میشود، ماندگاری در ذهن پیدا میکند و میتواند به مثابه تجربهای واقعی در آرشیو ذهن مخاطب برای همیشه ثبت و نگهداری شود تا به وقتش او را در انتخابها و تصمیمهای زندگی یاری کند، از آن روست که شخصیتهایش باورکردنی هستند، عمیقند و مثل انسانهای دور و برمان سرشار از وجوه شخصیتی پیچیده و غالبا متضادی هستند که فقط در موقعیت میتوان آنها را شناخت و راه بر هرگونه پیشداوری نسبت به آنها بسته است. آن جذابیتی که عامل جلب نظر مخاطب عنوان میشود و لازمه مدیوم سینما و تلویزیون قبل از آنکه به شگردهای تبلیغاتی و تجاری و مسائل حساسیت برانگیز و خطوط قرمز وابسته باشد به همین واقعی بودن وابسته است. مؤید این مدعا شعور مخاطب است؛ شعوری که فراتر از ذوق و پسند و علایق تاریخ مصرفدار و متغیر اوست و همیشه و همه جا معیار اصلی سنجش خوب و بد را در اختیارش میگذارد.
آزاد جعفری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: