واقعیت آن است که این رویکرد (تکرار) خصلت غالب آثار نمایشی و داستانی قلمداد میشود. یکی از صاحبنظران براین پندار است که تلویزیون به تکرار شخصیت و داستانهای آشنا اتکا دارد، لیکن در این میان مجموعههای خانوادگی، بیش از انواع دیگر تولیدات، نوع خاصی از تکرار را عرضه میکنند، به گونهای که در این حیطه موقعیتهای خاص عاطفی، در همه شرایط سنی، شخصیتی، محیط فرهنگی و طبقه اجتماعی بررسی میشوند. آنچه به این داستانهای تکراری جذابیت میدهد، تاکید روی یکی از اشکال عاطفی و موقعیتهای خانوادگی است.
«در آرزوهای شیرین» از یک سو، شاهد مشکلات و معضلاتی در حوزه عمومی هستیم، نظیر پیدا کردن شغل و حرفهای آبرومند و از طرف دیگر با حوزه خصوصی مواجهایم، مانند ازدواج دختر و پسر جوان و تنگناهایی که در این زمینه برایآنها به وجود میآید.
روابط شخصی، عمدهترین عنصر شکلدهنده روایتپردازی این گونه تولیدات است. در این مجموعه، با وجود آن که تلاش میشود به دو حوزه عمومی و خصوصی به صورتی همسنگ توجه شود، اما به خوبی پیداست که حوزه عمومی آن، در زیر چتر مسائل و روابط آتوسا و خواستگارش است که قابلیت کنش و جذابیت دراماتیکی را دارد.
آنچه درونمایه همیشگی این گونه مجموعهها را تشکیل میدهد، شکاف بین این دو حوزه، همچنین عقل و احساس و یا عمل و اندیشه بوده است. با این وجود، با تماشای صحنه و سکانسهای مجموعه در مییابیم، بیان این فاصلهها، پردازش نمایشی عمیق، غنی و اثرگذاری را در خود ندارد. این کاستی را اگر بخواهیم در چارچوب معیارهای مطرح شده ارزیابی کنیم، باید به این نکته اشاره کرد که داستان، روی عنصر و جلوه معینی از روابط عاطفی تاکید نمیکند. به عبارتی دیگر، مجموعه، از منظر، موضوع، مضمون و پیام، رویکردی کلیگرایانه را پیشه کرده است.
به راستی آرزوهای شیرین روی چه سوژه و جلوه مشخص رفتاری توجه دارد؟ سوالی که به نظر میآید یافتن پاسخی قانعکننده برایآن، به سهولت امکانپذیر نیست.
در مجموعه «پنجره» که پیش از «آرزوهای شیرین» از سیمای خانواده یک سیما، روی آنتن میرفت، ناظر داستانهای گوناگونی بودیم که هر یک، موقعیت ویژه عاطفی و خانوادگی تعریف نشدهای را بهگونهای پررنگ مینمایاند. به عنوان نمونه، در یکی از قسمتها مهرانه مهین ترابی را در نقش شخصیت اصلی مینگریم. او که به علت ناآشنایی با قوانین نتوانسته بود به دفاع از تقاضاهای قانونی خود بپردازد، در هیبت یک وکیل میکوشد تا ضمن آگاه کردن فرزندش از دروغپردازیهای همسر سابق خود، از حقوق قانونیاش پاسداری کند.
تماشای این قسمت، مخاطب را به درک روشنتری از ضرورت آشنایی زنان با حقوق قانونی خویش، همچنین ثمرات پربار فردی و اجتماعی آن میرساند. قسمتهای دیگر این مجموعه، پنجرههای بیشتری را روی واقعیتها و مسائل خانواده باز میکند و از روزنه هر یک از آنها، مظاهر متفاوت و مشخص دیگری پیش روی تماشاگران قرار میدهد.
«آرزوهای شیرین» این امتیاز و تاکیدها را در ساختار محتوایی و نمایشی خود ندارد و از همین و مخاطب احساس میکند با داستانی کاملا تکراری مواجه است و نمیتواند با داستان ارتباط مستحکم و ماندگاری برقرار کند.
درونمایه و وقایع داستان، در قالب تیپ ارائه میشود. میدانیم که تیپ، حاوی خصایصی کلیشهای است که در ذات آن وجود دارد. در این داستان، آنچه میتواند به تیپ جذابیت بیشتری دهد خلق موقعیتهای خلاقانه و بکر برای آنهاست. با نمایش کنش و واکنشهای تیپها، میتوان دریافت داستان از این جهت غنای مطلوبی ندارد. افزون بر این، سادگی در گرهافکنی، گرهگشایی و بحرانهای ایجاد شده در داستان، موجب میشود مجموعه «آرزوهای شیرین» را از این زاویه هم فاقد کشش و جذابیتهای مطلوب تلقی کنیم.
«آرزوهای شیرین» در نحوه بیان مضامین خود رویکردی طنز گونه دارد. چگونگی رفتارهای آتوسا همچنین پدر، خواستگار و عمهاش و سکانسهای مربوط به زندان رفتن خواستگار، نشاندهنده گرایش داستان به اتخاذ چنین زبانی است.
مجموعه از این نگاه، همچنین وقایعی که در بستر خود میپروراند، فضایی نشاطآور و با طراوت را برای مخاطبانش به ارمغان میآورد. این ویژگیها با وجود آن که از خصایل مثبت مجموعه «آرزوهای شیرین» برشمرده میشود، لیکن اگر با منطق و پرداخت دراماتیکی و محتوایی غنی و خلاقه آمیخته میشد، اثرگذاری بیشتری روی مخاطبانش میگذاشت.
محمدرضا کریمی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم