روح مارتین در آرامش است‌

«ترسی که من از 25 سال پیش تا به حال از همسر فعلی‌ام داشته‌ام سبب شد که نتوانم بسیاری از رازهایی را که در درون خود نگه داشته‌ام را فاش کنم. او مردی بسیار خشن بود که با تهدید هر روزه من به مرگ باعث می‌شد که از ترس جانم سکوت کنم و حرف‌هایی را که در دل داشتم به کسی نزنم. او مرا با 2 فرزندم تهدید به مرگ می‌کرد و می‌گفت اگر می‌خواهم که زندگی آرام و بی‌سروصدایی داشته باشم باید در قبال کار زشتی که او انجام داده است سکوت کنم.
کد خبر: ۱۶۷۷۲۰

کاری که من سال‌های سال انجام دادم تا این که مجالی پیدا شد و توانستم حقیقت را بگویم. او حتی به من می‌گفت که اگر من پیش پلیس بروم و هر آنچه را که می‌دانم بگویم برای اثبات گفته‌هایم دست‌کم یک هفته وقت لازم است که او می‌تواند با گذاشتن وثیقه این یک هفته را در خارج از بازداشت بماند و این دقیقا همان زمانی است که دست به قتل من و 2 پسرم خواهد زد. قسم می‌خورم که حقیقت بجز این نیست و من از ترس جان دو پسرم سکوت کردم و نه هیچ چیز دیگر».

خانم «پاتریشیا بی‌شر» به خاطر اتهاماتی که به همسر فعلی‌اش دکتر «استفان بی‌شر» وارد شده است راهی دادگاه شده تا هر آنچه را که می‌داند بازگو کند. دکتر بی‌شر متهم است 25 سال قبل همسر اول خانم «پاتریشیا» یعنی آقای «مارتین دیلون» را به قتل رسانده و سال‌ها بعد با این زن ازدواج کرده است. پاتریشیا علت این جنایت از سوی پزشک معروف را به خاطر رازی می‌داند که بین این دو مرد وجود داشته و او هیچ وقت از آن مطلع نشده است. این طور که در پرونده پاتریشیا درج شده است او پس از مرگ همسرش «مارتین دیلون» که هنگام مرگ وکیلی 30 ساله بود بلافاصله توسط «بی‌شر» به مرگ تهدید شده و از همان زمان سایه این مرد بر زندگی‌اش بوده است. 2 سال بعد با اصرارهای این پزشک که اکنون 67 سال سن دارد آنها ازدواج کردند و پاتریشیا به ناچار در کلینیک این پزشک جنایتکار که ظاهرا مشکلات روانی دارد مشغول به کار شد. در حالی که مرگ آقای دیلون بر اثر شلیک تصادفی گلوله از سوی خودش عنوان شده بود یک اتفاق باعث شد که پس از 20 سال جسد او مورد کالبدشکافی قرار بگیرد و مشخص شود که او خود را به کشتن نداده است بلکه توسط فردی به قتل رسیده است. از آنجایی که روز حادثه این دومرد که مشخص نیست چرا با یکدیگر رابطه دوستی داشته‌اند در یک کلوپ ورزشی با هم تنها بوده‌اند تنها فردی که مظنون واقع شد دکتر «بی‌شر» بود. او که زمان وقوع این حادثه ادعا کرده بود «مارتین دیلون» در حال پاک کردن اسلحه جیبی‌اش بوده است که ناگهان خود را مورد هدف گلوله قرار داده است اکنون متهم به قتل این دو جوان شده است. بی‌شر ادعا می‌کند که دوستی دیرینه او با مقتول بوده که سبب شده او در تمامی این سال‌ها به‌خوبی از فرزندان وی مراقبت کند و حتی با همسر او ازدواج کند تا بتوانند به‌راحتی زندگی کنند و مشکلات مالی نداشته باشد. این ادعا‌های وی زمانی‌که بالاخره پاتریشیا پس از سال‌ها همه چیز را در مورد این دکتر اعلام کرد رد شد و وی راهی دادگاه شد.

«من روز مرگ همسرم را به‌خوبی به یاد می‌آورم. ما می‌خواستیم زمانی‌که او از ورزش بازگشت با هم به سفری خارج از شهر برویم. او گفت که با یکی از دوستانش قرار دارد و مجبور است به دیدن او برود و زود برمی‌گردد. من همه وسایل سفرمان را به همراه دو پسرمان آماده کردم تا به محض این‌که او بازگشت سفر‌مان را آغاز کنیم. اما به جای این‌‌که او به خانه برگردد دو مامور پلیس دم خانه‌مان آمدند و عنوان کردند یک اتفاق ساده سبب مرگ شوهرم شده است. حرف آنها را باور نمی‌کردم چون می‌دانستم همسرم به اسلحه بسیار آشناست و امکان ندارد بر اثر سهل‌انگاری سبب مرگ خودش شده باشد. گلوله دقیقا به سینه او و به سمت قلبش شلیک شده بود چطور ممکن است که او اشتباها یک هدفی چنین دقیق را نشانه گرفته باشد که سبب مرگ آنی او شود. من به همه اینها فکر می‌کردم اما قبل از این‌که بتوانم ایده‌هایم را با پلیس در میان بگذارم با دکتر بی‌شر آشنا شدم. او که ادعا می‌کرد لحظه حادثه با همسرم بوده است همه چیز را خیلی خوب پیش‌بینی کرده بود و هیچ جای سوالی برای پلیس باقی نگذاشت. سوال‌های من که همراه نگاه‌های پرسش‌آمیزم بود در نهایت سبب شد که 3 روز بعد از به قتل رساندن همسرم پیش من اعتراف کند. اما چیزی که او به من گفت نه ادعای حقیقت بلکه تهدید به مرگ بود. او گفت بر سر مساله‌ای شخصی که هرگز دلیل آن را به من نمی‌گوید مجبور به قتل همسرم شده است اما اگر کلمه‌ای در مورد این موضوع به پلیس چیزی بگویم قبل از آن‌که فرصت فرار پیدا کنم هم من و هم دو پسرم را خواهد کشت. او چنان وجهه خشنی از خود نشان داده بود که می‌دانستم هر کاری از او برمی‌آید و وقتی توانسته شوهرم را به این راحتی بکشد و حتی سر پلیس را هم کلاه بگذارد مطمئن بودم در مورد من هم چنین کاری خواهد کرد.

وقتی پرونده مرگ مارتین بسته شد او سراغ ما آمد و به من پیشنهاد ازدواج داد. او گفت که از سر خیرخواهی دو پسرم را هم بزرگ می‌کند و پدر خوبی برای آنها می‌شود. من فقط گریه می‌کردم و از خدا می‌خواستم که یک روز بالاخره حقیقت را آشکار کند. به ناچار و پس از مد‌ت‌ها تلاش در نهایت با دکتر ازدواج کردم. او کلینیکی احداث کرده بود که بسیار موفق بود و بیش از 4 هزار بیمار روزانه در آن رفت و آمد می‌کردند. من به ناچار و به دستور او در همان کلینیک و در کنار خودش مشغول به کار شدم و رازی را که در دل داشتم با خود نگه داشتم. گاهی اوقات فکر می‌کردم که پلیس را در جریان واقعیت بگذارم و در نهایت توسط او کشته شوم، اما مهمترین موضوع برای من تهدید او به مرگ پسرانم بود که اصلا نمی‌توانستم آن را با خودم هضم کنم. سال‌ها گذشت تا این‌که بر اثر یک اتفاق بار دیگر روی جسد همسرم کالبدشکافی انجام شد. انگار خدا خواسته بود تا بالاخره پلیس بدون هیچ علت خاصی این کار را انجام دهد و رازی را که 25 سال پنهان مانده بود را آشکار کند. بالاخره رای پزشکی قانونی صادر شده و آنها اعلام کردند که مارتین بر اثر اتفاق جان خود را از دست نداده بلکه کشته شده است. وقتی دکتر بی‌شر دستگیر شد او می‌دانست که لو رفتن ماجرا اصلا کار من نمی‌تواند باشد. چون خودش خوب فهمیده بود که تهدیدات و رفتارهای خشن او در مورد من کاملا کارساز بوده و من سکوت کرده‌ام. بنابراین وقتی از دستگیر شدن او مطمئن شدم تصمیم گرفتم بالاخره هر آنچه را که مدت‌ها در دل خود نگه داشته بودم را بازگو کنم. او مرد بی‌رحمی است که انگار اثری از مهر و محبت در او وجود ندارد. 2 پسرم با این‌که سال‌های سال با او زندگی می‌کردند و هیچ چیز در مورد واقعیت و اصل او نمی‌دانستند هرگز نتوانستند رابطه خوبی با او برقرار کنند و همیشه درگیری‌‌‌های لفظی آنها حتی چند روز قبل از دستگیر شدن او ادامه داشت. انگار انرژی منفی که از سوی این مرد شیطان‌صفت ارسال می‌شد را آنها هم خوب می‌گرفتند. اکنون با وجود سال‌ها گذشت از مرگ همسرم امیدوارم قاتل او به اشد مجازات محکوم شود و بالاخره یک روز من بتوانم آرامش داشته باشم. گرچه می‌دانم به خاطر سکوت کردن من در طی این سال‌ها آینده خوبی هم در انتظار من نخواهد بود و من هم راهی زندان می‌شوم اما لااقل می‌دانم که روح مارتین اکنون در آرامش است.»

مترجم: المیرا صدیقی‌
منبع‌: سی‌بی‌اس نیوز

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها