به مناسبت پخش فیلم‌های هندی از تلویزیون

نام بی‌مسمای «فیلم هندی»

پخش فیلم‌های سینمایی هندی نوروز امسال از تلویزیون بهانه‌ای شد تا هم نگاهی به شیوه فیلمسازی بالیوود بیندازیم و هم نیم‌نگاهی به حواشی پیرامون این نوع سینمای مورد پسند ایرانی در تولیدات سینمایی خودمان. از این رو فیلم هندی به‌تنهایی موضوع مورد بحث در اینجا نیست و می‌خواهیم در این ضمن به واژه آشنای فیلم هندی بپردازیم. چند سالی است در فضای سینمایی کشور ما باب شده که فیلم هندی را نمونه هر نوع نقص و ایرادی عنوان می‌کنند. از این گذشته، اگر زمانی تنها منتقدان واژه‌های کلیشه و فیلم هندی و یا فیلمفارسی را به صورت کاملاً کلیشه‌ای و تکراری به کار می‌بردند و به جای پرداختن به عیب و نقص‌های واقعی فیلم‌ها با این الفاظ تکلیف فیلم را یکسره می‌کردند، حالا نوبت به فیلمسازان رسیده تا خودشان پیش‌دستی کنند و از این الفاظ در فیلم خود استفاده کنند شاید از خطرات احتمالی حمله منتقدان در امان بمانند. اگر کارگردانی می‌خواهد منتقدان را راضی نگه دارد، می‌تواند فیلم جشنواره‌ای و منتقدپسند بسازد و اگر هدفش این نیست، دیگر چه نیازی به این اشاره‌هایی که با هیچ چسبی وصله فیلم نمی‌شود و از بیانیه و شعار و پیام مستقیم هم بی‌تأثیرتر است؟ این تناقض چطور توجیه می‌شود که مخاطب عامی را که فیلم هندی دوست دارد با این اشاره‌ها تحقیر کنیم و منتقدان را هم به گمان خود راضی نگه داریم و از طرفی فیلمی بسازیم که همه چیزش داد می‌زند می‌خواهد به هر قیمتی شده گیشه را تسخیر کند؟!
کد خبر: ۱۶۷۵۸۴

پیش از هر چیز باید موضعمان را نسبت به فیلم هندی که ظاهراً بدنام‌ترین نوع فیلم‌ها شده بیان کنیم. فیلم هندی چرا بد است؟ چون مخاطب عام دارد؟ مسلماً دلیلش این نیست؛ چراکه اقبال مخاطب هدف هر فیلمسازی است که برای دیده شدن اثرش و برای شعور فرد فرد انسان‌های مخاطب آن ارزش قائل است. صنعت سینمای هند صنعت پولسازی است و مدت‌هاست در نقاط مختلف دنیا طرفداران مخصوص خود را داشته و دارد. بالیوود اگر از هنر به معنای واقعی بویی نبرده باشد، در بسیاری مهارت‌های تکنیکی فیلمسازی موفق است و از همه مهمتر، هنر جذب مخاطب را حالا به‌هر قیمت و بهانه خوب بلد است. فیلمسازان منتقد این سینما و آنها که آرمان‌های بالاتری در سر دارند، به‌جای این‌که یک نام (فیلم هندی) را علم کنند و از هر طرف شد آن را بکوبند، باید منصفانه به آن بنگرند و بی‌غرور از مزایای آن بیاموزند. نمونه بارز این قبیل فیلمسازان باهوش و نکته‌سنج کوئنتین تارانتینو است. یک کلیشه‌ساز قهار که به‌جای سرکوب کلیشه‌ها آنها را زنده می‌کند و در واقع به واژه‌ای که بار ارزشی خود را کاملاً از دست داده (کلیشه) ارزش دوباره می‌بخشد. پس از همین‌جا مشخص می‌شود که دلیل بد بودن فیلم هندی کلیشه‌ای بودن آن هم نیست. اصلاً اگر تصور کنیم که فقط یکی دو سیر داستانی وجود داشت و فیلمسازان مجبور می‌شدند همین چارچوب تکراری و مشخص را به شکل‌های مختلف و هر بار تازه و جذاب روایت کنند آن‌وقت هنر فیلمسازی به معنای واقعی نمایان می‌شد و سره از ناسره براحتی قابل تمایز بود. داستان‌ها در اصل همان اسطوره‌ها هستند و اسطوره‌ها ثابتند. مهم نگاه فیلمساز است و نیروی غریزی درونی او که نامش خلاقیت است نه ساختار شکنی‌های  بیجا و بی‌اثر که با واژه مقدس! مدرن زیبا جلوه داده شده‌اند.

  پس اشکال فیلم هندی در چیست؟ اگر پاسخ درستی برای این پرسش پیدا کنیم، آن‌وقت ریشه بسیاری انحرافات در روند فیلمسازی درست و واقعی مشخص خواهد شد. مخاطب هم بهتر می‌تواند علایق خود را بشناسد و بین آنها داوری کند و به انتخاب خود  نه دیگرانی که مشخص نیست چرا قرار است بیشتر از او بدانند‌  فیلم مورد پسندش را انتخاب کند. واقعیت این است که مهمترین ایراد فیلم هندی بالا بردن بیش از اندازه تأثیر عاطفی صحنه‌هاست به حدی که در لحظه، حداکثر تأثیر ممکن را بگذارد و اهمیتی نداشته باشد که این تأثیر به مرور زمان تداوم خواهد یافت یا نه. در واقع به همان میزان که صحنه در لحظه دیدن، بیش از حد نیاز اثرگذار است به همان میزان از دوام آن در ذهن کاسته می‌شود. ولی چرا این اتفاق می‌افتد؟ پاسخ این پرسش با مسأله باورپذیری در ارتباط است. وقتی بازی، موسیقی، صحنه، دوربین و همه چیز به سمتی هدایت می‌شود که داوری عقل تحت‌الشعاع احساس قرار بگیرد مخاطبی که به این نکته خودآگاهی ندارد، مهلت سنجش عقلی باورپذیر بودن یا نبودن آنچه را که می‌بیند پیدا نمی‌کند و در نتیجه تسلیم احساس شده و با فیلم همراه می‌شود، اما به مرور و پس از رهایی از این حالت ناپایدار با بازگشتن قوای ادراکی عقل به سر جای اول متوجه خطای خود می‌شود و می‌بیند آنچه را که رخ داده نمی‌شود باور کرد و اینجاست که فیلم تنها در لحظه تماشا می‌تواند اثرگذار باشد و اگر سطحی قلمداد می‌شود و بی‌ارزش، از اینجا نشأت می‌گیرد. هنر اصیل قدرتی شگرف دارد و بسیار فراتر از این تأثیرات آنی است. قدرتی که خود را همر‌دیف با تجربه‌های واقعی زندگی برای همیشه در ذهن باقی می‌گذارد و درست به موازات تجربیات عینی در تصمیم‌گیری‌ها و ارزشگذاری‌های انسان تأثیر می‌گذارد و به زمان خود محدود نیست، بلکه آینده را هم آن‌طور که می‌خواهد می‌سازد. به بیان دیگر، هنری که واجد این صفات است هنری است که مرز باریک و بُرنده‌ای را می‌تواند بر خود هموار کند و با موفقیت از آن بگذرد. جذاب باشد اما نه سطحی و لحظه‌ای، ماندگار باشد، اما نه غیرقابل تحمل و بی‌تأثیر در لحظه، پیام داشته باشد؛ اما پیام ندهد، معنا داشته باشد اما معناپردازی نکند و به نظر می‌رسد برای رسیدن به این حد از کمال هنری راهی جز پیرایش نباشد. نمی‌توان همه را در حد کمال با هم داشت، اما می‌توان از هر کدام، آن مقدار را که به دیگری صدمه می‌زند، حذف کرد. در واقع کار هنرمند زدودن اضافه‌‌هاست. همان که میکل آنژ می‌گوید با این مضمون که مجسمه در سنگ هست. من بخش‌های اضافی را می‌تراشم. فیلمساز خوب، می‌داند کی، کجا و چگونه، چه چیز را فدای چه چیز بکند. اگر جز این باشد و سعی در جمع کردن همه چیز با هم و راضی نگه داشتن همه داشته باشد، محکوم به شکست است.

  فیلم هندی هم اگر دست کم در آنچه خود می‌خواهد موفق است، به همین دلیل است که می‌داند چه می‌خواهد. همین را که هست می‌پذیرد و هدفش واحد و مشخص است و همه تلاشش را برای دستیابی به قله‌ای که مدنظر دارد به‌کار می‌گیرد و در دیگر حوزه‌ها که خارج از هدف اصلی‌اش هستند، بی‌ ادا و ادعاست. پس اگر قرار باشد نامی سزاوار آثار سردرگمی باشد که نه می‌دانند چه می‌خواهند و نه در آنچه فکر می‌کنند می‌دانند موفقند، این نام، اصطلاح شایع و درست معنا نشده فیلم هندی نخواهد بود که هرجا مصداق داشته باشد، در مورد این قبیل آثار کاملاً بی‌مسماست.

آزاد جعفری‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها