در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
در گذر سالها، گروهی از قدیمیها بتدریج بازنشسته میشوند و تازهواردهای پرانرژی جای آنها را میگیرند. وقتی این سالها را مرور میکنیم، بالطبع دوستان و همکارانی را به یاد میآوریم که به اتفاق برنامههای بسیاری را برای آنتن پخش تهیه و تولید کردهایم.
در این روند، چهرههایی بیشتر از دیگران در ذهن میمانند و یادآور خاطرات و لحظات شیرین سالهای گذشته در سازمان هستند.
اصغر شاهوردی از جمله بچههای خوشنامی است که هر که او را میشناسد، چهره صمیمی و مهربانش را در یاد و خاطر دارد. اصغر سالها در سازمان با عنوان صدابردار در برنامههای گوناگون و پرشماری همکاری داشت.
او در سینما نیز فعالیت میکرد و یک سال سیمرغ بلورین بهترین صدابردار جشنواره فجر را دریافت کرد.
صداقت، وجدان و کیفیت کاری، او را زبانزد همه همکاران ساخته بود. اصغر در یکی از ماموریتهای اداری سالهای دفاع مقدس در یکی از منطقههای جنگی در سانحه رانندگی بشدت زخمی شد و مدتی را در بیمارستان سپری کرد. یادآور آن حادثه، قطعه پلاتینی است که در استخوان ساعد دست چپ او به یادگار مانده است.
پس از آن حادثه، بار دیگر و این دفعه در حین همکاری در یک فیلم سینمایی دوباره در سانحه رانندگی به سختی مجروح شد؛ اما اینبار او آنچنان صدمه دید که 2 ماه در حال اغما و یک ماه در بخش مراقبتهای ویژه بیمارستان بستری شد. اکنون شاهوردی پس از مرخص شدن از بیمارستان، با جسمی نزار و چهرهای غمزده بیآن که کسی را بشناسد، حتی خانوادهاش را؛ در سکوت به نقطهای خیره میماند. او حتی توانایی نشستن روی تخت را هم ندارد.
دستهای اصغر شکل و حالت عادی ندارد و بنا بر نظر متخصص، هر روز نیازمند فیزیوتراپی است. پرستاری طاقتفرسای او به دوش همسرش است.
خواست همسر اصغر از مسوولان و دستاندرکاران فیلم یاد شده استخدام یک پرستار و فیزیوتراپ که در بهبود اصغر، او را یاری رسانند.
به ملاقات او برویم و خانوادهاش را از این خستگی و ملال در آستانه سال نو، به درآوریم و دستهای رنجور او را در دستان سالممان بگیریم و کلامی مهربانانه در گوش او نجوا کنیم؛ شاید او ما را به خاطر آورد.
علی پاکاریان
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: