با مجید مظفری درباره سینمایی که دوست داشت و تلویزیونی که برای آن ایده دارد

هنوز هم سوپراستار هستم‌

بازیگری لذت‌بخش است اما خدا نکند روزی برسد که مردم به هنرپیشه‌ای که روزی معروف بوده توجه نکنند، به سراغ او نروند، برایش دست نزنند و بی‌تفاوت از کنارش عبور کنند، چون بازیگرها به دیده شدن و توجه عادت کرده‌اند. یکی از اساتید بازیگری را که خانه‌نشین شده، می‌شناسم او از فکر این‌که نکند مردم فراموشش کنند هرروز حتی به بهانه خریدن نان هم که شده از خانه بیرون می‌آید.
کد خبر: ۱۶۶۷۷۴

تصور فراموش شدن خیلی دردآور است و مثل خوره فکر بازیگر را می‌خورد.آنچه خواندید بخشی از صحبت‌های مجید مظفری است که در گفتگویی که با او انجام دادیم مطرح کرد. مجید مظفری برای مردم نامی آشناست، چون این بازیگر به گفته خودش 4 دهه است که در تئاتر، سینما و تلویزیون فعالیت دارد به همین دلیل ما عادت کرده بودیم او را در سر صحنه و در هیات بازیگر ببینیم، اما وقتی برای انجام گفتگو به دفتری که او آدرس داده بود رفتیم، متوجه شدیم که مظفری مدتی است در کنار بازیگری و کارگردانی، تهیه‌کنندگی هم می‌کند.

مظفری در آن به شدت درگیر پیش‌تولید فیلم تلویزیونی «روز هفتم» بود که رضا کرم پور می‌خواست آن را کارگردانی کند و مظفری علاوه بر تهیه‌کنندگی، نقش یک مرد ترکمن را نیز در آن بازی می‌کرد.

در شلوغی دفتر کار مظفری و تراکم کاری با او به گفتگو نشستیم تا این هنرمند از باورهای خود نسبت به بازیگری برایمان بگوید. بر دیوار‌های دفتر کار او عکسهایی از فیلم پدر خوانده و لئون دیده می‌شد که از علاقه این بازیگر به این فیلم‌ها خبر می‌داد.

شما هم مصاحبه ما با مظفری را بخوانید تا شاید از دلایل علاقه او به بازیگرانی چون مارلون براندو مطلع شوید.

یک روز صبح از خواب بیدار می‌شوید و می‌بینید که زمان به عقب برگشته و شما یک جوان 18 ساله هستید، شما جوان شده‌اید اما شرایط جامعه عوض نشده است، آیا باز هم دوست داشتید که بازیگر شوید؟

راستش نه، چون در شرایط موجود دوست دارم بازیگری شغل دومم باشد. چون الان بازیگری از نظر اقتصادی و شرایط کاری خیلی بد است. اگر به تاریخ سینمای ایران نگاهی بیندازید متوجه می‌شوید که در دهه 60 و اوایل دهه 70 فیلم‌هایی که ساخته می‌شد، سینمای ملی ایران را شکل می‌داد فیلم‌هایی مثل ناخدا خورشید، جنگ نفت‌کش‌ها، مسافران، سرب، شیر سنگی، تنوره دیو، روزهای انتظار و... دلیلش هم این بود که قصه این فیلم‌ها در تمام نقاط ایران اتفاق می‌افتاد.

  من نقش‌ها را بازی نکرده‌ام بلکه بازیگری را زندگی کرده‌ام. منتها وقتی کارگردان کات می‌دهد، آن نقش و شخصیت می‌رود گوشه ذهنم و من تبدیل به مجید مظفری می‌شوم‌

در این سال‌ها 80‌درصد فیلم‌های تولیدی سال در خارج از تهران فیلمبرداری می‌شدند و آنهایی هم که در تهران ساخته می‌شدند فیلم‌های خوبی بودند که قابلیت اکران در خارج از ایران را هم داشتند، اما الان فیلم‌ها بسیار ضعیف شده‌اند و مسوولان سینمایی باید حتما برای متمرکز شدن فیلم‌ها چه از لحاظ موضوع و چه از نظر لوکیشن در تهران چاره‌ای بیندیشند تا بار دیگر شاهد سینمای ملی باشیم. البته در وهله اول مدیران سینما باید تهیه‌کنندگان حرفه‌ای را به سینما برگردانند چون آنهایی که اکنون به نام تهیه‌کننده در سینما فعالیت می‌کنند در اصل سرمایه‌گذار هستند و وظایف یک تهیه‌کننده را نمی‌دانند.

شما قبل از انقلاب بازیگری را به عنوان یک حرفه انتخاب کردید، در آن زمان چه انگیزه‌ای شما را به این راه سوق داد؟

در آن زمان من با تئاتر شروع کردم، عضو اداره تئاتر بودم و در گروه دوم  تئاتر ملی فعالیت می‌کردم. بالطبع تئاترهایی که اجرا می‌کردیم و جشنواره‌هایی که شرکت می‌کردیم در نوع نگاه من به مقوله بازیگری تاثیر زیادی داشت. در آن زمان کارگردانان پیشرویی چون بهرام بیضایی، مسعود کیمیایی، ناصر تقوایی، داریوش مهرجویی، هریتاش و چند کارگردان دیگر به سینما آمدند و فیلم‌های متفاوتی را مقابل دوربین بردند.

همین کارگردانان در سینمای بعد از انقلاب هم کار خود را ادامه دادند اما اگر خوب دقت کنیم می‌بینیم همین کارگردان‌ها هم از نیمه دوم دهه 70 کم‌کار شدند، بنابراین باید حتما این قضیه آسیب‌شناسی شود که کارگردانی چون محمد بزرگ‌نیا که در پرونده کاری خود فیلم‌هایی چون جنگ‌نفتکش‌ها و کشتی آنجلیکا را دارد چرا سال‌هاست دیگر فیلم نمی‌سازد. عمر ما کوتاه است باید از آن بخوبی استفاده کنیم پس چرا باید شرایط کار برای یک کارگردان کاربلد و آگاه فراهم نشود.

به نظر شما چرا برخی از کارگردانان ما دیگر فیلم نمی‌سازند؟

به دلیل شرایط و سیاست‌هایی که وجود دارد. به نظر من در ایران هر 4 سال، یک سال مفید کاری وجود دارد. چون یک سال مانده به انتخابات، تولید در سینما بلاتکلیف می‌شود و تولیدات امسال سینما سال دیگر به نمایش درمی‌آید و وقتی انتخابات در پیش باشد کارگردانان و تهیه‌کنندگان نمی‌دانند چه بسازند تا سال بعد در زمان نمایش دچار مشکل نشوند. وقتی انتخابات صورت می‌گیرد باید یک سال منتظر ماند تا مدیر جدید سیاست‌هایش را اعلام کند، این معطلی‌ها به این دلیل است که سیاست‌های فرهنگی و سینمایی در ایران مدون و درازمدت نیست.

آخرین باری که سینما رفتید چه زمانی بود؟

من 7 سال است که سینما نمی‌روم، بعد از اتفاقی که برای فیلم سگ‌کشی رخ داد، دیگر سینما نرفتم؛ اما در این مدت فیلمنامه‌های زیادی را خواندم که هیچ کدام چنگی به دلم نزد. در این میان فقط فیلمنامه «تقاطع» را پسندیدم و آنقدر این سناریو مورد توجهم قرار گرفت که پذیرفتم  در چند پلان پایانی این فیلم بازی کنم.

شما سینما نمی‌روید، پس فیلم‌های تولیدی سال را هم نمی‌بینید با همه اینها باز هم فکر می‌کنید برداشتتان از سینمای ایران درست است؟

بله، درست است چون واکنش مردم در قبال فیلم‌ها را می‌بینم. سال‌ها پیش وقتی به ایام برگزاری جشنواره فیلم فجر نزدیک می‌شدیم من ماتم می‌گرفتم، چون خیلی از مردم، دوستان و آشنایان به من مراجعه می‌کردند و بلیت جشنواره می‌خواستند اما امسال خودم بلیت‌هایم را دادم به یکی از دوستانم تا برود فیلم‌ها را ببیند.

اگر قرار باشد هم‌نسلان شما از سینما فاصله بگیرند، پس جوان‌ها باید از چه کسانی کار یاد بگیرند؟

من و بازیگران هم ‌نسل من در کلاس بزرگانی چون آقایان جوانمرد، انتظامی، نصیریان و... بزرگ شده‌ایم و کار یاد گرفته‌ایم. سینمای دنیا، سینمای میانسال است نه سینمای جوان. وقتی سینما جوان است، تفکر آن هم جوان و کم‌تجربه است. وقتی شخصیت‌های فیلم میانسال باشند، تفکری که از طریق فیلم منتقل می‌شود هم ارتقا پیدا می‌کند. من نمی‌گویم که جوان‌ها نباید وارد عرصه سینما شوند بلکه معتقدم که جوان‌ها باید در کنار نسل قدیم کار کنند، همان طور که ما در کنار نسل پیش از خود کار می‌کردیم، اما وقتی جوان‌ها به تنهایی کار می‌کنند، همین اتفاقی می‌افتد که سینمای ما با آن دست به گریبان است، همه فیلم‌ها جوان‌پسند شده‌اند. اما این اتفاق به این معنا نیست که سینمای ایران برای جوان‌ها کاری کرده و قدمی برداشته است بلکه به این معناست که سینمای ایران با جوان‌ها زیاد کار کرده و چنین شده که تفکر سینمای ایران تفکری جوان شده که نمی‌تواند همه اقشار جامعه را راضی کند.

در سال‌های اخیر ما شاهد کمرنگ شدن رسم استاد، شاگردی در کشورمان هستیم... .

بله این رسم دارد کم‌کم منسوخ می‌شود. نسل ما بشدت به هنرمندان قدیم احترام می‌گذاشت و ما تلاش می‌کردیم به هر نحوی که شده در سر صحنه‌های آنها حضور یابیم و اصول درست بازیگری را از آنها یاد بگیریم، اما جوان‌های امروز تمایلی به این کار ندارند.

انگیزه اصلی شما از انتخاب حرفه بازیگری چه بود؟

بی‌تعارف بگویم، عاشق شهرت بودم، دوست داشتم روی صحنه بایستم و مردم برایم دست بزنند، اما از ابتدا معتقد بودم شهرت باید در کنار محبوبیت باشد. ما نیامده‌ایم که فقط معروف شویم. استادان ما در تئاتر به ما آموختند که محبوبیت مهم‌تر از شهرت است، به همین دلیل زمانی که معروف شدم دیگر عینک دودی نزدم که مردم مرا نشناسند. برای همین وقتی می‌بینم گروهی همه تلاش خود را می‌کنند تا معروف شوند، حتی پول می‌دهند تا عکسشان روی جلد نشریات چاپ شود و زمانی که معروف شدند، عینک دودی می‌زنند که مردم آنها را نشناسند، خنده‌ام می‌گیرد.

یکی از نقش‌های به یاد ماندنی شما در سال‌های اخیر نقشی بود که در سریال تا صبح اجرا کردید. از آنجا که شما سال‌های قبل از انقلاب هم فعالیت هنری داشتید و در متن جامعه بودید، اتفاقات این سریال را چقدر به واقعیت نزدیک دیدید؟

اتفاق خوبی که در این سریال افتاد این بود که ماجراهای انقلاب از بین مردم روایت شد نه از داخل دربار. پیش از این اکثر سریال‌ها که به انقلاب می‌پرداختند ماجراهای دربار را روایت می‌کردند. من در یک خانواده ارتشی بزرگ شده‌ام و می‌دانم در آن زمان نگاه یک تیمسار نسبت به قوانین، مملکت و خانواده‌اش چگونه بود به همین دلیل می‌گویم که سریال تا صبح به واقعیت‌ها بسیار نزدیک بود.

با شناختی که از نیروهای ارتش قبل از انقلاب دارید به نظرتان چگونه در سریال تا صبح، تیمسار بدر با این ‌که یک ضدقهرمان بود توانست بین مخاطبان تلویزیون محبوبیت به دست آورد؟

خیلی از ارتشی‌‌های رژیم سابق کورکورانه عمل می‌کردند، گروهی از آنها هم در بند قوانین بودند و به قرآن قسم خورده بودند که پای مسوولیت خود خواهند ایستاد، به همین دلیل بود که حضرت امام این قسم را باطل کرد و فرماندهان ارتش به سمت امام و ملت آمدند.

بازی در نقش تیمسار بدر تا چه حد شما را راضی کرد؟

نقش تیمسار بدر از آن نقش‌های خوب و متعادلی بود که اجرای آن برای من لذتبخش بود، تیمسار بدر درگیر قوانین بود و همین قوانین دایره کاری او را محدود کرده بود. اما او آدم ویژه‌ای بود به همین دلیل از ایران رفت، اما سال‌ها بعد بازگشت تا در وطنش بمیرد. او یک ایرانی تمام‌عیار بود و وجوه انسانی در او قدرتمند بود، برای همین من از بازی نقش تیمسار بدر، بسیار راضی هستم.

نقش‌های متفاوتی بازی کرده‌اید، به نوعی می‌توانیم بگوییم با اجرای این نقش‌ها به بیشتر آرزوهای خود رسیده‌اید؟

من فقط به یک آرزویم نرسیده‌ام این که هنوز بهترین نقشم را در سینما و تئاتر بازی نکرده‌ام و امیدوارم روزی بهترین آنها را بازی کنم.

بهترین از دیدگاه شما یعنی چی؟

نقشی بهتر از نقش‌هایی که تاکنون بازی کرده‌ام. البته نقش‌هایی را که تا حالا بازی کرده‌ام، نفی نمی‌کنم، همه آنها را دوست دارم و به آنها تعلق خاطر دارم اما چون هنر، زبان معترض به بدی‌ها و زشتی‌هاست و مرز و سقف ندارد، دوست دارم هر روز بیشتر از دیروز، هنر را معنا کنم.

شخصیت‌هایی که بازی کرده‌اید، در ذهنتان ماندگار شده‌اند؟

از آنها خاطره دارم، اما در ذهنم ماندگار نشده‌اند، بهتر است بگویم از آنها عبور کرده‌ام.

در این عبور آیا زندگی را هم تجربه کرده‌اید؟

من نقش‌ها را بازی نکرده‌ام، بلکه بازیگری را زندگی کرده‌ام. منتها وقتی کارگردان کات می‌دهد، آن نقش و شخصیت می‌رود گوشه ذهنم و من تبدیل به مجید مظفری می‌شوم.

یعنی فقط مقابل دوربین با نقش همراه می‌شوید؟

بله. من با این گفته برخی که می‌گویند برای بازی در یک نقش آن را تجربه می‌کنند، مخالف هستم. یک بازیگر باید درباره جامعه خودش مطالعه داشته باشد و آن را بشناسد. این گفته اصلا درست نیست چون در این صورت یک بازیگر مثلا اگر خواسته باشد  نقش یک دزد یا قاتل را بازی کند، باید برود دزدی یا آدم بکشد تا شناختش از نقش کامل شود. یک بازیگر که به جامعه هنری تعلق دارد باید شناختش نسبت به مردم و جامعه درست و دقیق باشد.

به نظر شما این تفکری که شما با آن مخالف هستید، چگونه در بین بازیگران ما رواج پیدا کرد؟

کارگردانانی که بعد از انقلاب به سینما آمدند، دو دسته بودند؛ گروهی سواد این کار را داشتند و گروهی فاقد این شناخت بودند. دسته دوم چون کاربلد نبودند به بازیگران گفتند مقابل دوربین خودت باش. این تفکر بسیار اشتباهی بود که رواج یافت. در صورتی که بازیگر باید نقش را پیدا کند و در قالب آن فرو رود و آن را در چارچوب فرهنگ و قوانین جامعه خود بسنجد و بعد آن را اجرا کند، هر نقشی که بازیگر آن را به عهده می‌گیرد مثل کت و شلواری است که آن را تازه می‌خریم و برای اولین بار می‌پوشیم. اما اگر کسی مرا با این لباس دید و گفت این کت و شلوار را تازه خریده‌ای به این معناست که این لباس نو هنوز به تن من جا نیفتاده و من در آن راحت نیستم. هر نقش جدیدی که به بازیگر پیشنهاد می‌شود مثل همین لباس نو است که باید تازگی آن دیده شود، اما نباید چنان ناشیانه بازی شود که مردم متوجه شوند من با آن نقش کنار نیامده‌ام و آن را نشناخته‌ام.

شما آموخته‌های زیادی از بزرگان بازیگری کسب کرده‌اید آیا این آموخته‌ها را به جوانان منتقل کرده‌اید؟

کلاس‌های بازیگری زیادی در کشور ما دایر است؛ اما من با حضور بازیگران به عنوان مدرس در آنها مخالف هستم چون یک بازیگر همیشه طلبه است و نمی‌تواند معلم بازیگری باشد. اگر بازیگری به عنوان مدرس سر کلاس‌های بازیگری می‌رود، مطمئن باشید فقط تجربیاتش را سر کلاس تعریف خواهد کرد و کسی که برای یادگیری اصول بازیگری به این کلاس‌ها می‌رود، خیال می‌کند با شنیدن این تجربیات بازیگر می‌شود. در صورتی که به نظر من فقط کسانی چون  آقای سمندریان می‌توانند بازیگری را تدریس کنند چون حرفه آنها تدریس است و اصول آن را می‌شناسند.

آیا وقتی مرز خیال با واقعیت در هم می‌آمیزد، باز هم لذتبخش است؟

بله. بازیگری خیلی لذتبخش است، به نظر من بازیگرها آدم‌های خودخواهی هستند. آنها به این دلیل بازیگر شده‌اند که مردم آنها را ببینند و تشویق کنند. بازیگری حرفه‌ای بسیار لذتبخش است، من در نوجوانی و جوانی دوست داشتم پزشک، خلبان، وکیل و... شوم و زمانی که بازیگر شدم تمام این شغل‌ها را تجربه کردم.البته در کنار این لذت باید بگویم هنر بازیگری بسیار دشوار است، اما متاسفانه اکنون خیلی ساده به آن نگاه می‌کنند.

سینما یا تلویزیون،کدامیک شهرت بیشتری را برای بازیگر به ارمغان می‌آورند؟

شهرت، شهرت است. بستگی به بازیگر و انتخابش دارد. انتخاب درست می‌تواند باعث شهرت و ماندگاری یک بازیگر شود.

من در جشنواره آسیا  پاسفیک که چند سال پیش در شیراز برگزار شد، با شما همسفر بودم و دیدم که شما شخصیتی بسیار شاد دارید. اما در نقش‌هایی که بازی می‌کنید از آن شخصیت شاد خبری نیست دلیل این فاصله چیست؟

متاسفانه کارگردانان و تهیه‌کنندگان سینما و تلویزیون کشور ما ریسک‌پذیر نیستند. همه کارهای تئاتر من طنز بود و من تجربه بازی در این نقشها را دارم و اصولا خودم هم آدم شادی هستم. اما در آغاز حضورم در سینما چون نقش‌های جدی بازی کردم در همین نقش‌ها ماندگار شدم و کارگردانی پیدا نشد که با توجه به پیشینه تئاتری من نقش کمدی هم به من پیشنهاد کند.

این فاصله شما را اذیت نکرده که در زندگی واقعی شخصیتی شاد و سرحال باشید، اما در دنیای بازیگری شخصیتی جدی ایفا کنید؟

خیر، چون بازیگری یعنی ایفای نقشی که با خودت فاصله دارد. البته این را هم یادآوری کنم نقش‌هایی که من تاکنون بازی کرده‌ام کاملا با هم تفاوت داشته‌اند و هیچ‌کدام شبیه دیگری نبوده.

در کدام‌ یک از کارهایتان نقش قهرمانی را بازی کرده‌اید که مردم او را دوست داشته‌اند؟

در خیلی از کارهایم نقش قهرمان را داشته‌ام مثل ساوالان، کشتی آنجلیکا، جنگ نفت‌کش‌ها و خیلی از کارهایی که الان خاطرم نیست.

در یکی از مصاحبه‌هایم با شما زمان اکران فیلم قلب‌های ناآرام، گفتید که سینما تفریح گرانی است آیا هنوز هم بر این باور هستید؟

به نظر من هنر یک اتفاق است، هنر یعنی خلق کردن پس یک نوع تفریح هم هست، تفریحی که گران است چون تمام ذهن و وقت هنرمند را می‌گیرد. همه از دیدن تابلوی ظهر عاشورا که استاد فرشچیان آن را خلق کرده لذت می‌برند، اما بسیاری از آنها نمی‌دانند که این نقاشی برای خالقش چقدر گران تمام شده است. چون خیلی از وقت و ذهن او را گرفته تا استاد بتواند تمام مفهوم عاشورا را در قالب 7 شخصیت که چهره آنها دیده نمی‌شود و یک اسب به تصویر بکشد.

شما زمانی سوپر استار سینما بودید...

الان هم هستم.

اما در سینما بسیار کم شما را می‌بینیم؟

چون سوپر استار به این معنا نیست که یک بازیگر مدام فیلم بازی کند و روی پرده باشد. اصولا من با واژه‌هایی چون سوپر استار بیگانه هستم، اما به عنوان بازیگری که مردم کارهای او را پیگیری می‌کنند، در تمام عمرم تلاش کرده‌ام جزیی از خانواده‌هایی باشم که به دیدن آثار من می‌نشینند و از بزرگ و کوچک با نقش من ارتباط برقرار می‌کنند.

زمانی مردم به خاطر اسم مجید مظفری به سینما می‌رفتند، اما این روزها این نام را دیگر در سینما نمی‌بینند.

من به احترام همین مردم در فیلم‌های سینمایی بازی نمی‌کنم چون دوست دارم مردم باز هم فیلم‌هایی چون سگ‌کشی را از من ببینند یا اگر قرار است مثلا 2 دقیقه مرا ببینند، در فیلمی چون تقاطع باشد.

حالا این آقای سوپر استار از سینما به تلویزیون نقل مکان کرده است. در تلویزیون چه دیدید که دامنه فعالیت‌تان را در این رسانه افزایش دادید؟

من مجید مظفری سینما را در تلویزیون ادامه دادم و تلاش می‌کنم چنان در این رسانه کار کنم که باعث ارتقای آن شوم. برای همین در تلویزیون بازی هم می‌کنم، جایی که مناسب باشد کارگردانی هم  می‌کنم و اگر لازم باشد تهیه‌کنندگی هم می‌کنم.

شما کارگردانی هم می‌کنید. با این حرفه چه بخشی از خواسته‌هایتان را برآورده می‌کنید؟

کارگردانی برای اغلب بازیگران یک وسوسه است، البته بازیگر باید اصول کارگردانی را بداند تا بتواند بهتر با نقش کنار بیاید. اما من چون می‌خواهم تهیه‌کنندگی را ادامه بدهم کارگردانی می‌کنم تا با اصول کار بیشتر آشنا شوم، مشکلات گروه را بهتر درک کنم تا زمانی که به عنوان تهیه‌کننده کاری را شروع می‌کنم، بتوانم با گروهم هماهنگ باشم.

آیا بازیگری همان دنیای خیال است؟

خیالی که وابسته به واقعیت است. سه دهه پیش وقتی یک بازیگر مثلا از خیابان عبور می‌کرد کسی جلوی او را نمی‌گرفت و نمی‌گفت می‌شود ما هم بازیگر شویم اما امروزه این اتفاق خیلی زیاد رخ می‌دهد، مثل این است که جلوی یک خلبان یا جراح قلب را در خیابان بگیری و بپرسی می‌شود ما همین‌جوری بیاییم و با شما همکار شویم.
جالب است که این اتفاق درباره هنر رخ می‌دهد که حساسیتش خیلی بیشتر از حرفه‌های دیگر است چون هنر با روح و فکر مردم سر و کار دارد. متاسفانه خیلی از پولدارها این روزها با تکیه بر پول خود نقش می‌خرند و برای مدتی هم پر کار می‌شوند، اما مطمئن باشید آنها هیچ وقت ماندگار نمی‌شوند. حمل بر خود ستایی نشود، اما من نزدیک به 4 دهه است که به عنوان بازیگر در تئاتر، سینما و تلویزیون  بازی می‌کنم و همیشه هم نقش‌های خوب و ماندگار بازی کرده‌ام، اولین نمایشی که بازی کردم آسید کاظم بود که مطرح شد و در آن زمان عکس مجید مظفری رفت روی جلد نشریات و این اتفاق خوب برای من همچنان ادامه دارد. شاید در موقعیت‌هایی برای مدتی در یک نقطه ایستاده باشم، اما هیچ وقت از جایگاهم پایین نیامده ام و با هرکاری سعی کرده ام جایگاه خودم را بالا ببرم.

طاهره آشیانی‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها