در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
نمایش «رودکی» به نویسندگی ایوب آقاخانی و کارگردانی علی پویان که در تالار وحدت اجرا میشود، براساس نوع انتخاب و موضوع مشمول این ارزیابی قرار میگیرد.این نمایش در سال گذشته دو اجرای مقدماتی داشت و از 23 فروردین در تالار وحدت به صحنه میرود.
متن نمایش رودکی، همان طور که از عنوانش پیداست به معروفترین شاعر دوره سامانیان میپردازد. معمولا انتخاب چنین موضوعی دقت نظر و جامعنگری خاص و ویژهای را طلب میکند؛ به این معنا که چون رودکی شاعری محبوب است، هرگونه سطحینگری به زندگی و موقعیت او، نویسنده و تا حدی هم کارگردان را زیرسوال میبرد، چون مخاطب ایرانی بشدت میرنجد: او نمیخواهد شاعر مورد علاقهاش که جزو مفاخر و ارزشهای ملی و فرهنگیاش محسوب میشود، کمتر از شایستگی و بایستگی تاریخی و تعریف شدهاش به او و دیگران معرفی شود. لذا انتخاب چنین موضوعی در درجه اول جسارتآمیز جلوه میکند و اگر به خوبی پردازش شود، نوشتن آن برای نویسنده نوعی اعتبار و امتیاز خاص به شمار میرود.
نمایش رودکی، فقط به قسمت پایانی عمر این شاعر نظر دارد و البته کور بودن او را هم به گمانه دوم، یعنی کور کردن او در اواخر عمر نسبت میدهد. از این رو، رودکی تا پیش از پایان نمایش اساسا کور نیست.
غیبت رودکی در نمایش
از لحاظ «حضور پرسوناژ در متن» باید گفت که رودکی حضور چندانی ندارد، ضمن آن که شخصیت همسو و هواخواه او نیز که اغلب همراه رودکی است، بخشی از فرصتهای جلوه حضور او را گرفته و به خود اختصاص داده است و مخاطب در کل جز چند صحنه دادگاه و محاکمهاش و نیز صحنههایی از گفتگو با امیر سامانی و نزدیکان او، چیز زیادی درباره رودکی نمیبیند. این موضوع در درجه اول ناشی از کمپیدایی و کم جلوه بودن زندگینامه خود رودکی در منابع ادبی و غیرادبی است.
با همه اینها، در چنین مواردی معمولا نویسنده براساس برداشتهای هنرمندانهاش و نگاه به آثار شاعر و مستندات تاریخی موجود، اثری خلق میکند و شاعر را «آن طور که باید دیده شود» نشان میدهد. معمولا چنین رویکردی حاوی برداشتهای هنرمندانه و تجربی خاص هم خواهد بود که نوع برداشت ذهنی و عاطفی «هنرمند از هنرمند» را روی صحنه به نمایش میگذارد. در این نوع نگرش به هنرمندان گذشته، مجال و فرصت برای خلاقیتها زیاد است و نمایش هم از حالت گزارش تاریخی یا بیوگرافی هنرمند خارج میشود و با بیان و تعاریف دنیای نمایش به تبیین عینی درمیآید.
ایوب آقاخانی سعی کرده به همان شیوه ارجاع به مستندات تاریخی و همارز شدن با حادثه اکتفا کند و چون چیز زیادی درباره رودکی در منابع تاریخی و ادبی ثبت نشده، همین سبب کوتاهی و نابسندگی نمایش شده است. اجرای آنچه به خود رودکی مربوط میشود، به بیش از 3 ربع ساعت نمیانجامد، در حالی که نمایش حدود یک ساعت و نیم طول میکشد. چرا؟ چون علی پویان با کش دادن صحنهها و استفاده بسیار زیاد از حرکات موزون و کوریوگرافیک کوشیده وجوه ظاهری، آرایهای و زیبای اجرا را ارتقا بخشد، اما همین طولانی شدن صحنهها عملا نمایش را کسلکننده کرده است.
شخصیتهای بیشناسنامه
متن نمایش رودکی به نویسندگی ایوب آقاخانی به علت مجمل بودن بیش از حد آن، فقط درصدی از شخصیت رودکی را شخصیتپردازی میکند و در رابطه با سایر پرسوناژها نیز باید از این لحاظ قطع امید کرد؛ همه آنها نمایهای و در حد یک معرفی ساده در برابر تماشاگر ظاهر میشوندو بیشناسنامهاند. اما نثر ایوب آقاخانی زیبا، سلیس و حساب شده است و لحن ادبی آن نیز با موقعیتهای مورد نظر و تاریخی اثر همخوانی دارد.
طراحی صحنه که از سوی حسن معماری انجام شده، در کل با توجه به مضمون این نمایشها و به دلیل استفاده از عناصر حجمی عمودی مثل ستونهای طرفین و قائل شدن به نمایه چهارگوش مرکز صحنه که در کل پرسوناژها را در داخل قصر، حقیر و کوچک نشان میدهد، دارای تاثیرات دراماتیکی لازم است. صحنه دادگاه که نفوذ سیطره قضات و حاکمیت آنان را به نمایش میگذارد، نیز با محتوای نمایش همسو است. اما در خصوص به کارگیری این طراحی، ایرادهایی دیده میشود؛ مثلا طنابهایی که در طرفین از سقف آویزانند، بسیار بجا و ایجازگونه به کار گرفته شدهاند، چون همزمان هم به کادربندی صحنه شکل میدهند و هم مردن و اعدام تلویحی با طناب را تداعی میکنند. اما متاسفانه کارگردان حتی یک بار هم از رودکی نخواسته است که برای لحظاتی و لو به طور تصادفی این طنابها را در دست بگیرد تا به گونهای تلویحی و دراماتیک به بیباکی و جسارت رودکی و نیز به مقوله محکومیت و مرگش اشارهای نمایشی بشود. ضمنا در نمایه ترازوی عدالت قائل شدن به ماری که روی ترازو قرار گرفته، نهتنها به خصوصیات دراماتیک صحنه کمک نکرده، بلکه آن را ضایع کرده است. چون وجود همین مار روی ترازوی عدالت، ظالمانه بودن دادگاه را در همان آغاز نمایش لو میدهد؛ در حالی که هدف از برگزاری و نشاندادن یک دادگاه چگونگی رسیدن به حکم نهایی و تعلیقزا بودن آن است و تماشاگر نباید در آغاز به ظالمانه بودن دادگاه پیببرد تا نمایش برایش گیرا و قابل پیگیری باشد، استفاده از چنین نمایهای متاسفانه برگزاری جلسات دادگاه را روی صحنه، غیرموجه و در نتیجه بخشی از اجرای نمایش را بیمعنا کرده است.
میزانسنهای قابل پیشبینی
میزانسنهای نمایش قابل پیشبینی هستند. به این معنا که علیپویان در مقام کارگردان هر وقت میخواهد چیزی را به تماشاگر یادآوری کند، رودکی یا دیگران را به جلوی صحنه میآورد و اجرای اول این حرکت، مخاطب را به این فکر میاندازد که این حرکت ممکن است بعدا هم تکرار شود و البته چنین اتفاقی هم رخ میدهد. استفاده از این نوع حرکت که در شیوه فاصلهگذاری مرسوم است با محتوای چنین نمایشی سازگار نیست؛ زیرا متن موردنظر، نه روایی، نه حماسی و نه آموزشی است. میشد اشعار را پرسوناژ به صورت واگویهای با همان نور موضعی در گوشهای از صحنه خطاب به خود بیان کند.
متاسفانه حالت گزارشی و گزارهای در خصوص پرسوناژهای فرعی که نقش مردم را ایفا میکنند نیز صدق میکند.
با این تفاوت که در آنها تا حد دکلمه هم پیش میرود. تماشاگر میفهمد که کاربری دیالوگها به خاطر خود نمایش و حوادث آن نیست، بلکه برای خبردهی به حاضران در سالن است. این خصوصیت کلیت اجرا را از کنشزایی نمایشی کامل به یک گزاره نمایشی ناتمام تبدیل کرده و مخاطب عمیقا با نمایش ارتباط برقرار نمیکند. از حرکات ریتمیک و دورانی تکراری که در نمایشهای دیگر هم آنها را دیدهایم، زیاد استفاده شده و تصاویر ویدئو پروجکشن کمکی به اجرا نکرده و تا حدی هم آن را کممایه کرده است. تنها صحنه دراماتیک نمایش صحنهای است که در آن رودکی در عمق صحنه تنها نشسته و دیگران بر طبل میکوبند؛ اما همین صحنه هم به علت تاکید زیاد بر حرکات گروهی موزون کمرنگ میشود.
بازی بازیگران محوری نمایش مثل ایرجراد، اصغر همت و الهام پاوهنژاد از ویژگیها و عوامل جذب تماشاگران هستند و برای نقشهای محوله گزینههای مناسبی به شمار میروند؛ چون نقشهایشان را در محدوده تعریف شده نمایش، خوب ایفا میکنند.
نور و موسیقی به تناسب میزانسنها کاربری پیدا کرده است؛ اما استفاده زیاد از رنگ آبی در لباسها که به منظور آرامش دهی انجام شده، با موقعیتهای دغدغهزای نمایش که در آن خود رودکی چندان آسوده نیست، مناسبتی ندارد. از این رنگ به کمک پارچهای به هنگام مرگ رودکی و حتی اشاره نمادین به تابوت نیز استفاده شده که اگر رنگ سفید یا زرد به کار گرفته میشد، زیبا و حامل نوعی روشنگری و رستگاری هم بود.
نمایش رودکی در ارائه موضوع خویش، یعنی معرفی و شناخت رودکی چندان موفق نیست؛ ضمن آن که از طراحی صحنه میشد به اشکال زیبا و معناداری استفاده کرد.
تکرار صحنهها و میزانسنهای تقریبا همسان و کوتاه بودن بیش از حد متن، نمایش رودکی را به صورت یک گزاره نمایشی ناتمام درآورده است.
حسن پارسایی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: