در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
با این دیدگاه نویسنده یکی از وبلاگها در مطلبی با عنوان «شمشیر از رو بسته «مرد هزار چهره» علیه اخلاق جامعه ایرانی»، به برخی از نکات برجسته این سریال اشاره کرده است.
از نگاه این نویسنده «زیر سوال بردن نظام ناکارآمد مبارزه با مفاسد اقتصادی، با همراه کردن بیننده با حس بیگناهی آقای شصتچی در دادگاه، انتقاد از عدم نظارت مفید بر سیستم بهداشتی درمانی کشور و زیر سوال بردن روحیه پول محور در جامعه پزشکی، هجمه به عادت قهرمان پروری جامعه ایرانی بدون شناخت از «قهرمان»، به سخره گرفتن نظام اداری بخصوص در بانکها، تلاش برای اثبات این ادعا که در جامعه ایرانی بدون «جنجال» و «جیغ و داد و هوار» امکان رسیدن به حق مشروع سخت و صعب میشود؛ همه و همه از رویکرد جدی سریال به خراشیدن پیکراخلاق جامعه خبر میدهد.»
وبلاگنویس دیگری نیز به این نکته اشاره میکند که: «مجموعه مرد هزار چهره بدرستی معتقد است کسانی که جامعه را با «دروغ» به انحطاط میکشانند، لزوما افراد فاسدی نیستند، بلکه برخی نقاط ضعف و عقدههای روانی معمولی حتی میتواند یک جوان سادهدل و سالم شهرستانی را به بازی با جان و مال و عرض و آبروی مردم بکشاند ، چرا که «خوشش میآید از او تعریف کنند و او را دکتر خطاب کنند»، «از رسیدن به قدرت خشنود میشود» ، «استعداد خوبی در جوگیر شدن دارد»، «از کودکی آرزوی زدن آژیر خودروی پلیس را داشته» و بالاخره به تجملات و «سوشی و خاویار در صبحانه» علاقه دارد و از ترس مرگ، حتی حاضر است نامزد خود را وانهاده با دیگری ازدواج کند. البته این افراد باید از برخی ویژگیها چون توان «دروغگویی» بهرهمند باشند.»
وبلاگنویس دیگری نیز با اشاره به نبود روحیه انتقادپذیری در میان ایرانیان، با تمجید از «نقد جامعه» در این سریال، شناخت خود از ایرانیان را براساس این سریال این گونه بیان میکند که ایرانیها زود «جوگیر» میشوند، بلد نیستند بگویند «نه»، آدمهای غیرمتخصص خیلی سریع در سیستم غیرتخصص خود جا میافتند و افراد زیردست و حتی خبره به رفتار غیرحرفهای آنها توجه نمیکنند، به گفته افراد دقت نمیشود بلکه به نام و موقعیت شغلی افراد توجه میشود، سیستم اداری فشل است، برای این که در یک اداره دولتی کار ارباب رجوع راه میافتد باید ارباب رجوع داد بزند، ادا و اطوار عرفان مسلکی مدرن ایرانی، روشنفکرنمایی بعضی از ادبای ایرانی و...»
من هم گریه کردم
پایان سریال نیز توجه نویسندگان مختلفی را به خود جلب کرد. در مطلبی با عنوان «فراتر از یک مجموعه طنز» میخوانیم: «قسمت سیزدهم بیش از اونکه بخندونه، به گریه انداخت... قصه مدیری و شصتچی، قصه خیلی از ماهاست. قصه دکترها و دزدها و پلیسها و ادبا و... هم همینطور. اونایی که دوست دارن، چیزاییرو که تو زندگی دارن دوست داشته باشن و دیگرانی که فقط دوست دارن چیزاییرو که تو زندگی ندارن بهش اضافه کنن... اینجا دیگران، متوجه موقعیتی که خواسته یا ناخواسته بهوجودش آوردن شدن و داستان به خوبی و خوشی به پایان رسید.
اما آیا مایی که تو زندگیمون مسبب مشکلات مشابه برای کسانی هستیم که نمیخوان مث ما زندگی کنن، متوجه کارهامون میشیم؟» نویسندهای دیگر در مطلبی با عنوان «خداحافظ کارمند ساده بایگانی ثبت احوال شیراز» مینویسند: «وقتی آن گریه دیدنی شصتچی را در سکانس آخر دادگاه دیدم... بغض گلوم روگرفت. دلم میخواست خودم هم مثل بقیه از مهران مدیری تشکری کرده باشم».
و دست آخر این که علی شکوریراد، نماینده پیشین مجلس در وب سایت شخصی خود درباره این سریال مینویسند: «حقیقت آن است که ما مسخره شدهایم. نه به عنوان پزشک و نه در این سریال تلویزیونی، به گزاف نمیگویم هنگام دیدن این قسمت از سریال، به جامعه خودمان در این 3 سال گذشته فکر میکردم، جامعه ما هم مانند آن جمعیت نشسته در سالن، حرفهای حیرتآور را بادهان باز گوش داده و برخی هم آنچه را فهمیده نمیشده است، به حساب شجاعت، فضل و کرامت سخنران گذاشتهاند. حال باید منتظر بنشینیم تا صحنه مشابه چنان دادگاهی کی برپا شود تا دکتر طبیبیانهای ظاهر بین و زودباور و سرگرد فلانی متوهم و خوش خیال و لابد برخی خاماندیشان مدعی بفهمند و در جایگاه مدعی قرار بگیرند و به خاطر سوءاستفاده از عواطف ساده آنها خواستار اشد مجازات متهمی شوند که اصرار دارد از خود دفاع کند و بگوید من یک کارمند ساده بودم که جهل مرا جو گیر کرد و به اینجا رساند که امروز با این عنوان محاکمه شوم.»
اینها بخشی از بازتابهای این سریال در فضای اینترنت بود. برای دیدن بقیه مطالب کافی است عنوان «مرد هزار چهره» را در یک سایت جستجوی اینترنتی تایپ کنید.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: