ضرورت‌های ‌سلامت روان

کسب آرامش و اطمینان و دوری از افسردگی و اضطراب از اساسی‌ترین نیازهای فطری آدمی و از دیرباز جزو مسائل اساسی بشر بوده است. همین مساله موجب شده تا در ادیان الهی و آیین‌های کهن بشری، ضمن تشریح علل آرامش روحی و روانی، راهکارهایی برای پاسخ به این نیاز اساسی بشر ارائه شود. از طرف دیگر، بهداشت و سلامت روانی یکی از نیازهای اجتماعی نیز است؛ چرا که عملکرد مطلوب جامعه مستلزم برخورداری از افرادی است که از نظر سلامت و بهداشت روانی در وضعیت مطلوبی قرار داشته باشند. برهمین اساس، یکی از اهداف و برنامه‌های نظام‌های اجتماعی، تلاش برای بالا بردن رفاه و بهزیستی افراد جامعه است.
کد خبر: ۱۶۶۱۱۴

 در این میان، با تاملی کوتاه در شرایط کنونی جامعه و در نظر گرفتن گسترش و تعمیق روزافزون ارتباطات انسانی در سطوح بین‌المللی و جهانی، این نکته احساس می‌شود که عوامل برهم‌زننده تعادل، آرامش و سلامت روان و علل پدیدآورنده بحران‌های روانی، افزایش و پیچیدگی خاصی یافته و متقابلا احساس نیاز فردی و اجتماعی به سلامت و آرامش روانی افزایش روزافزونی پیدا کرده است.

بدیهی است هر گونه تلاش در زمینه دستیابی به سلامت و آرامش روانی، که هم نیازی فردی و هم ضرورتی اجتماعی است، مستلزم آشنایی دقیق با معنای سلامت و چگونگی اندازه‌گیری آن است. به بیان دیگر می‌توان گفت تا نتوانیم بر سر معنا و چگونگی اندازه‌گیری سلامت به توافق برسیم، نخواهیم توانست به مسائلی از این نوع که چگونه می‌توانیم سلامت خود را حفظ کنیم یا آن را توسعه و بهبود بخشیم، پاسخ دهیم.
بر این اساس در بحث سلامت روانی با چند مساله اساسی روبه‌رو خواهیم بود.

الف) سلامت روانی به چه معناست و مولفه‌های آن کدامند؟

 ب) چگونه می‌توان سلامت روانی را سنجید؟

 ج) عوامل سلامت روانی کدامند و چه عللی آن را با مخاطره روبه‌رو می‌کند؟

د) راه‌های مقابله با عوامل تهدیدکننده سلامت روانی چیست؟

با مراجعه به معانی مختلف ارائه شده برای واژه سلامت درمی‌یابیم که با وجود درک شهودی این مفهوم، تعریف دقیق آن ساده نیست و افراد و مکاتب مختلف، معانی متفاوتی را برای آن مطرح کرده‌اند؛ همچنین درمی‌یابیم که تعریف سلامت و بیان مولفه‌های آن به طورجدی متاثر از مبانی نظری و فلسفی درحوزه‌های هستی‌شناسی، معرفت‌شناسی، روش‌شناسی، انسان‌شناسی و ارزش‌شناسی است؛ به طور مثال اگر با مبنای ثنویت دکارتی به انسان و موضوع سلامت نگریسته شود، از آنجا که در این نگاه تنها بعد جسمانی آدمی قابل اندازه‌گیری و شناسایی علمی است، سلامت نیز تنها بر اساس بعد زیست‌شناختی آدمی تعریف می‌شود، ولی اگر در مبانی انسان شناختی خود قائل به ابعاد روانی، اجتماعی و معنوی برای انسان باشیم، این مولفه‌ها را هم کنار مولفه‌های زیست‌شناختی، در تعریف سلامت دخالت خواهیم داد.

نکته‌ای که ذکر آن اهمیت دارد، این است که بحث درباره چگونگی تعریف سلامت یک بحث صرفا نظری نیست؛ چرا که شیوه تعریف سلامت و بیماری، نه‌تنها در اتخاذ شیوه‌های اندازه‌گیری سلامت‌ شناسایی عوامل دخیل در آن و دنبال کردن روش‌های درمان بیماری و ارتقای سلامت نقش اساسی ایفا می‌کند، بلکه آثار اجتماعی، اقتصادی و حقوقی بسیاری را هم می‌تواند به همراه آورد. به‌طور مثال اگر در تعریف مفهوم سلامت از مفاهیم ناظر به ساحت‌های درونی انسان استفاده شود، برای سنجش آن نمی‌توان به روش‌های کمی صرف قناعت کرد و بهره‌گیری از روش‌های کیفی شاید بتواند به افزایش دقت سنجش‌ها در این زمینه کمک کند. در عرصه درمانی هم اگر تنها بعد زیست‌شناختی سلامت روان در نظر گرفته شود، شیوه درمان منحصر به درمان‌های دارویی خواهد شد؛ اما با در نظر گرفتن ابعاد روانشناختی، جامعه‌شناختی و معنوی این مفهوم، اصلاح ساختارهای اجتماعی و بررسی وضعیت هویت دینی و معنوی افراد نیز در فرآیند درمان و بهبود سلامت روانی انسان‌ها اهمیت می‌یابد.

در زمینه عوامل موثر در سلامت روانی نیز به نظر می‌رسد شرایط اجتماعی، فرهنگی و شیوه‌های تعلیم و تربیت تاثیرگذار هستند؛ به طور مثال چنین عنوان شده بود که جوان بودن، سلامت جسمانی، تحصیلات خوب، برخورداری از شغل و درآمد مناسب، دینداری و متاهل بودن می‌تواند در بهزیستی، شادمانی و سلامت روانی تاثیرگذار باشند؛ اما تحقیقات بعدی در مطلق بودن نقش این عوامل تردیدهایی ایجاد کرد، مثلا هرچند برخورداری از شغل و درآمد مناسب و سلامت جسمانی یکی از عوامل سلامت و بهداشت روان به شمار میآید، ولی تحقیقات مربوط به جوامع توسعه‌یافته‌ای نظیر امریکا بازگوکننده آن است که ثروت و امکانات زیاد، با خشونت، یاس و انزواطلبی نیز همراه است و به تعبیر دیگر، افراد به موازات ثروتمند شدنشان خوشبخت‌تر نمی‌شوند. همچنین به نظر می‌رسد ایمان مردم به مادیگرایی و تعریف موفقیت بر اساس شهرت، ثروت و پایگاه اجتماعی کاهش و جستجوی سرچشمه‌های معنا و هدف برای کسب آرامش و سعادت در آنان افزایش یافته است.

در نهایت شواهد نشان می‌دهد گونه‌های مختلف و متنوعی برای مقابله با مسائل و مشکلاتی که سلامت روان را با خطر روبه‌رو می‌کند، وجود دارد و بهره‌مندی از هریک از این گونه‌های مقابله نیز به شرایط فرهنگی و اجتماعی و نوع شخصیت و هویت فرد و چگونگی تعلیم و تربیت او بستگی دارد.

 حال در شرایطی که جامعه علمی کشور در معرض پاسخگویی به این نیاز فردی و اجتماعی است و از طرف دیگر می‌کوشد با جنبشی فراگیر فاصله خود را با کاروان پرسرعت علم کاهش دهد، توجه به نکات زیر سودمند خواهد بود:

الف) با توجه به تاثیر شدید مبانی نظری و فلسفی و شرایط فرهنگی و اجتماعی در 4 حوزه تعریف سلامت، شیوه سنجش سلامت، شناسایی عوامل سلامت و ارائه راهکارهای مقابله با بحران‌های روانی، دقت و تامل نظری در بهره‌گیری از نظریه‌های علمی غربی لازم و ضروری است؛ چرا که پذیرش بی‌چون‌وچرای چنین دیدگاه‌هایی و عمل به مقتضای آن می‌تواند سطوح مختلف جامعه را تحت‌تاثیر قرار دهد و فرهنگ جامعه را به چالش بکشاند.

ب) همان‌طور که به اختصار بیان شد، نظریه‌پردازی در علوم انسانی بر 2 رکن اساسی چیستی و کیستی انسان و چیستی و چگونگی سعادت و کمال او استوار است. از طرف دیگر، موضعگیری در این دو زمینه به شکل اساسی با مبانی هستی‌شناختی، معرفت‌شناختی، ارزش‌شناختی و انسان‌شناختی در ارتباط است. بر این اساس با استخراج دیدگاه اسلامی در این زمینه‌ها می‌توان اولین گام را به سوی نقد نظریه‌های علمی موجود و پس از آن نظریه‌پردازی در عرصه علوم انسانی برداشت؛ اما باید توجه داشت که میان این مرحله و ارائه نظریه‌ای علمی که علاوه بر برخورداری از انسجام منطقی، از کارآمدی مطلوبی هم در عرصه پاسخ به نیازهای فردی و اجتماعی بهره‌مند باشد، فاصله زیادی وجود دارد که بدون حدس، آزمون، اصلاح و پیرایش مرتب فرضیات طی نخواهد شد.

ج) به طور مثال اگر در بحث سلامت و بهداشت روانی بر این باشیم که آرامش خاطر در پرتو هماهنگی و انطباق درون و برون این هماهنگی و انطباق به 2 طریق قابل حصول است، تغییر برون مطابق خواسته‌های درون یا تغییر درون متناسب با وضعیت برون به دست میآید، آن‌گاه در دنیای جدید که شرایط محیطی با سرعت بسیار زیادی در حال تغییر است، انسان‌ها برای هماهنگ کردن خود با تغییرات محیطی، مدام در معرض مخاطره قرار می‌گیرند و فشارهای روانی بسیاری را باید تحمل کنند؛ اما اگر بتوانیم آرامش روانی را نه در پرتو هماهنگی و تطابق با عاملی متغیر، بلکه در پرتو ارتباط و اتصال با وجودی ثابت که کارگردان جهان هستی است و جهان را بر محور قسط و عدل اداره می‌کند، تعریف و دنبال کنیم دیگر تحولات بیرونی نمی‌تواند به طور مرتب آرامش و سکون فرد را برهم زند. در این دیدگاه، بر اساس مبانی هستی‌شناختی و انسان‌شناختی، سلامت آدمی به گونه‌ای تعریف خواهد شد که فرد در عین حال که زنده، حساس، دراک و پویاست، از این توانایی هم برخوردار است که آرامش و اطمینان درونی‌اش تحت تاثیر تغییرات محیطی مختل نشود. اما ارائه این دیدگاه در جامعه علمی مستلزم ارائه دقیق مبانی و روش‌هایی برای سنجش عوامل تعریف شده در آن و همچنین ارائه شواهدی دال بر کارآمدی نظریه در پاسخ به نیازهای موجود در زمینه سلامت روانی است و چنین مقدماتی فراهم نمی‌شود، مگر با تحقیقات نظری و میدانی گسترده.

محمدتقی موحد ابطحی‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها