و مردم شناسانه که برشی از تاریخ اجتماعی سرزمین ماست سخت تلاش کرده است ، او یک بار دیگر موفق شد پس از مجموعه «روزی - روزگاری » در ارائه ساختاری متمایز از همتاهای خود، درام تاریخی - اجتماعی را با آگراندسیمان کردن وجوه فرهنگی و فولکلوریک چنان درهم آمیزد که برای مخاطب خود حامل خودبخشی های فراوان باشد و به ذخیره اطلاعاتی بینندگان ، اطلاعات فراوانی را در زمینه های گوناگون روزگار سپری شده مردم سالخورده این مرز و بوم بیفزاید و چه ستودنی است چنین آثاری و چه آگاهانه است این هنر که هویتهای گم و محو دوران هایی را با تمام جزییات آن به نمایش می کشد. «تفنگ سرپر» ابعاد گونه گونی در عرصه نوعی مجموعه سازی دارد که دراماتیزه کردن تاریخ و فرهنگ اجتماعی به روایت داشت و بودهای فکری سازنده به عنوان خالق اصلی اثر و یا همان نگره مولف را معرفی می کند. بن مایه تفنگ سرپر از ادبیات داستانی و عناصر قصه پردازی می آید. گرچه احمدجو با شناختی نسبتا همه جانبه و با اشراف به 7هنر، کوشش می کند از هر 6هنر دیگر برای هنر هفتم بخوبی استفاده کند، اما تفنگ سرپر همچون یک رمان چند جلدی با قصه ای پر از حوادث امروز و آدمهای فراوان به نظر می آید. خاصه آن که شرح جزییات و پیرنگ ها و پرداخت ها در این مجموعه بیشتر به دنیای قصه نویسی تعلق خاطر دارد، گرچه رفتار سینمایی با موضوع ، در کمترین پلان ها هم از خاطر احمدجو نرفته است و بهتر است بگوییم در این مجموعه ادبیات داستانی و ادبیات نمایشی تنگاتنگ در کنار یکدیگرند. در مجموعه تفنگ سرپر به روایت اثباتی متکی بر شرح مو به موی جزییات برمی خوریم . تفنگ سرپر ساختاری بشدت نئورئالیستی دارد و نگاه اصلی اش به حوادث امروز وسط و آدمهای وسطی است . با این نگاه از پایین به بالا- به عهده شخصیت قلیچ است و قهرمان قصه نیز همین شخصیت است - به قشر وسطی و رعیت که نماینده آن قلیچ است ، با قشرهای دیگر اجتماع ، آن زمان در ارتباط قرار می گیریم . قلیچ عامل ارتباطی در تمامی حوادث امروز مجموعه است و ما در پی هر حادثه ای که ردپایی از او می بینیم ، بتدریج او را مثل یک قهرمان ، اما قهرمانی وسطی دوست می داریم . با وجود این که ساختارهای سینمایی و تلویزیونی و بیشتر مجموعه سازی در تلویزیون ما شاید چنین موشکافی را برنتابد؛ اما از آنجا که با مجموعه ای سنگین و وزین از احمدجو به نام تفنگ سرپر مواجه ایم ، پس از نگاه ارزان قیمت و سطحی نگر به مجموعه سازی نیز خودبه خود دور می شویم و به لایه های عمیق تری از ساختار تلویزیونی می رسیم . در ساختارهای بین المللی و مجموعه های خارجی ، وجود دکوپاژ مطمئن و تقطیع نماها و به کارگیری نهادهای تصویری - حرکت دوربین و سایر ابزارهای فنی و تکنیکی ضرورت تام دارد، یعنی تصویر حرف اول را می زند، ولی به دور از سریال های ارزان قیمت که صرفا متکی بر دیالوگ هستند. نوع روایت در مجموعه ای چون تنفگ سرپر متکی بر حضور همه جانبه بازیگر در نماهای یک پلانه است که این حالت ، لهجه ، بازی ، احساس ، لباس و گریم و حادثه تاریخی و رفتارها و شخصیت ها را بدون واسطه شاهدیم و کمتر از طریق حرکتهای دوربین و تصویرسازی و دکوپاژی سینمایی به کشف روابط و علل و معلول ها می رسیم و اینجاست که باز کارکرد هنر قصه نویسی مطرح می شود، چون در قصه هم ما آدمها را بدون واسطه و صرفا از طریق شرح و توصیف نویسنده می شناسیم و متکی به روح بلند نویسنده و داشت و بودهای ذهنی او هستیم . اصلا خود ترکیب کلامی تفنگ سرپر همچون نام یک مجموعه قصه است و ایضا ترکیبات دیگر کلمات چون «اسب نذری »، اسامی خاص ارباب ها و رعیت ها استفاده از پس زمینه های فولکلوریکی درباره هر شخصیت و بالاتر از اینها، اضلاع مثلث قدیمی اسب و تفنگ - زمین - آب اضلاع یا ابزارهایی هستند که ابتدا در این سرزمین قصه نویسان آن را در موج «قصه های روستایی » خلق و ثبت کردند. مهمتر، مضمون این مجموعه است که متاثر از مضمونی «قصه گو» است ، «تفنگ سرپر» در واقع قصه رعیت ها، ارباب ها، تهاجم فرهنگی ها، اسب و زمین و آب و تفنگ و قصه دوران تفنگچی ها و دسته ها و سردسته هاست . به نظر می رسد کاری که «احمدجو» در روزی - روزگاری و تفنگ سرپر کرده است ، همان کاری است که جان فورد با خوشه های خشم کرد و براساس یک رمان معروف از جان اشتاین بگ (گرچه فیلمی اقتباسی بود) اما پایه های سینمای ملی و اجتماعی امریکا را بنیان نهاد که بعدها در آثار دیگر این فیلمساز همچون «دلیجان » نگاه به دورانی خاص از تاریخ سپری شده مردم امریکا داشت که بر یاغی ها و دسته های هفت تیرکش ها و واکنش های نژادپرستی سیاهپوستان و زندگی قشر مرفه و قشر آسیب پذیر در مزارع استوار بود- علاقه فردی جان فورد، چنان به مردم وطن خود دوخته شده بود که نهایتا فیلم دیگر این فیلمساز، یعنی - (آقای کندی ) را شکل بخشید. شاید عده بسیاری معتقد باشند، نکته و یا ویژگی ای نیست ، چرا که بیشتر فیلمازان ومجموعه سازان تلویزیونی آثارشان را از رمانهای قدیمی اقتباس کرده اند و یا مضمون های تاریخی - اجتماعی را در بستر روستا و حوادث امروز مربوطه آن به کار برده اند، اما صحبت بر سر این است ، فیلمسازی که به فرهنگ و فولکلور زادگاه خویش رجوع می کند و آدمهایی را می آفریند که از جزییات بافت فرهنگی روزگار سپری شده ما برخوردارند، او قصد به تصویرکشیدن دورانی را دارد که به حال نسرودن آن دریغ می خورد و شبح تمامی آن آدمها را کاملا در ذهن خود می بیند و پیش از همه ملهم از بضاعت فکری خویش است که غوطه ور در داستان های گوناگون و افسانه های تلخ و شیرین است . ابتدا قصه آن را خلق می کند. (البته اصراری برای اثبات این نظریه دال بر استواربودن ساختار مجموعه تفنگ سرپر بر مبانی قصه نویسی نیست ، بلکه صرفا به یکی از ویژگی های این مجموعه اشاره می شود و قطعا به توانمندی سازنده مجموعه در بیشتر هنرهای موجود و شاخه های آن برای بیان هر چه بهتر یک موضوع اجتماعی و نهایتا خردبخشی ) نکته دیگر، تفاوت این بحث با سینمای قصه گو و یا اثر قصه گوست ، چرا که خیلی از فیلمها و مجموعه های موجود ما که داعیه قصه گویی دارند، کاملا به دور از عناصر اصلی و جلوه های هنری و خلاقیتی عالم قصه و داستان هستند.
خسرو مومنه