تحلیل گفتمان نقش گرا درسخنرانی بوش

جورج بوش ، رئیس جمهور امریکا دوشنبه هفته گذشته آخرین نطق سالانه خود را در کنگره این کشور که از سخنرانی پادشاه انگلیس در مراسم گشایش پارلمان الگوبرداری شده ، ایراد کرد.
کد خبر: ۱۵۹۵۶۳
سخنرانی رئیس جمهور امریکا با وجود عدم تاکید بر برگزاری سالانه به عنوان یک ضرورت در قانون اساسی امریکا پیش بینی شده است.

بوش که در گزارش سالانه خود به عنوان عالی ترین مقام امریکا وضعیت سیاسی اقتصادی کشور و برنامه های آتی خود را برای سال پایانی ریاست جمهوری در جلسه مشترک اعضای مجالس سنا و نمایندگان امریکا ارائه می کرد. اگرچه تلاش داشت خود را به عنوان فردی قدرتمند و موفق در انظار افکار عمومی نشان دهد اما از نخستین سخنرانی خود در سال 2001 بسیار ضعیف تر و ناامیدتر به نظر می رسید.

در تحلیل گفتمان ، موضوعات و سوژه های موردنظر و میزان باورپذیری آن توسط افکار عمومی حکایت از موفقیت یا عدم موفقیت سخنرانی یا گزاره های سیاسی دارد.

مطابق ادبیات سیاسی تحلیل گفتمان به معنی روش بررسی ضمایر و گزاره های زبانی در یک متن یا سخنرانی و رابطه منطقی بین گزاره ها و سپس جمع بندی و نتیجه گیری است.

از این رو بر مبنای تحلیل گفتمان نقش گرا موضع گیری و سوژه های موردنظر بوش و میزان اقبال پذیری آن توسط افکار عمومی مورد بررسی قرار می گیرد. بر این اساس شرایط زمانی و مکانی ادبیات مورد استفاده و میزان تاثیرگذاری آن ، در چارچوب مفصل بندی (1) ، دال مرکزی (2) و هژمونی (3) بررسی می شود.در حوزه سیاست داخلی فحوای کلام بوش در گزارش سالانه بر مبنای یافتن راهکار عملیاتی با استمداد از کنگره برای یافتن راه حل رکود اقتصادی امریکا قرار گرفت زیرا زمانی که بوش کاخ سفید را از بیل کلینتون تحویل گرفت حداقل 130 میلیارد دلار مازاد بودجه در اختیار داشت و شاخص های اقتصادی نظیر نرخ بیکاری ، نرخ سرمایه گذاری در بازارهای سهام و تراز تجارت خارجی حائز شرایط مطلوبی بود.

این در حالی است که رسوایی بزرگ مالی شرکت انرون ، کسر بودجه فدرال ، کاهش تراز تجارت خارجی ، بحران مسکن و رکود اقتصادی ، نارضایتی مردم از جنگ و درخواست برای بازگشت سربازان از شاخصه های مهم دوران خداحافظی بوش از کاخ سفید است.

در این رویکرد مطالبات اقتصادی مردم امریکا به عنوان یکی از جدی ترین خواست های افکار عمومی یا همان مفصل بندی است که بوش ناگزیر به اظهارنظر در این خصوص بود. بروز شرایط نابسامان اقتصادی مانند گران شدن بهای مواد مصرفی و گاز و نابسامانی در بخش مسکن از علامت ها و نشانه های رویکرد اعتراض آمیز مردم امریکا نسبت به عملکرد کاخ سفید به شمار می رود.

اگرچه بوش با دعوت از مردم برای حوصله و صبر بیشتر در مقابل رکود اقتصادی و ادامه جنگ تلاش داشت ادبیات خود را درمقام رئیس جمهوری امریکا به افکار عمومی بقبولاند اما به دلیل عدم ارائه راهکار، این گونه اظهارنظرها بیشتر به خداحافظی شباهت دارد.در بخش سیاست خارجی سخنان بوش با طرح مساله تروریسم ، عراق ، افغانستان و ایران ، تلاش کرد تا بخشی از نابسامانی های داخلی را تحت الشعاع سیاست یکجانبه گرایی و جنگ طلبی دولتش قرار دهد.

وی گفت: از هنگام 11 سپتامبر ما جنگ علیه تندروها و تروریست ها را شروع کردیم. ما همچنان در موضع تهاجم خواهیم ایستاد، ما فشارهایمان را ادامه خواهیم داد و عدالت را در مورد دشمنان امریکا جاری خواهیم کرد. وی با اشاره به وضعیت عراق افزود: افزایش نیروهای امریکایی در عراق به نتایجی دست یافت که یک سال پیش هیچ کس تصور آن را هم نمی کرد. عراق یکی از کشورهای محور شرارت بوش بود.

درخصوص موضوع ایران با ادعای تجهیز و تعلیم شبه نظامیان عراقی توسط ایران و این که شکست در عراق ایران را تقویت خواهد کرد با متهم کردن کشورمان به حمایت از تروریسم ادعا کرد امریکا در برابر نیروهای افراطی که به وسیله تهران شکل می گیرند، ایستاده است. رئیس جمهور امریکا حزب الله لبنان و حماس را تروریست هایی خواند که تحت حمایت ایران هستند. بوش گفت تهران موشک های بالستیکی را با بردهای در حال افزایش تولید می کند و به توسعه قابلیت غنی سازی اورانیوم که می تواند برای ساخت سلاح هسته ای به کار گرفته شود، ادامه می دهد. در تحلیل سیاست خارجی رئیس جمهور امریکا چند نکته قابل توجه است.

1- بعد از حادثه یازده سپتامبر موضوع مبارزه با تروریسم به عنوان رویکرد غالب سیاست خارجی امریکا مورد استفاده قرار گرفته و سعی در نهادینه کردن آن در افکار عمومی از طریق ادبیات رسانه ای در قالب جنگ های روانی می شود.

در پوشش این استراتژی کاخ سفید سعی در توجیه سیاست یکجانبه گرایانه و جنگ طلبانه خود در معرض افکار عمومی جهانی دارد و از سوی دیگر ناکامی های اقتصادی در حوزه داخلی را با دستاویز موفقیت های ساختگی در مبارزه با تروریسم و کشورهای محور شرارت توجیه می کند.

بنابراین بوش هزینه های مادی و انسانی جنگ در عراق و افغانستان و مخالفت با خروج نیروهای امریکایی از عراق را که مورد درخواست کنگره و افکار عمومی امریکا است را با این سیاست توجیه می کند. این در حالی است که مبارزه با تروریسم واقعی نه تروریسم مورد نظر امریکا خواست هر انسان آزاداندیشی است و مختص به کشور خاصی نیست که به عنوان مفصل بندی این رویکرد به حساب می آید.

2- طرح مساله موضوعاتی مانند کشورهای محور شرارت القاعده ، طالبان ، بن لادن و... به عنوان علامت ها و شواهدی است که بوش برای توجیه رفتار سیاست خارجی دولت خود از آن بهره می گیرد. این سیاست از طریق توسعه و تکثر مفاهیم ابهام برانگیزی مانند گروه های تروریستی ، دولت های تروریستی ، کشورهای یاغی و... در میان افکار عمومی جهانی منتشر می شود و بعد از پردازش ، تحلیل و درگیری افکار عمومی متناسب با قرائت نومحافظه کارانه ، همه دولت های مخالف سیاست های امریکا در نظام بین الملل بویژه منطقه خاورمیانه به عنوان مصادیق این کشورها معرفی می شود.

به عبارت دیگر موضوعات مذکور به عنوان دال مرکزی در محور همه تحلیل های سلسله مراتبی نگرش غربی قرار می گیرد و از آنجایی که عمده کشورهای جهان سوم مصرف کننده این مفاهیم هستند متاسفانه خواسته یا ناخواسته تحت تاثیر رسانه های خبری قرار می گیرند.

برای تسلط این هژمونی در اظهار نظرهای بوش در نطق سالانه اش ، مبارزه با طالبان در افغانستان و سرنگونی حکومت دیکتاتوری صدام حسین به عنوان مصادیق این مبارزه برای عدالت خواهی از نوع امریکایی معرفی می شود. از این روست که تلاش دارد مدلول های خود (سرنگونی رژیم صدام حسین در عراق و طالبان در افغانستان) را به عنوان دستاوردی برای سیاست خارجی خود تعریف کند.

موفقیت یا عدم موفقیت آخرین نطق سالیانه رئیس جمهور امریکا را با بیانیه حزب دموکرات در معرض قضاوت قرار می دهیم.

در این بیانیه آمده است اغلب مردم امریکا شغل هایشان را از دست می دهند و حال نیز تهدید شده اند که خانه هایشان را نیز به دلیل ناتوانی در بازپرداخت اقساط بانک ها و شرکت های وام دهنده از دست خواهند داد. بسیاری در پنج سال گذشته جان خود را از دست داده و هزاران نظامی زحمی که آینده آنها هرگز مانند گذشته نخواهد بود، روی دست مردم امریکا باقی مانده است.

سیاست خارجی دولت بوش نیز امریکا را با متحدان کمتر و دشمنان بیشتر مواجه کرده است. سرانجام این که مطابق تحلیل گفتمان نقش گرا هر ادبیاتی مختص به زمان و مکان خاصی است. سخنان بوش در زمانی ارائه می شود که موقعیت ژئوپلتیک امریکا در میان متحدان خارجی خود و افکار عمومی داخلی امریکا نسبت به قبل بسیار کاهش یافته است.

پانوشت ها:

1-
هر گفتمانی باید در درون خود انعکاس عناصر و رفتارهای تمام بخش های جامعه باشد.

2- نشانه کلیدی یا مرکزی که مجموعه علائم و نشانه های موجود در سخنرانی ها یا عبارات مکتوب آن را تایید می کند.

3- هر چقدر میزان مدلول ها به دال نزدیک تر باشد، گفتمان غالب خواهد بود.


عبدالرضا رحمانی فضلی
قائم مقام سابق شورای عالی امنیت ملی و استاد دانشگاه بهشتی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها