در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
نگرش سنتی ما به زنان چگونه بود و چه محدودیتی را برای خانمها ایجاد میکرد و این نگرش تا چه حد مولود تاریخ ما، تا چه حد مولود دین ما و تا چه حد مولود فرهنگ ملی ما بود؟
پرسشی بسیار حساس، دقیق و پاسخ آن نیز بسیار مشکل است؛ چرا که باید تمام جوانب فرهنگ، دین و باورها سنجیده شود. ولی آنچه که من به طور خلاصه میتوانم بیان کنم، این است که اتفاقا همه این عوامل دخیل در تفکری هستند که از حضور زن در جامعه و عوامل پیشرفت یا عقب ماندگی زنان ما در جامعه میگوید.
در ایران پیش از اسلام یا ایران باستان، بر اساس آنچه ما درتاریخ میخوانیم، میتوان گفت که نگرش مثبتی به زنان وجود نداشته است. وجود حرمسراهای دربارهای ساسانی یا بعد از آن، این را مدلل میکند که زنان اصولا وضعیت مناسبی در ایران نداشتند.
پس از ورود اسلام به ایران و پذیرش آن از سوی ایرانیان، متاسفانه در بعضی موارد تفکر اسلامی به درستی وارد ایران نشد، بلکه بیشتر تفکر اعراب وارد و حاکم بر ایران شد، همچنان این محدودیت و محرومیت ادامه پیدا کرد. تفکر جاهلیت پیش از اسلام همراه با اعراب وارد ایران شد و متاسفانه جامعه ایرانی را تحت پوشش خود قرار داد. یعنی واقعا هیچگونه تظلمی از سوی زنان ایرانی صورت نگرفت و رفع ظلمیهم نشد.
چنان که ما در ادبیات سنتی خودمان میخوانیم و چهره زن را در ادبیات میبینیم تنها هنگامی خیلی یک زن مشخص و دارای ارج میشود که به عنوان یک معشوق در نظر گرفته شده و زیباییهای او ستوده شود، ولی در بقیه موارد چه آنجا که مادر است یا آنجا که کنیز است یا آنجا که دختر است، نقش خیلی مثبتی را برای زن نمیبینیم. به گمان خود بنده، این ناشی از روح حاکم بر عصر است؛ یعنی نزد شعرای ما، حتی آنها که تفکر عرفانی داشتند و همچنین نزد نویسندگان و حتی نویسندگانی که خیلی هم بزرگوارانه میاندیشیدند و فکر میکردند، باز هم در این زمینه (یعنی نگرش به زنان) متاسفانه نقطه نظرات منفیای نسبت به زنان وجود دارد به نحوی که زن را عامل مفسده و فساد اجتماعی میدانند و برای زن هیچ ارزشی در تعالی، رشد و اعتلای فرهنگ جامعه قائل نیستند و به طور مختصر معتقد بودند که همه فسادهای اجتماعی به واسطه زن صورت میپذیرد.
من معتقدم همانطور که غربیها اصطلاح روح زمانه (Sprit of the age) را دارند بدین معنی که هر عصری یک روحیه حاکم بر آن عصر را دارد، این روح حاکم بر عصر هم بر تفکر نویسندگان تاریخ ادبیات ما و همچنین شعرای ما، نمود پیدا کرده است. این که عرض کردم ادبیات ما، به این علت است که معتقدیم شاعر و نویسنده، جزیی از جامعه است و نویسنده، اجتماعی است و در خلا زندگی نمیکند، بلکه در میان مردمی زندگی میکند که انعکاسات اجتماع خودش را در شعرش بازتاب داده است.
البته در میان مذهبیون ما، نگرشهای منفی ای به حضور زنان در اجتماع وجود دارد، ولی این نگرشهای مذهبی تنها قرائتهایی خاص از اسلام است و نه نص صریح اسلام. این نگرشها قابل اصلاح است و مربوط به اسلام نیست. این نگرشی که عرض کردم، نگرش سنتی به زن در ایران بود.
رژیم پهلوی چه نگرشی را درباره زنان اعمال میکرد؟ به نظر میرسد این رژیم تا حدی قصد داشت از نگرش سنتی فاصله بگیرد، اما آیا عوض کردن پوشش ظاهری سنتی زنان کمکی به اعطای جایگاه حقیقی زن در جامعه کرد؟
متاسفانه در دورههایی که مثل دوره پهلوی ادعای تمدن و و پیروی از غرب را داشتند، دیدیم که فقط به ظاهر امر توجه شد؛ مثلا رفع حجاب و برداشتن حجاب از کارهایی بود که در عصر پهلوی صورت گرفت و شکل و شمایل ظاهری زنان را تغییر داد، اما واقعا در اندیشه زن هیچگونه تغییری حاصل نشد یا اگر حاصل شد بسیار کم بود. بله مدارسی برای تحصیل باز شد و خانمها و دختران میتوانستند به آنجا بروند. ولی موضوع این است که این مدارس تا چه حد امنیت فرهنگی و اخلاقی برای زنان را تامین کرده بودند.
رژیم پهلوی میخواست نمایشی از مدرنیته را در ایران اجرا کند و نمونه ظاهری غربی را به ایران و ایرانی تحمیل کند؛ یعنی همان نگرشی که به زن به مثابه یک کالای تجاری مینگرد. در این نگرش زن چیزی نیست جز یک شیء و کالا. رژیم پهلوی با ترفندهای مختلفی دنبال این خواسته خود بود. مثلا در صدا و سیما فرهنگ اصیل ایرانی را محو کرد. مدارس را مختلط کردند. مسیر به سمتی بود که ایرانی را به بیهویتی یا احیانا به چند هویتی سوق دهند. ولی ایرانی مسلمان نمیتوانست این وضعیت را بپذیرد. رژیم پهلوی متوجه نبود که فرهنگ اسلامی و ایرانی در جان و درون زنان ریشه دارد.
پروین اشعار زیبایی دارد که حجاب را یک حجاب درونی و عفاف را یک پوشش و ستر درونی برای زنان میداند و میگوید: رفع و کشف حجاب یعنی بیحجابی چیزی را به زن اضافه یا کم نمیکند، بلکه آنچه مهم است دانش و فرهنگی است که در دل زنان این سرزمین باید باشد.
وضعیت زنان در دوره انقلاب اسلامی مولود چه نگرشی بود و اساسا در این زمینه چه انقلابی رخ داد؟
در دوره پهلوی به علت افتادن به ورطه فساد در اثر همین پیروی از مظاهر تمدن غربی و بیگانه، این مساله پیش آمد که زنان ما از آن سر بام افتادند و بسیاری از خانوادههای مذهبی و سنتی، متاسفانه یا خوشبختانه (هر چند واقعا نمیتوانم بگویم خوشبختانه، همانگونه که واقعا نمیتوانم بگویم متاسفانه) مانع از ادامه تحصیل و پیشرفت دختران یا همسرانشان شدند چرا که جامعه اطمینان و آرامش و جو فرهنگی مناسبی را برای زنان متدین ما در دوران پهلوی ایجاد نکرده بود و در نتیجه واقعا عقب ماندگی بین زنان ما روز به روز بیشتر میشد. بویژه بین قشر سنتی و مذهبی ما که تبعا از تحصیل در مراکزی که چندان مطلوب و مورد قبول خانوادههای متدین نبود بدین شکل که یا مختلط بود یا توسط رژیم پهلوی به فساد کشیده شده بود ابا میکردند.
همراه با پیروزی انقلاب اسلامی و به صحنه آمدن زنان حقیقتا شاهد حضور موثر زنان در عرصه اجتماع بودیم، همانطور که امام راحل ره بارها و بارها اذعان داشتند نیمی از بار انقلاب اسلامی همواره بر دوش زنان بوده و چه بسا نقش زنان را بالاتر از این میدانستند به دلیل این که زنان مسلمان ما، هم خود در جریان انقلاب اسلامیشرکت میکردند، هم فرزندانشان و هم همسرانشان را تشویق میکردند و به قولی نقش پدافند را در بسیاری از موارد داشتند.
امام راحل ره بارها فرمودند مادرانی که فرزندان خود را در آغوش کشیدند و به صحنه آمدند، عامل موثری در پیروزی انقلاب بودند و با بیان جملاتی نظیر اینکه «از دامن زن ، مرد به معراج میرود»، باعث شدند زنان ایرانی نقش اصلی خودشان را بیابند و نقشی را که فرهنگ غرب برای زنان ترسیم کرده بود، یعنی نقش صرفا یک مانکن را رها کنند و زیر پا بیفکنند.
من فکر میکنم انقلاب اسلامی ما نه تنها در ایران یک نقطه عطف بود، بلکه در جهان اسلام و بویژه در منطقه خاورمیانه نیز نقطه عطفی بود تا زنان هویت از دست رفته خود را پیدا کنند و به تاثیر خودشان در جامعه و قدرتی که در تقویت بنیانهای فرهنگی دارند آگاه شوند. بعد از انقلاب اسلامی، به یمن همین انقلاب و ایجاد یک محیط سالم، فضای غیرآلوده و اصلاح وضعیت جامعه، حضور زنان در جامعه خیلی پر رنگ شد، به این حضور بها داده شد و خانوادهها از این موضوع استقبال کردند و اعتمادشان به جامعه و مراکز علمی جلب شد. دیگر از حضور خانمها ممانعت به عمل نیامد و خانوادههای مذهبی ایرانی محیط را برای حضور زنان در جامعه مساعد دیدند.
بعد از انقلاب اسلامی، نیاز به متخصصان زن در بعضی از امور بیشتر احساس میشد؛ مثلا در اموری مثل پزشکی ما به پزشکان خانم مخصوصا در بعضی تخصصها نیاز ضروری داشتیم. در نتیجه میبینیم که الان بسیاری از پزشکان ما از میان خانمها هستند. حضور زنان در فعالیتهای اجتماعی نشان داد خانمها مانند آقایان و مساوی با آنها قابلیت و توانایی فعالیتهای اجتماعی را دارند و حتی در بعضی از موارد که نیاز به دقت و ظرافت بیشتری دارد، حضور زنان میتواند اولویت هم پیدا کند و بعضی پستهای مدیریتی از اینگونه مواردند.
آیا نگرش موجود جای تعالی دارد؟ این سوال را از این حیث مطرح میکنم که هرچند حضور زنان در برخی عرصهها مثلا دانشگاه بسیار پیشرفت داشته است، ولی از یک سطحی که بالاتر میرویم باز شاهد کاهش حضور خانمها هستیم. مثلا در دانشگاهها در دوره کارشناسی تعداد خانمها زیاد است ولی در دورههای تحصیلات تکمیلی رو به کاهش میگذارد. یا مثلا در عرصههای اشتغال حضور زنان را شاهد هستیم، ولی در عرصه مدیریتی کمتر شاهد حضور خانمها هستیم. علت این مساله چیست؟
این مساله به دو عامل باز میگردد. یکی از این عوامل خانوادهها و دیگری هم جامعه است. مثلا در بعضی خانوادهها هنوز این نگرش وجود دارد که ادامه تحصیل به چه کار دختر میآید. همچنین میبینیم همانطور که اشاره کردید دخترها در دوره کارشناسی در دانشگاه حضور خوبی دارند. اما از آنجا که خانمها غالبا در این مقطع تحصیلی ازدواج میکنند و مسوولیتهایی طبق فرهنگ سنتی ما به عهده آنها سپرده میشود، عملا از تحصیل در مقاطع بالاتر محروم میشوند.
همچنین گاهی جامعه مانع برخی فعالیتهای زنان میشود. یا مثلا قوانین کار به نحوی سامان مییابد که کارفرمایان عملا از استخدام زنان متضرر میشوند و در نتیجه خانمها را استخدام نمیکنند. مثلا همین قانونی که برای مدت بارداری خانمها حق چند ماه مرخصی قائل میشود. این باعث میشود که کارفرمایان از استخدام زنان خودداری کنند. در صورتی که در برخی کشورهای غربی، برای آقایان نیز در زمان بارداری همسرشان، حق مرخصی قائل میشوند. در نتیجه دیگر برای کارفرما استخدام مردان ترجیحی بر استخدام زنان نخواهد داشت. بنابراین این دو عامل (خانواده و موانع اجتماعی) هنوز وجود دارد که موانعی بر سر راه حضور اجتماعی زنان تلقی میشود.
حجاب تا چه حد باعث رشد زنان بعد از انقلاب شده است؟
حجاب از جمله مباحثی بوده که از دیر زمان محل بحث بوده و مرحوم شهید مطهری به حق از آن به عنوان «مساله حجاب» یاد کردند. باید بدانیم حجاب صرف پوشش ظاهری نیست. مثلا فرهنگ غرب که در واقع فرهنگ برهنگی است، هم به نوعی دارای حجاب است. در همان برهنگی هم نوعی حجاب و عفاف وجود دارد. و آنچه از حجاب و عفاف بیرونی بیشتر اهمیت دارد، حجاب و عفاف درونی است. این عفاف درونی همان چیزی است که در همان زمانی هم که جبر اجتماعی زنان را ملزم به رعایت حجاب نمیکند، مثلا در خانه یا مهمانی، موجب حفظ پوشش مناسب برای او میشود. ما میبینیم که برخی خانمهای غربی دارای عفاف درونی هستند و بعد وقتی با اسلام و حجاب خاص آن مواجه میشوند و آن را میپذیرند، بهتر از ما قدر آن را میدانند.
مساله دیگر در بحث حجاب این است که حجاب مخصوص خانمها نیست؛ بلکه درباره آقایان هم مطرح است و این چیزی است که من بر اساس قرآن میگویم. آقایان باید چشم خود را محافظت کنند. چرا در جامعه ما در مورد این مساله کار نمیشود. زنان امروز با توجه به بالا رفتن سطح تحصیلات و فهمشان خواهان استدلالند که چرا در مورد مساله حجاب فقط از آنها مطالباتی وجود دارد و نه از آقایان. به علاوه برخی از پوششهای آقایان هم باید مورد لحاظ قرار گیرد. اگر ما این امور را در نظر بگیریم، خواهیم دید که حجاب نه تنها موجب ارتقا و رشد خانمها میشود، بلکه باعث ارتقای جامعه نیز میگردد. چرا که حجاب یقینا موجب ایجاد محیطی سالم و بدون تنش خواهد شد.
محیا سادات اصغری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: