من‌ جان فورد وسترن می‌سازم‌

جان فورد کار خود را از سینمای صامت آغاز کرد و از همان ابتدا خود را به عنوان طرفدار بی‌چون و چرای سینمای روایی امریکا و همچنین ارزش‌های امریکایی نشان داد. در فاصله 1917 تا 1970 بیش از 135 فیلم در سیستم استودیویی کارگردانی کرد که اغلب آنها محبوب تماشاگران و منتقدان بودند و تعداد زیادی شاهکار هم در بین آنها یافت می‌شد. کارنامه طولانی و موفق او چندین مرحله مجزا را پشت سرگذاشت و با توجه به این که تعداد زیادی از بهترین وسترن‌های تاریخ سینما را او ساخته است، تعریف مشهور او از خودش درگردهمایی انجمن کارگردان‌های امریکا («من، جان فورد، وسترن می‌سازم») نوعی ساده‌سازی مساله بود که البته فورد خود این را می‌دانست.
کد خبر: ۱۵۸۹۷۹

سیزدهمین فرزند خانواده ایرلندی مهاجری به نام فینی بود که در 1894 در مین متولد شد. در 1914 به هالیوود رفت تا به عنوان دستیار تهیه برادر بزرگش فرانسیس  که به صورت کارگردان قراردادی با یونیورسال کار می‌کرد  شروع به کار کند. از 1917 تا 1921 بیست و پنج فیلم کم هزینه وسترن و حادثه‌ای ساخت که تنها یکی از آنها به نام شلیک مستقیم باقی مانده است.

در 1922 به کمپانی فاکس رفت و توانست در آنجا کارش را گسترش دهد. اسب آهنین (1924) نخستین فیلمی بود که او را به عنوان کارگردانی صاحب سبک معرفی کرد. فیلم وسترنی - حماسی درباره احداث نخستین خط‌آهن سراسری است که با استقبال زیادی روبه‌رو شد؛ اما به دنبال شکست وسترن بعدی‌اش سه مرد بد (1926)، سیزده سال این ژانر را کنار گذاشت و در گونه‌های دیگر سینمایی مشغول به کار شد.

اما فورد هنگامی از جانب منتقدان مورد تحسین قرار گرفت و به عنوان یکی از چهره‌های شاخص سینما شناخته شد که فیلم خبرچین (1935) را ساخت. فورد خبرچین را با هزینه کم و سرعت زیاد برای کمپانیRKO  ساخت که درباره مرد ابلهی است که در جریان انقلاب ایرلند در 1922، یاران خود در ارتش را به خاطر پول لو می‌دهد و سپس دچار عذاب وجدان می‌شود و بالاخره توسط ارتش انقلابی ایرلند محاکمه و اعدام می‌شود. پس از سیزده سال دوری از وسترن در 1939 با ساخت دلیجان شکوهمندانه به وسترن بازگشت و ژانر را با قوت تمام احیا کرد. به طوری که تا 20 سال بعد وسترن تبدیل به گونه محبوب سینمایی شد.

داستان سفر خطرناک یک گروه ناهمگون از سطوح مختلف اجتماعی در این فیلم، بعدها تبدیل به یکی از درونمایه‌های کلاسیک فوردی شد. فورد دلیجان را در لوکیشن مانیومنت ولی در آریزونا فیلمبرداری کرد که بعدها تبدیل به لوکیشن مورد علاقه او شد و با قرار دادن شخصیت‌های فیلم بر پس زمینه برهوتی هولناک، تصویری نمادین از تنهایی فرد در محیط پرت افتاده را مورد مطالعه قرار داد.

فیلم یک سروگردن از مجموعه وسترن‌های دوران صامت بالاتر قرار گرفت و با دریافت جوایزی از انجمن منتقدان فیلم نیویورک و آکادمی اسکار فورد را تبدیل به یکی از چهره‌های درخشان دوران کرد. فورد سپس آقای لینکلن جوان (1939) را ساخت که در آن به جریان رشد آبراهام لینکلن از وکیلی جوان در شهری کوچک به اسطوره‌ای ملی پرداخت.

سومین فیلم فورد در 1939 طبل‌های موهاک بود که به عنوان نخستین فیلم رنگی فورد مطالعه‌ای درباره ایالت نیویورک در دوران انقلاب امریکا بود. در 1940 فورد با اقتباس درخشان خود از رمان مشهور جان اشتین بک خوشه‌های خشم یکی از بهترین آثار کارنامه پر بار خود را ارائه داد. خوشه‌های خشم که شاید مهم‌ترین و مشهورترین فیلم هالیوودی درباره دوران رکورد اقتصادی امریکا باشد، به خانواده‌ای کشاورز و بی‌زمین می‌پردازد که در دوره رکورد اقتصادی به کالیفرنیا مهاجرت می‌کنند.

فورد با این فیلم مایه‌های کلیدی سینمایش یعنی خانه و خانواده را با نگاهی یاس‌آمیز نسبت به محرومیت‌های اجتماعی درآمیخت و همچنان توجه منتقدان نیویورک و آکادمی اسکار را به فیلم برانگیخت. فورد پس از دو اقتباس متوسط از نمایشنامه سفر طولانی به خانه (یوجین اونیل) و جاده تنباکو (ارسکین کالدول)، آخرین فیلم پیش از جنگ جهانی دوم خود به نام چه سر سبز بود دره من (1941) را کارگردانی کرد.

این فیلم عمیقا نوستالژیک، درباره زوال تدریجی یک خانواده معدن دار ولزی و همچنین جامعه کوچکی است که در دهکده‌ای زندگی می‌کنند. این فیلم تغزلی و بسیار اندوهگین با فیلمبرداری درخشان سیاه و سفید آرتورمیلر، در سال نمایش همشهری کین (اورسن ولز) 5 جایزه اسکار به دست آورد.

کارنامه هالیوودی فورد به دلیل پیوستن او به ارتش در جریان جنگ دچار وقفه شد. شیفتگی او به نظامی‌گری باعث شد تا به درجه ستوان فرمانده در نیروی دریایی برسد و رشته‌ای فیلم‌های کوتاه درباره جنگ بسازد. از جمله نبرد میدوی (1942) که یکی از بهترین مستندهای جنگ جهانی دوم است و جایزه اسکار بهترین فیلم مستند را نصیب فورد کرد. سپس فورد به ریاست بخش فیلمبرداری دفتر خدمات استراتژیک منصوب شد و سلسله‌ای از مستندهای جانبدارانه و میهنی توسط او یا زیرنظرش ساخته شدند.

نخستین فیلم پس از جنگ فورد آنها بی‌ارزش بودند (1945)، داستان سربازانی است که در استفاده از قایق‌‌هایPT  در جریان تخلیه امریکایی‌ها از فیلیپین پیشقدم شدند. پس از آن فورد شروع به ساختن رشته‌ای از وسترن‌های عالی و درخشان کرد که نخستین آنها کلمانتین عزیزم (1946)، یکی از شخصی‌ترین و زیباترین آنهاست و به وقایع جنگ با تفنگ میان برادران ارپ می‌پردازد. سه‌گانه سواره نظام فورد که در مکان‌های اصلی فیلمبرداری شدند هم، از درخشان‌ترین و زیباترین‌های این دوره از فیلمسازی فورد محسوب می‌شوند. دختری با روبان زرد (1949)، ریوگرانده (1950) و کاروانسالار، این سه‌گانه را تشکیل می‌دهند که این آخری از محبوب‌ترین‌های خود فورد هم بود.

فیلم‌های جان فورد در دهه 1950 اغلب طرح‌هایی به شدت شخصی بودند. کمدی مرد آرام (1952) روایتی نوستالژیک و دلچسب از زندگی روستاییان ایرلندی در قالب داستان یک امریکایی است که برای یافتن ریشه‌هایش به ایرلند باز می‌گردد. خورشید به روشنی می‌درخشد (1953) هم براساس داستان‌های «قاضی کشیش» ایروین.اس کاب که در جنوب جریان داشت، ساخته شد.
پس از یک جدایی 6 ساله از ژانر وسترن، فورد با جویندگان (1956) یکی از بهترین فیلم‌های خود و  از درخشان‌ترین‌های ژانر را ارائه داد. در جویندگان که بسیاری آن را شاهکار فورد می‌دانند، جان وین در یکی از عالی‌ترین نقش آفرینی‌هایش، نقش ایتان ادواردز سرباز قدیمی جنوبی را بازی می‌کند که به دلیل آشوبی که در درونش موج می‌زند، 7 سال تمام غرب را برای یافتن برادرزاده‌اش که توسط کومانچی‌ها دزدیده‌ شده، زیر پا می‌گذارد.

جویندگان به عنوان یکی از پیچیده‌ترین آثار فورد، سبک فیلمبرداری با شکوه، سنجیده و مطمئن او را در اوج خود به نمایش می‌گذارد و یکی از بهترین آثار تاریخ سینما را در بخشیدن وجهه‌ای انسانی به حماسه خلق می‌کند و مناظر و چشم‌اندازهای فوق‌العاده مانیومنت‌ولی تسلط او را بر چشم‌انداز نمایان می‌کنند. جویندگان از محدود وسترن‌های تاریخ سینماست که به تقابل بین تمدن و بدویت تا این حد پیچیده و ظریف می‌پردازد و نقش آفرینی همه بازیگران  فیلم و درصدر آنها جان وین در اوج خود است. جویندگان در ضمن نخستین فیلم سینما سکوپ فورد بود که امروزه به عنوان یکی از بزرگترین آثار تاریخ سینما شناخته می‌شود.

جان فورد پس از جویندگان فیلم‌های دیگری ساخت که درکل فاقد یکدستی و انسجام لازم و کافی بودند. مثل بال‌های عقاب‌ها (1957) که زندگینامه دوستش اسپیگ‌وید است که قهرمان پروازهای هوایی در جریان جنگ جهانی اول بود و پس از آن که در یک تصادف فلج شد، به فیلمنامه‌نویسی روی آورد. برآمدن ماه (1957) سه‌گانه‌ای از افسانه‌های ایرلندی بود که در مکان‌های اصلی فیلمبرداری شد. پس از یکی دو فیلم دیگر، فورد گروهبان راتلیج (1960) را ساخت که درامی است دادگاهی درباره یک سوارکار سیاه‌پوست که به جرم قتل یک زن سفید متهم شده است.

پیری و برنامه‌ریزی طولانی‌تر تولیدات هالیوودی در دهه 1960 باعث کندی کار فورد در این دهه شد. ولی فورد توانست همچنان سه وسترن مهم دیگر تهیه کند: دو سوار (1961) داستانی درباره اسرای سرخپوست‌ها و با نگاهی بدبینانه است که در آن جیمز استیوارت نقش یک مارشال پول دوست را بازی می‌کند. دوسوار را می‌توان نوعی بازگویی بدبینانه جویندگان نیز دانست. مردی که لیبرتی والانس را کشت (1962) که روایتی غیرمتعارف و مرثیه‌وار از هم آمیزی واقعیت و اسطوره است، از بهترین‌های اوست که در ضمن آخرین فیلم سیاه و سفیدش محسوب می‌شود. فورد در پاییز قبیله شاین (1964)، کوشش کرد تا عمری بی‌حرمتی به سرخپوست‌ها و تصویر مردمی خشن و بدوی از آنها را در فیلم‌هایش، جبران کند، پاییز قبیله شاین آخرین اثرمهم فورد بود و پس از آن دوران افول او آغاز شد. فیلم‌هایی مثل صخره داناون (1963) و هفت زن فاقد امتیازهای آثارپیشین او بودند و اکنون تقریبا از یاد رفته‌اند.

جان فورد یکی از بزرگترین کارگردان‌های سینمای امریکا بود و با این که در طول دوران فیلمسازی‌اش در سیستم استودیویی فیلم ساخت، اما هیچ‌گاه از ارائه دیدگاه‌ها و لحن شخصی خود و ساختن آثاری با تکنیک و فرم متفاوت باز نماند. شم ستودنی او در کار با دوربین و قاب‌بندی‌های منحصر به فردش همتایی در تاریخ سینما ندارند و منحصر به خود او هستند. وسترن‌هایش اسطوره‌هایی قابل قبول و ارزشمند از گذشته امریکا خلق کرده‌اند و اکنون آثار او به عنوان نمونه‌های کلاسیک تاریخ سینما مورد ستایش و احترام‌اند.

هر چند او در وسترن‌های خود (به استثنای پاییز قبیله شاین) از سرخپوست‌ها شخصیت‌هایی وحشی و خونخوار ترسیم می‌کرد و شاید نژادپرست ترین وسترن ساز هالیوود باشد، و با این که تمایالات دست راستی و محافظه‌کارانه او در بعضی از آثارش گاه حتی آزاردهنده می‌شود، اما به دلیل نزدیک‌ شدن او به ذات و جوهره سینما و نمایندگی آثارش از آن چه که سینمای محض می‌نامیم، از بزرگترین فیلمسازان تاریخ سینماست.

مسعود ساداتی‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها