دیدار با «مهین نویدی» طراح گریم «ساعت شنی»

زورآزمایی صورت‌ها با سیرت‌ها!

شرایط اقلیمی، فرهنگی و اجتماعی در نحوه آرایش و پیرایش آدم‌ها به جهت حضور در محیط نقش بسزایی را ایفا می‌کند. اقشار مختلف با توجه به خاستگاه و طبقه اجتماعی که در آن زندگی می‌کنند، به مراوده با سایرین می‌پردازند. یکی از ارکان مجموعه‌های داستانی که در آن افراد در برابر دیدگان مخاطب به حیات نمایشی می‌پردازند، توجه به ریختار و شمایل بیرونی و فیزیکی اشخاص با توجه به موقعیت اجتماعی، جغرافیایی و طبقاتی آنان است. حضور پررنگ کاراکترهای نمایشی در دو طبقه بالادست و فرودست در سازمان شخصیتی سریال «ساعت شنی» قابل لمس است. شمایل و سیمای کاراکترهای این سریال را در آینه مصاحبه با مهین نویدی زیر ذره‌بین برده‌ایم. این گفتگو پیش از پایان گرفتن سریال ساعت شنی گرفته شده اما به دلیل فشرده شدن زمان پخش این سریال، با تاخیر چاپ شد.
کد خبر: ۱۵۸۹۴۱

«ساعت شنی» نزدیک به 20‌ آدم محوری داشت که به دو طبقه مرفه و آسیب‌پذیر طعنه می‌زدند، چه معیارهایی را برای باورپذیری اشخاص داستان در نظر داشتید؟

زمانی که قصه را خواندم، در ابتدا پی بردم که برای نخستین بار قرار است معضلات اجتماعی در قالب یک سریال به تصویر کشیده شود. به هر روی علاوه بر مطرح کردن مشکلات، سریال راهکارهای خوبی نیز برای جوان‌ها و خانواده‌ها ارائه می‌داد داستان هر چند در کلیت با تلخی‌هایی همراه است اما پایان خوش آن مخاطب را با آرامش روحی و روانی مواجه می‌کرد. معضلات به هر حال برای‌ آگاه‌سازی همه اقشار جامعه باید به تصویر کشیده شود.

در زمینه آماده‌سازی چهره‌ها، خودم علاقه داشتم که برخلاف کسانی که همیشه آدم‌های منفی را زشت و کریه نشان می‌دهند، چهره این طیف از آدم‌ها را زیبا و مقبول طراحی کنم تا از نظر عاطفی روی حس مخاطب تاثیر بگذارد. مخاطب بعد از آشنا شدن تدریجی با شخصیت، کم‌کم پی می‌برد که پشت این چهره به ظاهر زیبا آدم خلافکاری حضور دارد. در اجتماع نیز با این قماش از آدم‌ها زیاد مواجه می‌شویم، افرادی که قیافه معصوم و نجیبی دارند اما بعد از مراوده و آشنایی با آنها پی می‌بریم که پشت این صورت‌های زیبا چه سیرت‌های هیولایی لانه کرده است. در زندگی واقعی هم جوان‌ها برای تشکیل زندگی اسیر صورت‌ها و ظواهر می‌شوند و آن روی سکه اشخاصی را نمی بینند، به همین دلیل است که این روزها آمار طلاق افزایش پیدا کرده است.

خسرو «داریوش ارجمند» دارای خصایل منفی بود و به نوعی آتش بیار معرکه است، اما با این هیبت و ریشی که برای او در نظر گرفته‌اید، مثبت به نظر می‌رسید؟

داریوش ارجمند خیلی دیر به گروه پیوست و همزمان نیز در برنامه تلویزیونی «طلوع ماه» اجرا داشت. خودم معتقد بودم که خسرو باید موهایش کوتاه و ریشش کوتاه شود. اما آقای ارجمند تحت هیچ شرایطی قبول نکردند که ریش خود را بزنند به هر روی در گریم ما یکسری الگوها داریم که باید مطابق آنها پیش برویم تا شخصیت برای مخاطب باورپذیر شود. من به خود کارگردان هم تذکر دادم که این ریش آقای ارجمند شخصیت را خیلی مثبت می‌کند. سرانجام توانستیم با هزار مکافات و بدبختی تکه‌ای از ریش ایشان را بزنیم، بعد هم دیدیم که با همان قیافه «خسروخان» در برنامه‌های «طلوع ماه» حاضر شدند. در ارتباط با موهای ایشان نیز نتوانستیم کاری انجام دهیم، آقای ارجمند گفتند سر کار دیگری قرار است حاضر شوند به همین دلیل در برخی از سکانس‌ها می‌بینید که ریش و موهای ایشان بلند است. خیلی راحت به شما بگویم حتی کارگردان هم نتوانست حریف ایشان شود. به هر حال قیافه «خسروخان» به اجبار به این شکل و شمایل در آمده است.

برای برخی از شخصیت‌های پایین اجتماع نقص فیزیکی مثل بریدگی صورت و کوری چشم لحاظ کردید، در صورتی که در ابتدای بحث گفتید، می‌خواستید این آدم‌ها را زیبا نشان دهید!

ما طرح‌های خود را برای چهره آدم‌های مختلف داستان ارائه می‌دهیم، در نهایت این کارگردان است که حرف آخر را می‌زند. «قناری» ظاهرش مقبول و زیباست، چون در خانه کبوتر نگه می‌داشت، آن بریدگی روی چهره‌اش به تعبیر کارگردان، حاصل برخورد صورت او با سیم‌های قفس‌ کبوتران است. زیبایی «قناری» در برابر زشتی فتحی نمایان می‌شود. کچلی قناری هم ‌ که البته ندیدیم  بیشتر از آن جهت بود که بگوییم ظاهرش زیباست ولی درونش کریه و زشت است چون در آن زیرزمین او سقط جنین انجام می‌داد. آقای «حجازی» برای نقش فتحی همان روزی که کار کلید خورد سرصحنه حاضر شدند. ایشان هم ما هر کاری کردیم زیر بار نرفت تا ریش خود را بتراشد چون در حالت عادی برای آدم مثبت ریش می‌گذارند. به هر حال به این نتیجه رسیدیم که فتحی را یک مقدار چرک و کثیف نشان دهیم که این ترفند هم زیاد افاقه نکرد چون ریش ایشان خودش را خوب نشان می‌داد در نهایت با مشورت با دوستان به این نتیجه رسیدیم که مقداری فتحی را زخم و زیلی کنیم که سر آخر چشم چپش را کور گرفتیم تا ریش او شخصیت را مثبت نکند.

راکورد چهره امکانیان یکدست نبود، گاهی ته ریش دارد، برخی زمان‌ها هم رنگ موی او تغییر می‌کرد؟

به هر حال برای سریالی 26 قسمتی 6 ماه زمان بسیار اندکی برای تصویربرداری است آن هم با این تعداد بازیگر و لوکیشن‌های متفاوت، ما از پایین شهر و جاده ساوه یکدفعه می‌آمدیم بالای شهر در خانه تیمسار نصیری کار را جلو می‌بردیم. یکسری از سکانس‌های امکانیان را در ابتدای تصویربرداری گرفتند، از آنجایی که رج زده بودند برخی از سکانس‌‌ها را مجبور شدیم از دانه زن استفاده کنیم مضاف براین که ایشان هم در این فاصله سر کار دیگری مشغول بودند و موهایشان را رنگی دستی می زدند به طوری که ما نمی‌توانستیم روی موهای امکانیان کار کنیم. از طرفی تصحیح رنگ و نور تصویر که توسط رایانه انجام شده روی گریم هنرپیشه‌ها بسیار اثر گذاشته و این قضیه اختلاف راکورد چهره را تشدید کرده است. موی آقای امکانیان قهوه‌ای تیره است در صورتی که در برخی سکانس‌ها به خاطر تروکاژهای تصویر موی ایشان بلوند شده است. براساس حس و حال صحنه برخی از سکانس‌ها که شخصیت‌ها ناراحت هستند رنگ طوسی به تصویر داده‌اند، یک جاهایی نور نارنجی لحاظ کرده‌اند که این افه‌های رایانه‌ای روی گریم چهره‌ها تاثیر بدی گذاشته است.

کار شاخص شما در این سریال  طراحی چهره کاراکترهای دریا (آزیتا حاجیان) و منوچهر (برزو ارجمند) بود، این دو شخصیت چگونه به این شمایل درآمدند.

قصه را که خواندم، احساس کردم که «دریا» باید یک تیپ خاص باشد.

این آدم فروشنده دوره‌گرد است باقلا و لبو می‌فروشد و دوست دارد که مرد جلوه کند بیشتر بین مردم حضور دارد چون زن به این راحتی نمی‌تواند فروشندگی و کاسبی راه بیندازد. کارگردان پیشنهاد داد صورت دریا را سیاه کنیم تا قیافه اندکی مردانه‌تر بنظر آید. البته برای چهره دریا از حس خود قصه بیشتر الهام گرفتم.

برزو ارجمند را در اکثر فیلم‌ها شیک و یک مدل نشان می‌دادند. منوچهر در داستان شخصیت ذلیل و بدبختی است که خانواده‌اش از هم پاشیده، تنها راهی که ما پیش رو داشتیم این بود که این تیپ شیک ارجمند را بشکنیم. چون ایشان تیپ آرام و مثبتی دارند به همین خاطر روی آناتومی چهره‌اش خیلی کار کردیم تا از آن شیکی و آرامش خارج شده و به تیپ جدیدتری برسیم.

خواهر و برادرهای مهشید، خیلی چهره‌شان اتوکشیده و بالاشهری بود، روی چهره بچه‌ها چرا کار نکردید؟

چهره این بچه‌ها را خیلی کثیف کردیم. کلی کک و مک  چروک روی صورت آنها کشیدیم. رنگ و نور شدیدی که برای برخی از سکانس‌ها لحاظ شده، زحمت ما را روی صورت این بچه‌ها از بین برده است. ما با دانه زن کلی چرک و کثیفی روی چهره لحاظ کردیم گاهی مادر بچه‌ها که سر صحنه حضور داشتند، معترض می‌شدند که یک زمان بچه‌هایشان مریض نشوند، آنچه که الان از تلویزیون مخاطبان می‌بینند یک دهم زحمت گروه چهره‌پردازی است. به هر حال 50 درصد نمود پیدا کردن کار گریم به نور وابسته است، آنقدر نورپردازی‌ها شدید است که چهره بچه‌ها تخت به نظر می‌رسد. ابروی تمام خانم‌های سریال مشکی است. فقط ابروی خانم مقانلو روشن است اما این رنگ و نور مضاعفی که با رایانه به تصویر اضافه کرده‌اند چهره‌ها را کلی تغییر داده است شما خیال می‌کنید تمام ابروی کاراکترها را رنگ کرده‌اند در صورتی که چنین چیزی نیست الان که خودم سریال را نگاه می‌کنم، اعصابم خرد می‌شود!

عینکی که برای امیرعلی (کورش تهامی) در نظر گرفته شده، خیلی گل درشت و تحمیلی به نظر می‌رسید!

این عینک با توافق کارگردان و خود بازیگر لحاظ شده است. البته خودم با این رویه که یکی از آدم‌ها مثبت می‌شود سریع عینک روی چهره‌اش سوار می‌کنند، بشدت مخالفم! تهامی تیپ مثبت و شیکی دارد و شبیه بچه پولدارهاست شخصیت امیرعلی همیشه درگیر معضلات و گرفتاری‌های آدم‌های مشکل‌دار داستان است، بین جنوب شهر و بهزیستی اغلب در حال تردد است.

در واقع همیشه زیر آفتاب و گرما است ما چهره‌اش را آفتاب سوخته کردیم که متاسفانه به خاطر نورهای شدید و تروکاژهای رایانه‌ای از آفتاب سوختگی چهره، شما ردی نمی‌بینید.

«ساعت شنی» چه تجاربی را برای شما به ارمغان آورد؟

چون قصه را خیلی می‌پسندیدم، نوع گریم آن را هم دوست دارم، دلم می‌خواهد این موضوع را به نسل جوان یادآوری‌ کنم که ظواهر، ثروت و تحصیلات عالیه همه خوشبختی نیست. خودم که غیر از این موضوع فکر می‌کنم، همیشه در زندگی، خودم می‌گویم آرامش بهتر از آسایش است. شما دقت بفرمایید، می‌بینید گریم خانم نونهالی را گریم سردی گرفتم، همیشه این سردی که در زندگی این آدم است در چهره‌اش می‌بینیم. ماهرخ با این ثروت و زندگی، شغل ایده‌آل و شوهر خوب از خوشبختی فاصله دارد. جمله آخر بنده برای نسل جوان این است: خوشبختی در دل آدم‌هاست نه در ظاهرشان!

       علی احسانی‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها