در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
زمان انقلاب به صورت حرفهای عکاسی میکردید؟
بله، آن موقع عکاس تلویزیون و انتشارات سروش بودم و به صورت حرفهای فعالیت میکردم. انقلاب که شد به هر حال تلویزیون هم در اعتصاب بود. روزها هر خبری بود، دوربین را برمیداشتم با عکاسان تلویزیون به خیابان میرفتیم و اگر هم تلویزیون تعطیل بود، از منزل دوربین را برمیداشتم و میرفتم و عکاسی میکردم.
تقریبا از اولین روز شلوغیهای تهران عکاسی را شروع کردم. آن زمان هنوز کسی جرات تظاهرات را نداشت و مردم در گروههای 10 تا 15نفری شعار میدادند و پنهان میشدند. از همان زمان تا رایگیری جمهوری اسلامی تا نزدیکیهای شروع جنگ تمام وقایعی را که در جریان قرار میگرفتم، عکاسی میکردم.
بیشترین عکس را در کدام مقطع انقلاب گرفتهاید؟
بیشترین عکس را از راهپیمایی بزرگ عاشورا و تاسوعای 1357 ثبت کردم. آن موقع یک بچه یک سال و نیمه داشتم. نتوانستم در خانه بمانم، او را بغل گرفتم و به میدان 24 اسفند آن زمان و میدان انقلاب حالا رفتم. آن روز خیلی شلوغ بود، همسرم هم افسر وظیفه بود و دائم به ما میگفتند که در این دو روز تعداد زیادی از مردم کشته خواهند شد و به هر حال طاقت نیاوردم که بمانم در خانه و چون کسی هم نبود، بچهام را هم برداشتم و به همراه دوربین عکاسی به میدان انقلاب رفتم. آن روز اولین و شاید یکی از بزرگترین راهپیماییهایی بود که در ایام انقلاب انجام شد.
در روزهای دیگر چطور بود؟
روزهای دیگر هم مثلا روزی که ساواک سلطنت آباد (پاسداران) سقوط کرد، ما در ساختمان تلویزیون بودیم و گفتند که مردم به آنجا هجوم برده اند و نیاز به کمک دارند. چون آن موقع هیچ چیزی برنامهریزی شده پیش نمیرفت و بیشتر اتفاقات و خبرها به صورت شایعه و دهنبهدهن میگشت. همه هم البته سعی میکردند به همدیگر کمک کنند. من و یکی از همکاران عکاس تلویزیون به آنجا رفتیم. ماشین هم نبود از ساختمان که بیرون آمدیم یک کامیون به ما نزدیک شد، دست تکان دادیم و ما را سوار کرد. راننده کامیون گفت: <این ماشین را بدون سوئیچ روشن کردهام و میروم به کمک مردم در خیابان پاسداران.> گفتیم: <ما هم میرویم همانجا.> وقتی رسیدیم آنجا شلوغ بود و از روی پشتبامها تیراندازی میشد. ما هم با مردم برای دور شدن از اصابت گلوله پنهان میشدیم و عکس میگرفتیم. یک وقت دیدیم مردم سوار تانک شدهاند و از ساختمان بیرون میآیند. معلوم نبود چه خبر بود، ما فقط عکس میگرفتیم.
صحبت آخر:
انقلاب در آن موقع برای ما یک تجربه شگفتانگیز بود. چه از نظر کار عکاسی و چه از نظر شرایط اجتماعی خاص و عجیب بود و تا در آن مقطع و زمان نباشید نمیتوان تجربهها را منتقل کرد. به نظر من جوانها باید زمان خود را دریابند و البته با آگاهی از گذشته میتوانند آیندهشان را بهتر ببینند و برنامهریزی کنند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: