مروری گذرا بر سینمای انقلاب و این روزهایی که می‌گذرد

انقلاب روی پرده‌ نقره‌ای‌

قبل از این که انقلاب اسلامی ایران به پیروزی برسد، در سینمای ایران یک انقلاب مخملی و آرام شکل گرفت. این انقلاب مخملی و آرام اتفاقا زیر‌سر کسانی بود که پس از انقلاب هم توانستند سینمای ایران را به جهان معرفی کنند.
کد خبر: ۱۵۸۴۸۲

انقلاب مخملی کارگردان‌های موج نو سینمای ایران از آنجا آغاز شد که رفته رفته از اواخر دهه 40 برخی از کارگردان‌ها یک مقداری جسارت را با شجاعت قاطی کردند و معجون‌هایی چون فیلم‌های قیصر و گاو را ساختند تا هم از جریان روز سینمای ایران که تحت تاثیر فیلمفارسی‌های کلیشه‌ای بود، خارج شوند و هم جبهه‌ای را مقابل آنها تشکیل دهند، جبهه‌ای که اتفاقا کارش گرفت و پس از انقلاب با تغییر سیاست‌های متولیان امر توانستند آثار درخشانی خلق کنند.

البته این همه ماجرای سینمای انقلاب نیست، انقلاب که به وقوع پیوست خود به خود (اگر واژه درستی باشد) هنرمندان خودش را هم به دنیا آورد. هنرمندانی که کارشان را از دهه 60 آغاز کردند و برخی تا همین امروز فیلم می‌سازند، اما دیگر جوان نیستند. به همین خاطر شاید بشود، سینمای متفاوت ایران را هم به 3 نسل تقسیم کرد، نسل اولی که باعث تحول در سینمای ایران شدند و کارشان را از دهه‌های 40 و 50 شروع کردند.

نسل دوم شامل فیلمسازانی می‌شوند که در دهه 60 کارشان را آغاز کردند و برخی‌شان حسابی هم کارشان گرفت و تا همین حالا هم کلی برای خودشان مخاطب جمع کرده‌اند.

نسل سوم فیلمسازان انقلاب اما کارشان از اواسط دهه 70 شمسی آغاز شد و برخی تنها یک فیلم در کارنامه خودشان دارند و برخی موفق شده‌اند چند فیلم با هم بسازند.

زمین سوخته‌

صنعت سینما خیلی دیر وارد ایران شد، مثلا با تاخیری 100 ساله یا 200 ساله، اتفاقا وقتی هم وارد ایران شده، به جای آن که مردم در مقابلش موضع بگیرند، خیلی راحت با آن کنار آمدند و رفته رفته مشتری پروپاقرص سینما شدند. در آن سال‌ها (منظور سال‌های اولیه است) اگرچه بودند کسانی که سعی کردند و کوشیدند تا یک جورهایی فیلم‌های روشنفکری بسازند، اما این اتفاق آن‌طور که باید و شاید رخ نداد تا این که آرام آرام نام فیلمسازانی چون سهراب شهید ثالث، مسعود کیمیایی، داریوش مهرجویی، فریدون گله، امیر نادری، ناصر تقوایی و... در سینمای ایران گل کرد.

این گل کردن همان و عوض شدن فاز برخی از مردم همان؛ چراکه مخاطبان سینمای آن سال‌ها هم یواش یواش فهمیدند، سینما به غیر از سرگرمی کارهای دیگری هم می‌تواند بکند.

به همین خاطر بود شاید که مثلا فیلم «قیصر» یا «گوزن‌ها» در زمان اکرانشان رکورد شکستند و تا سال‌ها جزو پرفروش‌‌ها بودند.

آن سال‌ها البته سال‌هایی بود که سوپراستارهای سینمای ایران کمتر سر و کله‌شان در فیلم‌های پیشرو یا موج نو سینمای ایران دیده می‌شد، سوپراستارها کماکان مشغول بازی در فیلمفارسی‌هایی بودند که حالا هم مشابه‌هایش در ایران زیاد شده است. به همین خاطر مثلا زمانی که مهرجویی خواست فیلم «گاو» را بسازد، سراغ بروبچه‌های اداره هنرهای دراماتیک رفت، جایی‌‌که پاتوق هنرمندانی چون علی نصیریان، جمشید مشایخی، عزت‌الله انتظامی و... بود.

اینها آن موقع جوان‌هایی بودند که بنیان تئاتر ملی ایران را گذاشته بودند و در بین‌شان هم بازیگرهای با استعداد وجود داشت، هم کارگردان‌های مسلط و هم نمایشنامه‌نویسانی که تازه داشتند سنگ بنای نمایشنامه‌نویسی ایران را می‌گذاشتند.

از همه اینها که بگذریم، می‌رسیم به همان موضوع اول چی‌ بود؟ راستش را بخواهید خودم هم خوب یادم نماند، پس بیایید بی‌خیال موضوع اولی بشویم و برویم سر وقت موضوع دومی، اما موضوع دومی چیه؟

خلاصه جریان نو سینمای ایران که پا گرفت، سال‌های دهه 50 آرام‌آرام ورق خوردند و رسیدیم به سال 1357 و انقلابی که بنیان و نظم گذشته را درهم ریخت تا بنیان و نظامی تازه را جایگزین آن کند.

به همین خاطر در عرصه سینما هم انقلاب اسلامی به سمت پرورش سینمای خودش رفت و سینمایی که خیلی‌‌ها سال‌ها بعد، اسم آن را گذاشتند سینمای گلخانه‌ای.

در این سینما حق سینماگران مولفی که در سال‌های پیش از انقلاب در مقابل نظم موجود ایستاده بودند، محفوظ بود، همین‌طور هم آرام‌آرام سوپراستارهای فیلمفارسی از روی پرده‌ها پایین آمدند تا چهره‌های کمتر شناخته شده تصویر‌شان روی سر در سینماها قرار بگیرد، چهره‌هایی که از تئاتر به سینما و بعد تلویزیون آمدند تا موج تازه‌ای را مطابق با سیاست‌های کلی نظام در عرصه فرهنگ وهنر شکل دهند. برخی البته موفق بودند و خوش درخشیدند، برخی هم نتوانستند موفقیت‌های تئاتری‌شان را در سینما هم ادامه بدهند.

تنهایی یک دونده کوچک‌

شاید به جرات بتوان گفت سینمای ایران پس از انقلاب در مجامع جهانی با فیلم «دونده» (که همین چند وقت پیش باز هم از تلویزیون پخش شد) شناخته شد.

فیلمی ساده و روان و خوش ساخت. فیلم‌های بعدی هم البته به اعتبار و شهرت سینمای ایران در جهان اضافه کردند، «آنسوی آتش» کیانوش عیاری، «بای سیکل‌ران» محسن مخملباف، «خانه دوست کجاست؟» عباس کیارستمی، «مسافران» بهرام بیضایی، «ناخدا خورشید» ناصر تقوایی، «پرده آخر» واروژ کریم‌مسیحی، «ادیان» علی ژکان و...  همه و همه باعث شد تا سینمای ایران راهی متفاوت از گذشته را در پیش بگیرد.

هنوز انقلاب پایه‌هایش مستحکم نشده بود که عراق به ایران حمله کرد، این حمله تاثیر شگرفی بر زندگی مردم گذاشت که سینما هم از این تاثیر مصون نماند، فیلمسازانی که پس از انقلاب در حوزه هنری مشق فیلمسازی می‌کردند، خیلی زود نگاه‌شان معطوف به جبهه‌ها شد و شروع کردن به ساختن فیلم در زمینه دفاع مقدس تا رفته‌رفته ژانری در سینمای کشور ما شکل بگیرد به نام ژانر دفاع مقدس.

این دسته از فیلمسازان هم روزهای انقلاب را درک کرده بودند و هم در زمان جنگ جزو جوان‌های انقلابی بودند.

ابراهیم حاتمی کیا، رسول ملاقلی‌پور و احمدرضا درویش ازجمله این فیلمسازها بودند، در کنار اینها البته کارگردانان دیگری هم وجود داشتند که به مسائل حاشیه اجتماع با نگاهی خاص پرداختند، مجید مجیدی یا کمال تبریزی از جمله این کارگردان‌ها بودند.

سینمای جنگ اگر چه چند سالی پس از وقوع انقلاب کارش را آغاز کرد، اما خیلی زود با توجه به حمایت‌‌هایی که از این سینما می‌شد، توانست پر و بال بگیرد.

خود کارگردانان سینمای جنگ هم بعد‌ها سرنوشت جالبی پیدا کردند، آنها که در زمان جنگ یا سال‌های اول پس از جنگ فیلم‌هایی مثل «دیده‌بان» ، «مهاجر» ، «افق»، «بلمی به سوی ساحل» و ... را ساخته بودند با پایان جنگ، رفتند سراغ سوژه‌هایی متناسب با حال و هوای سال‌های پس از جنگ، ابراهیم حاتمی کیا شد روایت‌گر «حاج کاظم‌هایی» که تنها مانده بودند و رسول ملا‌قلی‌پور همراه «هیوا» شد تا کسانی را که در آن سال‌ها گم کرده بود پیدا کند.

شرایط اجتماعی روز تاثیر خودش را گذاشته بود و کارگردانان سینمای جنگ هم هر کاری می‌کردند، نمی‌توانستند مانع زدن حرف‌های تندی شوند که حاج کاظم‌ها می‌گفتند.

در این بین البته آرام آرام اتفاقات دیگری هم رخ داد، اتفاقاتی که برای خودش جالب بود.

...و نسل جدیدی که از راه رسید

سینمای ایران پس از انقلاب جایگاه خاصی در جهان پیدا کرد، کارگردان‌هایی نظیر کیارستمی و مخملباف توانستند، جایزه‌های معتبر و متعددی را از آن خود کنند، مخملباف که در ابتدای انقلاب نگاهی سخت ایدئولوژیگر به سینما داشت، رفته‌رفته آن‌قدر تغییر کرد که مخاطبانش را چه در داخل و چه در خارج از کشور از دست داد. برخلاف او عباس کیارستمی آن‌قدر فیلم خوب ساخت که خیلی‌ها ازجمله کوروساوا فیلمساز فقید ژاپنی به احترامش کلاه از سربرداشتند. در این بین اما اتفاقات جدیدی در شرف وقوع بود، نسل جدیدی از فیلمساز‌ها داشتند از راه می‌رسیدند و آرام آرام خودشان را در جهان مطرح می‌کردند.

مجید مجیدی فیلم‌هایش به جشنواره‌های مختلف راه یافت و به کارگردانی شناخته شده در سطح جهان تبدیل شد، جعفر پناهی شروع به فیلمسازی کرد و خیلی زود توانست با «بادکنک سفید»ش جایزه‌های مهمی را به دست بیاورد.

همان‌ سال‌ها نسل جدید دیگری هم در راه بود، نسلی که تازه داشت مشق فیلمسازی می‌کرد و با فیلم‌های کوتاه راهی جشنواره‌ها می‌شد، بهمن قبادی، یکی از آنها بود که بعدها با ساخت فیلم‌هایی چون «زمانی برای مستی اسب‌ها» و «لاک‌پشت‌ها هم پرواز می‌کنند» جایگاه خودش را در سینمای ایران تثبیت کرد.

نسل جدید از راه رسیده بود و می‌خواست افق‌های تازه‌ای را کشف کند، افق‌هایی که نسل جوان از دیدن آنها روی پرده سینما لذت می‌بردند، مثل «نفس عمیق» ،  «بوتیک» و «رای باز» که فقط در جشنواره به نمایش درآمد و ...

و کمدی آغاز می‌شود

در آغاز شکل‌گیری سینمای انقلاب اگر چه فیلم‌های طنز هم جایگاه خاصی داشتند و اما چند دهه پس از انقلاب فیلم‌های طنز سینماها را محاصره کردند تا مخاطبان را خنده درمانی کنند، هر چقدر سینمای طنز آن سال‌ها مثلا «اجاره‌نشین‌ها»ی مهرجویی، دلچسب بود کمدی‌های حال حاضر سینما بیشتر به سمت فیلمفارسی می‌روند، این تغییر مسیر البته معلوم نیست تا چند سال دیگر به چه فرجامی بینجامد.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها