در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
| سادگی قابل اجرا هستند. کارهای زیادی ساختم که ارکستراسیون سخت و پیچیده ای دارد. مثلا قطعه نوا که ارکستر سمفونیک لی یژ در اردیبهشت قرار است با گروه دستان اجرا کند، تکنیک و ارکستراسیون پیچیده دارد. اما حقیقت گمشده به لحاظ اجرا ساده است اما از نظر بیرون کشیدن محتوا فضای پیچیده ای دارد. موضوع من امروز محتواست. ذهن من بیشتر از گذشته به باطنم رجوع کرده. بیشتر موسیقی هایی که برای فیلم یا تئاتر ساخته اید، بسیار کوتاهند و بیشتر در ابتدا و انتهای اثر استفاده می شوند. بخصوص در موسیقی های نمایش های بهرام بیضایی این موضوع بیشتر مشهود است. چون متن نیازی به موسیقی ندارد. ما اینقدر موسیقی نیاز نداریم که اطرافمان را پر کرده است. سوار آسانسور که می شویم موسیقی پخش می کند. تاکسی که سوار می شویم ، موسیقی می شنویم. وارد هر فروشگاهی می شوید و خیلی فضاهای دیگر. ماشین جمع آوری زباله هم حتی موسیقی دارد. این همه موسیقی نیاز نیست. چرا باید روی صحنه های قوی و قدرتمندی که آقای بیضایی ساخته موسیقی گذاشت. این موسیقی مزاحم خواهد بود و باعث برهم زدن تمرکز می شود. باید به متن وفادار بود. همیشه از خودم می پرسم که تو فکر می کنی که کجای این فیلم یا نمایش موسیقی نیاز دارد؟ از کارگردان هم می پرسم و همیشه آقای بیضایی دقیق ترین پاسخ ها را به من داده است. کلیدر هم از ساخته های تازه شما به حساب می آید. فکر می کنید کی منتشر می شود؟ این موسیقی یک ساعته به وسیله ارکستر زهی اجرا شده است و آقای دولت آبادی لا به لای آن صفحاتی از کتاب را خوانده اند. کار آماده است اما نمی دانم چه زمانی منتشر خواهد شد. موسیقی شما در حقیقت تصویری است که از این کتاب دارید؟ درواقع برداشت من از کلیدر و غیر کلیدراست. در حقیقت از مفاهیم آن می گوید. برای صدای آقای دولت آبادی و برای آن موضوع ساخته شده است ، اما از نظر من جداگانه و به صورت مستقل هم می تواند ارائه شود. کلیدر از نظر فرم ،هارمونی و ارکستراسیون قابل توجه است. وقتی سفارش ساخت موسیقی برای نمایش ، فیلم یا یک کتاب را می گیرید، فقط به فکر ساخت موسیقی ای برای آن هستید و یا آن را دستاویزی برای خلق تازه یک اثر مستقل می دانید؟ موضوع یک فیلم یا تئاتر دستاویزی است برای بیان فکر کارگردان. برای آهنگساز هم همین طور است. هر اثر هنری بهانه است شعر یک شاعر هم بهانه است برای انتقال تفکرش. این بهانه ها در هنرهایی مثل سینما که چند هنر با هم تلفیق می شوند، باید در نسبت معقولی قرار بگیرد. این بهانه ها باید هم موج باشند تا در نتیجه به یک تعادل برسند. همه هنرها یک بهانه است ، برای بروز تمایلات فکری. اما در عین حال با موضوع اصلی هم در تناسب است و من مشکلی برای آن نمی بینم. موسیقی کلیدر برای صدا و داستان آقای دولت آبادی ساخته شده است ؛ اما از نظر من مستقل هم قابل شنیدن است. و تازه ترین طرح شما مجموعه کنسرت های آثار شماست که گروه دستان و ارکستر سمفونیک های جهان قرار است اجرا کنند. فاز اول طرح با دستان بی آواز است و قطعه ای که بزودی اجرا می شود برای تار و ارکستر است که دو ساز کوبه ای دستان هم در آن حضور دارند. قطعه دیگری که مشغول ساخت آن هستم ، برای ارکستر و کل گروه ساخته می شود. قرار است این قطعات به صورت کنسرت هایی در سراسر جهان اجرا شود. فکر اجرای این کار از کجا آغاز شد؟ طرح به پیشنهاد آقای متبسم بود. برای من تجربه خوبی است که می توانم موسیقی هایی برای ارکستر سمفونیک با ترکیبی ایرانی بنویسم آن هم کاری که در ظرفیت ارکسترهای خوب جهان باشد و از طرف دیگر، باز هم تجربه و فرصت خوبی است که این کارها از سوی ارکسترهای خوب اجرا شود. در فاز بعدی طرح محمدرضا شجریان برای سال آینده به ما می پیوندد و قطعاتی با صدای ایشان گروه دستان و ارکستر سمفونیک اجرا می شود. در این کارها چقدر از تجربیاتی که در این سال ها از موسیقی بومی ایران گرفته اید، استفاده می کنید؟ طبیعتا جدا از آنها نیست. از این تجربیات و آنچه از آنها گرفته ام استفاده خواهم کرد. دیسونانس ها یعنی صداهایی که در هارمونی موسیقی غرب (ما قبل قرن 20) نامطبوع محسوب می شدند، روز به روز در کارهایم بیشتر می شود. اما این دیسونانس ها و این طرز استفاده از هارمونی برای ارکستراسیون را، من از موسیقی نواحی مختلف و موسیقی ایران گرفته ام و نه مثلا از موسیقی قرن 20 اروپا. این بازتاب ارتباط با موسیقی های بومی ایران است. امروز دیگر موسیقی های ترکمنی برای من دیسونانس نیست. موسیقی قرن هفدهم و هجدهم نامطبوع است. فکر می کنید موسیقی ای که از سوی یک آهنگساز ایرانی نوشته شود و بر اساس موسیقی هایی که برای شما به عنوان یک ایرانی مطبوع است ، می تواند با فرهنگ موسیقی غربی و برای اجرا با ارکستر سمفونیک غرب در کنسرت های متعدد مناسب باشد و مخاطب پیدا کند؟ این پدیده ها اعتباری اند و در یک زمان و مکان خاص صدق می کنند. برای من موسیقی ایران و صدای تار نامطبوع نیست. شاید در نسبت با موسیقی غربی قرن 19 نامطبوع باشد، اما موسیقی قرن نوزدهم برای من نامطبوع است. موسیقی را در درجه اول برای دل خودم می سازم. موسیقی کلیدر و حقیقت گمشده که در اکراین ضبط شد، برای نوازندگان و کسانی که آن را شنیدند، مطبوع بود. رهبر ارکستر درباره کلیدر به محمد افتخاری که ویراستار کار بود و سر ضبط کار حاضر در اکراین حضور داشت ، گفته بود این کار با جگر انسان کار دارد. یا صدابردار کار که دکترای نوازندگی پیانو دارد گفته بود این موسیقی عمیق ترین حالت های عشق و درد را بیان می کند. پس کسانی هم هستند که موسیقی ارکسترال ایرانی را درک کنند. همیشه عاشق ارکسترزهی بودم شاید به ذهنتان برسد چرا در آثارم بیشتر از ارکستر زهی استفاده می کنم. معتقدم ارکسترزهی امکانات صوتی بسیار کمتری در مقایسه با ارکستر سمفونیک دارد. در ارکستر سمفونیک سازهای بادی ، برنجی ، زهی ، چوبی ، پیانو،هارپ و غیره وجود دارد. صدها رنگ و جنس صدا دارد، اما ارکستر زهی امکانات محدودی دارد. یا کار شما به یک تکرار سطحی می انجامد و یا برای این که خوب درآید، مجبورید عمیقا وارد موسیقی شوید. من همیشه عاشق این نوع کارها بودم و ادعا می کنم خوب بلدم برای ارکستر زهی بنویسم. وقتی 50 رنگ مختلف داشته باشید، از همه آنها استفاده می کنید اما وقتی 10 رنگ داشته باشید، در ترکیب اینها ناچارید به رنگ هایی که می خواهید برسید. سید جواد بشارتی / آزاده شهمیرنوری | ||
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: