با محمد رضا درویشی

موسیقی زیادی مزاحم است

این اواخر خبر ساخت موسیقی های مختلفی را از محمدرضا درویشی می شنویم.
کد خبر: ۱۵۸۲۴۶
به نظر می آید در سال های گذشته از سفر به این سو و آن سوی ایران کاسته و در خلوت تنهایی ، به خلق آثار تازه ای مشغول است. نوع و کاربرد این آثار تنوع و تفاوت های زیادی دارد. مثلا از موسیقی فیلم و نمایش گرفته تا موسیقی برای ارکستر سمفونیک و گروه دستان و همچنین اجرا و ضبط آثار عبدالقادر مراغه ای. غیر از موسیقی عبدالقادر از بقیه کمتر شنیده ایم. این گفتگو تلاش می کند بخشی از آثار تازه درویشی را معرفی کند.

موسیقی فیلمی که این روزها از شما شنیده می شود، کاری است که برای فیلم رضا اصلانی ساختید و در جشنواره فیلم فجر هم نمایش داده شده است. گویا این موسیقی کاری بسیار متفاوت است.
موسیقی فیلم آتش سبز ساخته محمدرضا اصلانی ، همانقدر متفاوت است که فیلم هم متفاوت است. این فیلم در مقایسه با سینمای امروز ایران در تصویر، دیالوگ و مونتاژ نامتعارف است و به همین نسبت هم موسیقی آن نامتعارف است. فیلم در دوره های مختلف می گذرد و زمان در زمان جا به جا می شود موسیقی هم در تناسب با این فیلم به زمان های مختلف متعلق است و چند بخش دارد. یک بخش آن به سال های آخر حیات مشتاق علیشاه و موسیقی دوره قاجار بازمی گردد. در این بخش 2 تصنیف با صدای همایون شجریان اجرا می شود. این دو تصنیف تصانیف نامتعارفی هستند که با همکاری آرش شهریاری ساخته شده است و به نظر من بهترین و شاید عجیب ترین آوازهایی است که تا به حال همایون اجرا کرده است.

یعنی صدای همایون و این دو تصنیف برای یک بخش از فیلم استفاده شده است؟
همین طور است. فیلم با تصویری از امروز در یک دادگاه شروع می شود و تا دوره های قبل کهن که معلوم نیست تاریخش چه زمانی است ، ادامه دارد. من به تناسب زمان و محتوا موسیقی هایی متفاوت استفاده کرده ام.

آوازهای همایون چه تفاوت هایی دارد که می گویید عجیب است.
یکی از این آوازها بر اساس مقام سحری کرمانشاه ساخته شده است. البته مقام سحری انواع مختلفی دارد. استادان منطقه با حفظ اصالت ها دست به نوآوری هایی زدند و به همین دلیل سحری های مختلفی در این منطقه داریم که منسوب به استادان بزرگ آنجاست. در این آواز 3 نوع از آوازهای سحری با هم تلفیق شده است. شعر ارتباطی با شعری که در مقام سحری می خوانند ندارد. تصنیف دوم که درست تر است بگوییم یک قطعه آوازی در دستگاه نواست ، متاثر از تصنیف های عبدالقادر است. شعر آن هم از اشعار مولانا انتخاب شده است. این تصنیف بسیار زمزمه وار و پیچاپیچ است که اجرایش تنها از خواننده توانایی مثل همایون بر می آمد. تصنیف مقام سحری هنگام سنگسار کردن مشتاق علیشاه در فیلم استفاده می شود و تصنیف دیگر مناجات گونه ای است که در حجره اش می خواند.

و بخش های دیگر چطور؟
بخش دیگری از موسیقی این فیلم صداهای اورژینال است و بخش دیگر آوازهای بسیار کهن تر متعلق به قبل از دوران ایران باستان است که برای بخشی از فیلم استفاده شده و زمان دوری را تداعی می کند. در بخش صداهای اورژینال از صداها و گاه حتی از تک واژه هایی استفاده و در استودیو روی آن کار شده است. مثلا از اوستا خوانی استفاده کردم و در استودیو کولاژهایی روی آن صورت گرفته یا افکت هایی داده شده که صدا را متناسب با تصویر کرده است.
یک بخش دیگر هم که سخت ترین قسمت کار بود، خواندن آوازهای هوره ، مور و سیاه چمانه با اشعار فارسی است که در فیلمنامه وجود داشت. البته برای این کار آقای اصلانی اشعار را که شعر سپید بود به صورت ده هجایی که قابل اجرا با این آواز باشد، برگرداند. خواننده هایی که این کار را اجرا کردند، بومی هستند؛ چون این آواز را فقط آنها می توانند بخوانند. اما مشکل این بود که آنها زبان فارسی را درست نمی فهمند و نمی توانند بعضی واژه ها را تکلم کنند. یعنی اصلا به گوششان نخورده. اجرای این آوازها خیلی سخت بود به همین دلیل ما تمام این واژه ها را تک تک و کلمه کلمه ضبط کردیم که تلفظ آن درست باشد.

چرا این آوازها را انتخاب کردید؟
چون قدیمی ترین آوازهاست. ما قدیمی تر و باستانی تر از هوره ، مور و سیاه چمانه نداریم. اگر بخواهیم قدیمی ترین موسیقی های نواحی ایران را بشماریم ، به اینها می رسیم. این آوازها خیلی کهن تر از مقامات تنبور هستند. مقامات تنبور حدودا 800 ساله اند. اما این آوازها بسیار قدیمی ترند. مقامات تنبور شناسنامه دارند و منسوب به پیران اهل حقند که تاریخ حیاتشان به 800 سال پیش بازمی گردد. در حالی که خود این مقامات بر اساس مقامات هوره ، چپ لا و بزمی گوش شکل گرفتند.

چه ضرورتی داشت این موسیقی با شعر فارسی اجرا شود؟ آیا به اصالت این آوازها صدمه نمی زند؟
اینجا هدف ارائه موسیقی هوره نبود که بخواهیم با شعر خودش اجرا شود. این اشعار بخشی از فیلمنامه بودند، نه موسیقی. چون زمان آن بخش فیلم به بسیار قدیم تر از ایران باستان بازمی گشت ، باید از کهن ترین نوع موسیقی استفاده می کردیم. هدف استفاده از هوره نبود هدف استفاده از موسیقی ای بود که به متن و تصویر کهن بخورد. در موسیقی این فیلم 9 خواننده کار کردند؛ همایون شجریان ، مهسا وحدت ، ملیحه مرادی ، فرزاد مرادی ، طوبی صفی پور، موبد نیکنام ، موبد یزدانی ، موبد گنجی و موبد مالی.

پس از فیلم آتش سبز به نمایش افرا می رسیم. در موسیقی نمایش بیضایی از موسیقی ای استفاده کردید که بیشتر به موسیقی های آسیای شرقی شباهت دارد.
نخیر، این موسیقی ایرانی است ؛ اما به موسیقی دوره عبدالقادر نزدیکتر است به همین دلیل به گوش شما ناآشناست.

به نظر می آید طرح موسیقی عبدالقادر بر کارهای دیگر شما هم تاثیر داشته و آهنگسازی های شما را به آن سمت کشانده است.
عبدالقادر ذهن همه گروهی را که روی آن طرح کار می کنند تسخیر کرده است. همایون و دیگر اعضای گروه هم همین طورند. در موسیقی نمایش قبلی بیضایی ، شب هزار و یکم از موسیقی راهب بودایی استفاده کردم. اصلا مهم نبود که آواز متعلق به کجای جهان است. اما در تئاتر نمایش افرا آنچه باعث شد شنونده تصور کند که از موسیقی آسیای شرقی استفاده شده ، نوع استفاده از قانون است. موسیقی این تئاتر برای قانون ، آواز و ساز دل آویز که از سازهای ابداعی رضا ژاله است ، ساخته شده است. دل آویز، آلتو است ، صدای خاص خش دار و گرفته ای دارد که به نظر من گذشته خش دار ایران را نشان می دهد، قانون در تمام موسیقی این نمایش تیک تاک می زند و برای من گذر زمان را نشان می دهد. آواز صدای فریاد زن ایرانی است ، چنان که در طول نمایش افرا هم این فریاد را می شنویم. در دیگر نمایش های بیضایی هم همین طور. موسیقی این فیلم بر اساس مقام رهاوی دوره عبدالقادر ساخته شده است که امروز در موسیقی ایران تبدیل به یک گوشه به نام رهاب شده است.

چرا موسیقی عبد القادر اینقدر موثر بوده است؟
چون غلیظ، سحر انگیز و پیچیده است.

موسیقی فیلم حقیقت گمشده را هم بتازگی تمام کرده اید. این موسیقی چه فضایی دارد؟
این موسیقی برای یک ارکستر زهی 40 نفره نوشته شده است و از آنجایی که به یک استودیوی بزرگ که رهبر و ارکستر هم زمان کارشان را آنجا ضبط کنند و 40 نوازنده که بتوانند کار را بخوبی اجرا کنند، احتیاج داشتیم و هیچکدام را در ایران نداشتیم ، کار را در اکراین ضبط کردم. چند سالی است کارهایم را به وسیله ارکستر ناسیونال اکراین و رهبر آن ، ولادیمیر سیرنکو که موسیقیدان بسیار خوب و فهمیده ای است ضبط می کنم. موسیقی این فیلم حدود یک ماه پیش در اکراین ضبط شد و نتیجه خوبی داشت. کل ساختار اصلی موسیقی 10دقیقه بیشتر نیست و در تیتراژ اول و آخر و قسمت کوتاهی در طول فیلم شنیده می شود. از نظر خودم به لحاظ کیفیت آهنگسازی یا موازی موسیقی کلیدر است و یا حتی یک قدم از آن جلوتر است. به لحاظ فنی ساختار ساده ای دارد، ولی برای خودم نقب و کنکاشی است به درون.
برای خودم مثل یک حرکت به سمت نور و جدا شدن از بندهای زمینی است. این موسیقی هرگز بر زمین فرود نمی آید. حقیقت گمشده در پرده های نوا ساخته شده است و به نظرم موسیقی قابل دفاعی است.

این کار و کلیدر که در یک فضای ذهنی و هر دو ارکسترال هستند، آیا ارتباطی با عبد القادر دارند؟
شکی نیست عبدالقادر در فضای ذهنی من تاثیر داشته است. غیرمستقیم حتما این اتفاق افتاده ، اما آنچه از یک سال و نیم پیش تا به حال به آن رسیدم و بیشتر در این موسیقی نمود دارد، این است که دیگر هیچ علاقه ای به نوشتین کارهای سخت تکنیکی ندارم که نوازنده در اجرایش بماند. این موضوع دغدغه من نیست. کارها پیچیده اند، اما در موضوع و بافت ، نه در تکنیک نوازندگی.
سادگی قابل اجرا هستند. کارهای زیادی ساختم که ارکستراسیون سخت و پیچیده ای دارد. مثلا قطعه نوا که ارکستر سمفونیک لی یژ در اردیبهشت قرار است با گروه دستان اجرا کند، تکنیک و ارکستراسیون پیچیده دارد. اما حقیقت گمشده به لحاظ اجرا ساده است اما از نظر بیرون کشیدن محتوا فضای پیچیده ای دارد. موضوع من امروز محتواست. ذهن من بیشتر از گذشته به باطنم رجوع کرده.

بیشتر موسیقی هایی که برای فیلم یا تئاتر ساخته اید، بسیار کوتاهند و بیشتر در ابتدا و انتهای اثر استفاده می شوند. بخصوص در موسیقی های نمایش های بهرام بیضایی این موضوع بیشتر مشهود است.
چون متن نیازی به موسیقی ندارد. ما اینقدر موسیقی نیاز نداریم که اطرافمان را پر کرده است. سوار آسانسور که می شویم موسیقی پخش می کند. تاکسی که سوار می شویم ، موسیقی می شنویم. وارد هر فروشگاهی می شوید و خیلی فضاهای دیگر. ماشین جمع آوری زباله هم حتی موسیقی دارد. این همه موسیقی نیاز نیست. چرا باید روی صحنه های قوی و قدرتمندی که آقای بیضایی ساخته موسیقی گذاشت. این موسیقی مزاحم خواهد بود و باعث برهم زدن تمرکز می شود. باید به متن وفادار بود. همیشه از خودم می پرسم که تو فکر می کنی که کجای این فیلم یا نمایش موسیقی نیاز دارد؟ از کارگردان هم می پرسم و همیشه آقای بیضایی دقیق ترین پاسخ ها را به من داده است.

کلیدر هم از ساخته های تازه شما به حساب می آید. فکر می کنید کی منتشر می شود؟
این موسیقی یک ساعته به وسیله ارکستر زهی اجرا شده است و آقای دولت آبادی لا به لای آن صفحاتی از کتاب را خوانده اند. کار آماده است اما نمی دانم چه زمانی منتشر خواهد شد.

موسیقی شما در حقیقت تصویری است که از این کتاب دارید؟
درواقع برداشت من از کلیدر و غیر کلیدراست. در حقیقت از مفاهیم آن می گوید. برای صدای آقای دولت آبادی و برای آن موضوع ساخته شده است ، اما از نظر من جداگانه و به صورت مستقل هم می تواند ارائه شود. کلیدر از نظر فرم ،هارمونی و ارکستراسیون قابل توجه است.

وقتی سفارش ساخت موسیقی برای نمایش ، فیلم یا یک کتاب را می گیرید، فقط به فکر ساخت موسیقی ای برای آن هستید و یا آن را دستاویزی برای خلق تازه یک اثر مستقل می دانید؟
موضوع یک فیلم یا تئاتر دستاویزی است برای بیان فکر کارگردان.
برای آهنگساز هم همین طور است. هر اثر هنری بهانه است شعر یک شاعر هم بهانه است برای انتقال تفکرش. این بهانه ها در هنرهایی مثل سینما که چند هنر با هم تلفیق می شوند، باید در نسبت معقولی قرار بگیرد. این بهانه ها باید هم موج باشند تا در نتیجه به یک تعادل برسند. همه هنرها یک بهانه است ، برای بروز تمایلات فکری. اما در عین حال با موضوع اصلی هم در تناسب است و من مشکلی برای آن نمی بینم. موسیقی کلیدر برای صدا و داستان آقای دولت آبادی ساخته شده است ؛ اما از نظر من مستقل هم قابل شنیدن است.

و تازه ترین طرح شما مجموعه کنسرت های آثار شماست که گروه دستان و ارکستر سمفونیک های جهان قرار است اجرا کنند.
فاز اول طرح با دستان بی آواز است و قطعه ای که بزودی اجرا می شود برای تار و ارکستر است که دو ساز کوبه ای دستان هم در آن حضور دارند. قطعه دیگری که مشغول ساخت آن هستم ، برای ارکستر و کل گروه ساخته می شود. قرار است این قطعات به صورت کنسرت هایی در سراسر جهان اجرا شود.

فکر اجرای این کار از کجا آغاز شد؟
طرح به پیشنهاد آقای متبسم بود. برای من تجربه خوبی است که می توانم موسیقی هایی برای ارکستر سمفونیک با ترکیبی ایرانی بنویسم آن هم کاری که در ظرفیت ارکسترهای خوب جهان باشد و از طرف دیگر، باز هم تجربه و فرصت خوبی است که این کارها از سوی ارکسترهای خوب اجرا شود. در فاز بعدی طرح محمدرضا شجریان برای سال آینده به ما می پیوندد و قطعاتی با صدای ایشان گروه دستان و ارکستر سمفونیک اجرا می شود.

در این کارها چقدر از تجربیاتی که در این سال ها از موسیقی بومی ایران گرفته اید، استفاده می کنید؟
طبیعتا جدا از آنها نیست. از این تجربیات و آنچه از آنها گرفته ام استفاده خواهم کرد. دیسونانس ها یعنی صداهایی که در هارمونی موسیقی غرب (ما قبل قرن 20) نامطبوع محسوب می شدند، روز به روز در کارهایم بیشتر می شود. اما این دیسونانس ها و این طرز استفاده از هارمونی برای ارکستراسیون را، من از موسیقی نواحی مختلف و موسیقی ایران گرفته ام و نه مثلا از موسیقی قرن 20 اروپا. این بازتاب ارتباط با موسیقی های بومی ایران است. امروز دیگر موسیقی های ترکمنی برای من دیسونانس نیست. موسیقی قرن هفدهم و هجدهم نامطبوع است.

فکر می کنید موسیقی ای که از سوی یک آهنگساز ایرانی نوشته شود و بر اساس موسیقی هایی که برای شما به عنوان یک ایرانی مطبوع است ، می تواند با فرهنگ موسیقی غربی و برای اجرا با ارکستر سمفونیک غرب در کنسرت های متعدد مناسب باشد و مخاطب پیدا کند؟
این پدیده ها اعتباری اند و در یک زمان و مکان خاص صدق می کنند. برای من موسیقی ایران و صدای تار نامطبوع نیست. شاید در نسبت با موسیقی غربی قرن 19 نامطبوع باشد، اما موسیقی قرن نوزدهم برای من نامطبوع است. موسیقی را در درجه اول برای دل خودم می سازم. موسیقی کلیدر و حقیقت گمشده که در اکراین ضبط شد، برای نوازندگان و کسانی که آن را شنیدند، مطبوع بود. رهبر ارکستر درباره کلیدر به محمد افتخاری که ویراستار کار بود و سر ضبط کار حاضر در اکراین حضور داشت ، گفته بود این کار با جگر انسان کار دارد. یا صدابردار کار که دکترای نوازندگی پیانو دارد گفته بود این موسیقی عمیق ترین حالت های عشق و درد را بیان می کند. پس کسانی هم هستند که موسیقی ارکسترال ایرانی را درک کنند.

همیشه عاشق ارکسترزهی بودم


شاید به ذهنتان برسد چرا در آثارم بیشتر از ارکستر زهی استفاده می کنم.
معتقدم ارکسترزهی امکانات صوتی بسیار کمتری در مقایسه با ارکستر سمفونیک دارد. در ارکستر سمفونیک سازهای بادی ، برنجی ، زهی ، چوبی ، پیانو،هارپ و غیره وجود دارد. صدها رنگ و جنس صدا دارد، اما ارکستر زهی امکانات محدودی دارد. یا کار شما به یک تکرار سطحی می انجامد و یا برای این که خوب درآید، مجبورید عمیقا وارد موسیقی شوید. من همیشه عاشق این نوع کارها بودم و ادعا می کنم خوب بلدم برای ارکستر زهی بنویسم. وقتی 50 رنگ مختلف داشته باشید، از همه آنها استفاده می کنید اما وقتی 10 رنگ داشته باشید، در ترکیب اینها ناچارید به رنگ هایی که می خواهید برسید.



سید جواد بشارتی / آزاده شهمیرنوری
 
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها