حسادت من آنها را به‌ کشتن داد

«من به همه افرادی که هم‌سن و سال خودم بودند و وضعیت بهتری نسبت به من داشتند حسودی می‌کردم. علت حسادت من برای خودم کاملا روشن بود و آن هم این بود که من در زندگی با وجود سختی‌های بسیار بسیار زیادی که کشیده بودم هرگز نتوانستم درست روی پاهای خودم بایستم و یک زندگی ارزشمند را پایه‌گذاری کنم.
کد خبر: ۱۵۷۸۳۵

 برای من سخت بود که ببینم افرادی که نسبت به من هوش بسیار کمتری دارند تنها به خاطر شرایط خوب مالی که دارند زندگی بهتری داشته باشند. من هم مثل هر مرد دیگری دوست داشتم که همسرم بهترین زندگی را داشته باشد و به من افتخار کند، اما هیچ وقت این اتفاق نیفتاد. گاهی اوقات خودم هم باورم می‌شود که آدم بدشانسی هستم که هر چقدر هم که سعی کنم باز هم زندگی روی خوش به من نشان نمی‌دهد. من جزو همان افرادی هستم که اگر میلیاردها دلار هم پول گیرشان بیاید بر اثر یک اشتباه یک شبه آن را از دست می‌دهند و این برایم غم‌انگیز است چون در مورد من حقیقت دارد».

آقای «پیتر هارسون» اکنون در سن 62 سالگی به اتهام قتل روانه زندان شده است. او که به اتهاماتش اعتراف کرده است بیش از 10 سال را توانست از دست پلیس بگریزد، اما در نهایت چندی پیش بالاخره به دام پلیس افتاد. او متهم است 10 سال پیش با برنامه‌ریزی یک نقشه مرگبار، خانم و آقای «لیچمن»  که هر دو 75 سال سن داشته‌اند را به قتل رسانده و سپس منزل چند میلیون دلاری آنها را به آتش کشیده است. کاری که از نظر پیتر، راهی برای خالی کردن عقده‌هایش بوده است.

«من آقای لیچمن و همسرش را  10 سال قبل از مرگشان می‌شناختم. این مرد که تنها 10 سال از من بزرگ‌تر بود صاحب میلیاردها دلار پول بادآورده بود که حتی خودش هم می‌دانست لیاقت آنها را ندارد. او کارخانه تولید وسایل گرمایشی داشت و دهها کارگر و خدمه‌ای که برایش کار می‌کردند ذره‌ای برایش اهمیت نداشتند. در زندگی این مرد تنها همسرش «کی» و سگشان مهم بود که همیشه در کنارش بودند. من از طریق یکی از آشنایانم با این مرد آشنا شدم. او از من خواست تا با تبحری که در ساخت مجسمه‌های شیشه‌ای داشتم، مجسمه‌ای از او و همسرش و سگشان در کنارشان درست کنم که تقریبا 15 هزار دلار خرج برمی‌داشت. من با کمال میل این کار را برای او انجام دادم و گرچه کار تخصصی من تنها ساخت وسایل شیشه‌ای بود قبول کردم تا طرحی از او و همسرش نیز بسازم. این آغاز آشنایی ما بود. بعد از این سفارش او چندین بار دیگر نیز با من تماس گرفت و سفارش کارهای مختلفی را داد که هزاران دلار برایش خرج داشت. اما او اهمیت زیادی به گران بودن آن نمی‌داد. من تقریبا با ساخت وسایل شیشه‌ای به مبلغ 50 هزار دلاراین پیرزن و پیرمرد توانستم خانه دلخواهم را در مکزیک پیش‌خرید کنم و خیالم از بابت منزلی که آرزویش را داشتم راحت کنم. من می‌دانستم که تسویه‌حساب من با این زوج میانسال به راحتی نخواهد بود زیرا کینه‌ای که از آنها به دل داشتم شدیدا وجودم را دربر گرفته بود».

خبر مرگ آقای «ماروین لیچمن» و همسرش «کی» در منزل 3 میلیون دلاریشان خیلی زود به دست همکاران و آشنایان آنها رسید. ظاهرا پلیس زمانی متوجه ماجرا شده بود که همسایه‌ها خبر آتش‌سوزی بزرگ در منزل این زوج میانسال را داده بودند. دهها مامور آتش‌نشانی با تلاش بسیار سعی کردند از میان شعله‌های آتش خود را به داخل خانه برسانند تا این زوج را نجات دهند، اما شدت آتش به حدی بود که ورود آنها را به خانه غیرممکن می‌ساخت. در نهایت ماموران توانستند تنها با ورود به پذیرایی منزل جسد بی‌جان آقای لیچمن را از میان شعله‌های آتش بیرون بکشند. چند ساعت بعد منزل چند میلیون‌ دلاری این زوج تبدیل به خاکستر شد و تحقیقات پلیس از همان زمان آغاز شد. پزشکی قانونی علت مرگ آقای لیچمن را نه به خاطر سوختگی، بلکه شلیک 4 گلوله به بدنش عنوان کرد.

این نشان می‌داد فردی که قصد به قتل رساندن این زوج را داشته است با نقشه قبلی ابتدا با شلیک گلوله آنها را از پای در آورده است و سپس برای این که اثری از وی باقی نماند منزل را به آتش کشیده است.

تحقیقات روی جسد خانم «کی لیچمن» که چیز زیادی بر اثر آتش‌سوزی از بدنش باقی‌نمانده بود نیز نشان داد که به سوی او هم 3 گلوله شلیک شده است که این گلوله‌ها سبب مرگ او شده‌اند. جستجو در میان خاکستر‌های باقیمانده در منزل این زوج آنها را به یک اسلحه رساند. یک اسلحه تقریبا پیشرفته که از همان نوعی بود که این زوج توسط آن به قتل رسیده بودند در اتاق خواب آنها پیدا شد و پلیس متوجه شد که قاتل برای از بین بردن هرگونه ردی از خودش تلاش کرده است تا اسلحه را نیز در میان شعله‌های آتش از بین ببرد.

«وقتی آشناییم با این زوج بیشتر شد متوجه شدم که آقای لیچمن هیچ چیزی در درونش بیشتر از من وجود ندارد که سبب شده باشد او این چنین موفق باشد و من هنوز یک شیشه‌گر ساده بمانم. من بارها برای او تعریف کردم که چندین سال قبل از لهستان فرار کردم تا به امریکا بیایم و پس از آن که حدود 7 سال را در کمپ‌های ایتالیایی‌های مهاجر ماندم توانستم به هر بدبختی شده خود را به امریکا برسانم و مقیم شوم. برای او گفتم که همسرم را که بیش از 10 سال با او زندگی کرده‌ام هم در همین کمپ‌ها دیدم و با هم آشنا شدیم. من 4 زبان زنده دنیا را به خوبی صحبت می‌کردم و می‌‌توانستم به شکلی حرف بزنم که هیچ‌کس متوجه نشود که اصلیت من بالاخره کجایی است. اما آقای لیچمن که به درستی نمی‌توانست چند جمله‌ای را بدون اشکالات مختلف در انتخاب کلمات به زبان بیاورد، میلیونری بود که اهمیت زیادی به مهاجرانی مثل من که همه زندگیشان را سختی کشیده بودند نمی‌داد. من حتی به او می‌گفتم که به خاطر سخت بودن زندگیم مجبور شده‌ام که 4 گذرنامه از ملیت‌های مختلف برای خودم دست و پا کنم تا به امریکا برسم و زندگیم را از پایه شروع کنم اما هر چه بیشتر می‌گفتم متوجه می‌شدم که او کمتر می‌فهمد و حتی ذره‌ای اهمیت هم نمی‌دهد که در اطرافش چه‌ آدم‌هایی زندگی می‌کنند و چه سختی‌هایی کشیده‌اند. این بود که نقشه از بین بردن آنها را کشیدم. خیلی زودتر از آنچه فکر می‌کردم پلیس مرا ردیابی کرد اما توانستم در فرصتی مناسب قبل از آن‌که آنها مدارک بیشتری را بر علیه من جمع‌آوری کنند به مکزیک بگریزم. در طول 10 سالی که پس از قتل این زوج در مکزیک بودم لحظه‌ای نبود که به آنها فکر نکنم. نمی‌دانم این احساس تنفری که در من نسبت به آنها وجود داشت از کجا آمده بود.

شاید من بیش از حد به احساساتم میدان داده بودم و همین باعث سرافکندگی من شد، وقتی بعد از 10 سال بالاخره به دام افتادم با خودم فکر کردم این بار هم حتی نتوانستم از نقشه‌ای که کشیده بودم با موفقیت بیرون بیایم با تغییر نام و چهره‌ای که من داده بودم حدس می‌زدم که تا پایان عمرم پلیس نتواند مرا پیدا کند، اما به هر حال دستگیر شدم و خیلی زود هم بدون آن که دردسر زیادی برای پلیس ایجاد کنم به قتل‌ها اعتراف کردم. من پس از کشتن این زوج با خریداری کردن حدود 7 گالن گازوئیل خانه آنها را به آتش کشیده بودم تا اثری از خودم به جای نگذارم. من از تولد خودم و مرگ آنها بسیار متاسفم، آنها به آتش حسادت‌های من سوختند».


مترجم: المیرا صدیقی‌
منبع‌: سی‌بی‌اس نیوز

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها