در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
با آزیتا چطور آشنا شدی؟
او در محله ما زندگی میکرد. آزیتا دختر زیبارویی بود که من با نگاه اول عاشقش شدم. بعد متوجه شدم که او از دوستان خواهرم است و خواهرم به خانهاش رفت و آمد دارد. کمکم شرایط طوری شد که من هم به همراه خواهرم به خانه آزیتا میرفتم. در واقع ما رفت و آمد خانوادگی پیدا کرده بودیم و هر چند وقت یکبار من به خانه آزیتا میرفتم.
او میدانست که علاقهای در دل تو هست؟
آزیتا متوجه نشده بود اما مادرش میدانست، اما چون شرایط ازدواج را نداشتم چیزی نمیگفتم تا اینکه روابط ما صمیمیتر شد و متوجه شدم اختلافات شدیدی بین مادر آزیتا با پدر او به وجود آمده است.
چطور متوجه این قضیه شدی، آزیتا در این مدت چیزی به تو گفته بود؟
من چندین بار دیده بودم که مادر آزیتا گریه میکند، او به من گفته بود که شوهرش کتکش میزند، من هم خیلی ناراحت میشدم اما کاری نمیتوانستم بکنم، شنیده بودم که پدر خانواده نهتنها همسرش بلکه دخترانش را هم کتک میزند، من هم پیشنهاد کردم که جدا شود، مادر آزیتا میگفت که اگر جدا شود شوهرش بچهها را با خودش میبرد و آنها را اذیت میکند به همین خاطر قبول نمیکرد که جدا شود.
میدانی علت اختلاف چه بود که اینطور پدر آزیتا بدرفتاری میکرد؟
فکر میکنم به خاطر این بود که پدر آزیتا میخواست به زادگاهش برگردد ولی همسر و فرزندانش موافق نبودند، او هم بدرفتاری میکرد، البته این حرفهای مادر آزیتا بود. من با پدر آزیتا صحبت نکرده بودم که بدانم چرا با هم اختلاف دارند.
چطور شد که تصمیم به قتل گرفتی؟
این پیشنهاد مادر آزیتا بود، او میدانست که من عاشق دخترش هستم به همین خاطر هم مرتب من را تحریک میکرد. به من گفت اگر پدر آزیتا را بکشم، شرایط برای همه بهتر خواهد شد. آنقدر با حرفهایش مرا تحریک کرد که نقشه قتل را کشیدم و خودم را قربانی کردم.
در این قتل همدستی هم داشتی، او چه نقشی داشت؟
او دوست من بود اما نقشی در قتل نداشت. به او نگفته بودم که قرار است قتلی اتفاق بیفتد. فقط جلوی در ایستاده بود، من گفته بودم باید چیزی را بیرون ببریم، او نمیدانست مساله چیست و به تحریک من آمد.
پس قتل را چطور انجام دادی؟
من که وارد خانه شدم دیدم مرد بیچاره خوابیده است، به سراغش رفتم و دستم را دور گردنش انداختم او بیدار شد و مقاومت کرد وقتی به چشمانش نگاه کردم، خیلی ترسیدم و عقب رفتم، اما مادر آزیتا التماس کرد که کار را تمام کنم، من هم دستانم را روی گردنش گذاشته و خفهاش کردم، بعد هم جسد را به اتفاق دوستم از خانه بیرون بردیم. دوستم فقط در این مرحله به من کمک کرد، او هم ترسیده بود و بعد از پایان کار و زمانی که به خودش آمد به من اعتراض کرد که چرا این کار را کردی.
مادر آزیتا در دادگاه گفته است، تو برای این کار تقاضای 10 میلیون تومان پول کردی، اگر راست میگویی که به خاطر عشق به آزیتا این کار را کردی، پس برای چه از او پول خواستی؟
من پول نخواسته بودم، او دروغ میگوید، فقط به خاطر تحریکات او این کار را کردم و بشدت از اتفاقی که افتاده است پشیمان هستم. او مرد بیگناهی بود، به من بدی نکرده بود که بکشمش، ای کاش آن روز به حرفهای مادر آزیتا گوش نمیکردم.
بعد از آن حادثه با آزیتا دیدار داشتی؟
از او متنفر شدم، دیگر دوستش ندارم، چون او هم از من سوءاستفاده کرد. همه اعضای خانواده به مرگ پدر راضی بودند، او هم در کار مادرش شریک شد، البته دادگاه هم متوجه این مساله شد و آنها را به زندان محکوم کرد، اما قربانی نقشه آنها شدم و من هستم که باید اعدام شوم.
زمانی که میخواستی مرتکب قتل شوی خواهرت از این مساله خبر داشت؟
نه، او هیچ چیز نمیدانست، من به خاطر علاقهای که به آزیتا داشتم با خواهرم همراه شدم، شاید او متوجه این علاقه شده بود اما نمیدانست که من چه میکنم و بدون او هم به خانه آزیتا میروم و پای درد دل آنها مینشینم. وقتی متوجه شد آنقدر ناراحت و پریشان بود که خودش را نفرین میکرد و مقصر این ماجرا میدانست، در حالی که اینطور نبود، او اصلا در این ماجرا دخالتی نداشت.
آیا برای جلب رضایت اولیاء دم کاری کردهاید؟
خانوادهام تلاشهایی کردهاند، اما خانواده مقتول حاضر نیستند مرا ببخشند، آنها از من کینه به دل گرفتهاند، امیدوارم که حتی اگر میخواهند من قصاص شوم، مرا ببخشند.
حرفی برای گفتن با اولیای دم داری؟
از آنها میخواهم مرا ببخشند، درست است که مرد بیچاره به دست من کشته شد، اما در واقع این مادر آزیتا بود که او را کشت. از اتفاقی که افتاده بشدت پشیمان هستم و امیدوارم که کمکم کنند. به جوانیام رحم کنند. من فقط یک عاشق بودم، اما حرفهای فریبنده مادر آزیتا از من یک قاتل ساخت، امیدوارم که آنها این مسائل را بپذیرند و بدانند که اگر من هم نبودم مادر آزیتا تصمیم به قتل گرفته بود و از طریق شخص دیگری این کار را میکرد.
برای جوانانی که مثل تو عاشق هستند و به خلاف کشیده میشوند چه حرفی داری؟
از آنها میخواهم اشتباه نکنند، عشق واقعی را در زندگی بفهمند و مطمئن شوند طرف مقابل هم از این عشق استفاده میکند و نه سوءاستفاده، هیچ رابطهای یکطرفه سرانجام نخواهد داشت. چه بهتر که زندگی را با رابطه دوطرفه و عشقی پاک شروع کنند تا مثل من نشوند. من فکر میکردم یک عشق سالم دارم در حالی که دچار اشتباه شدم و این به خاطر این بود که عشق واقعی را نفهمیده بودم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: