جمعی گرد هم آمدهاند و ساکت و خاموش، با چهرههای سرد و یخ بسته، با چشمهایی بیحرکت و ساکن، در خود فرو رفتهاند. کسی نمیداند که آیا همه این سکوت پاسخ به سخنرانی است که دارد از زندگی و مرگ مردی میگوید که سالهاست زیر یک سنگ کوچک بیضی شکل در همین نزدیکیها به خواب رفته و کلاغی که روی سنگ حک شده حضور دایمی اش را تایید میکند، یا هر یک از این افراد در غم روزگار سخت خویش است.
در همین شرایط قامتی بلند که بیصدا روی برفها میخرامد جلو میآید و سه شاخه گل رز را زیر پای کلاغ میگذارد و یک بطری خالی را هم روی قبر قرار میدهد. او دمی میایستد، صاف و ساکن و بعد انگار همه مراسم و دعاهایش را در دلش به جا آورده باشد، بدون نگاهی به در کلیسا از آنجا دور میشود. امسال هم کسی نفهمید که این فرد مرموز که سالهاست روی قبر ادگار آلن پو یکی از تنهاترین مردان جهان این یادگاریهای را گذاشت چه کسی بود....
همه آنچه سالهاست به عنوان ژانر وحشت وارد زندگی مان شده را از مردی داریم تنها و درخود فرو رفته به نام ادگار آلن پو. همه آنچه در آثار هیچکاک ظاهر شد، در داستانهای استفن کینگ جا گرفت و در فیلمهایی که از روی آنها ساخته میشود تبلور مییابد در حقیقت وام دار داستانهای کوتاهی است که ادگار آلن پو در کمال انزوا آنها را نوشت و بدون هیچ تشویقی فقط به مدد اطمینان قلبیاش زندگیاش را روی آن گذاشت.
همه شهرت پو به خاطر نوشتن داستانهایی با درون مایههای عمیق ترس است و همه آنچه ادبیات به او مدیون است جهان وسیعی است به نام ژانر وحشت که درهای جدیدی را به روی ادبیات مدرن گشود.
آلن پو در همه زندگی کوتاهش که به سختی به 40 سال میرسد، به اندازه چندین نویسنده نوشته است و به اندازه چندین شاعر شعر سروده است. او به اندازه چند نفر هم آوارگی و بیخانمانی کشیده و به نوعی زندگیاش تجسم الیورتوییستی است که در امریکا به دنیا آمده باشد؛ در شهر بوستون، از یک خانواده اسکاتلندیتبار پروتستان. هرچند او از همان ابتدای زندگی حضور در خانوادهای هنرمند و مدرن را تجربه کرد، اما همین تجربه وقتی پدر خانواده را ترک کرد و مادر بر اثر بیماری سل از پا درآمد، همه آینده او را تباه کرد.
پس از آن هر چند او این شانس را داشت که در خانواده یک بازرگان اسکاتلندی به فرزندی پذیرفته شود، اما از همان روزهای اول ورود به دانشگاه انگار استفاده از آزادی خیلی به مزاج او سازگار نیامد و خیلی زود الکل و قمار و پشت بند همیشگی آنها یعنی قرضهای پایانناپذیر و تعهدات مالی موجب بروز اختلافات اساسی بین او و پدر خواندهاش شد. شاید از همین جا بود که ادگار همه هراس و وحشتی را که بعدها در آثارش مجسم کرد، خود تجربه کرد. زندگی در خیابانهای سرد، بیخانمانی و خبر مرگهایی که یکی یکی از راه میرسیدند؛ مرگ مادر، مرگ مادر خوانده و بعد هم همسری جوان که خیلی زود در زیر فشار سل از پا درآمد و بیپولی و آوارگی... .
از سوی دیگر جامعه ادبی آن دوره هم لبریز بود از نوکیسههایی که به مدد روشنفکری ناشی از ثروت خانوادگی، به جای هر نوع نقد ادبی به هتاکی و تهمت و تحریم میپرداختند و اساسا نمیتوانستند یک جوان بیاصل و نسب را در جمع خود که همه از نقاط مختلف اروپا تازه داشتند جای پای جدیدی در امریکا محکم میکردند تحمل کنند.
به همین دلیل پو خیلی سریع با چهره دیگر جامعه دروغین که میخواست در راه ترقی و دموکراسی قدم بردارد روبهرو شد و نقدهای ادبی و اجتماعی اشاز جامعه، همه درها را به رویش بست؛ روزنامهها با او کار نمیکردند و کتاب هایش در تیراژ 40 نسخه مثل اولین کتاب شعرش منتشر میشد.
شعرهای «پو» اما لطیف و تغزلی است و نویسندهای چون «بودلر» این شاعر امریکایی را از طریق همین شعرها کشف کرد و با ترجمه آثار او به فرانسه موجب شناخته شدن او در میان اروپاییها شد. از همین رو فرانسویها که کاشف پو بودند او را بیشتر از آن خود میدانند تا امریکاییهایی که به دلیل اخلاق ولنگارانهاش سعی میکردند تا هنرش را نیز نادیده بگیرند و مردی با چنان روحیهای درهم شکسته و خسته را چنان نادیده بگیرند که حتی در روز خاکسپاریاش تنها کسی که از جامعه ادبی روزگار امریکا حضور داشت کسی نبود جز والت ویتمن آزاده که خود به دلیل رفتارهایش از سوی جامعه آن روزگار طرد شده بود. سوته دلان گرد هم آمده بودند. یکی بالای سنگ و دیگری خفته در زیر سنگی که بعدها کلاغی هم رویش حک شد... .
اولین شعر او در باره تیمور لنگ و اندیشه فتح جهان بود و دومین شعرش منظومهای طولانی با عنوان «الاعراف» که از نام ستارهای به همین نام گرفته شده بود؛ یک شعر تغزلی، زیبا و خیالانگیز.
آلن پو در شعرهایش هر چند از موضوع همیشگی عشق و بی وفایی و جفاکاری و تنهایی میگوید، اما از نظر وزن، اشعار او موسیقایی هستند و آهنگ در شعرهایش از اهمیت ویژهای برخوردار است.
راه یافتن او به روزنامه نیز بر مبنای توانایی خودش و خیلی راحت امکان پذیر شد؛ برای یک مسابقه داستاننویسی چند داستان کوتاه نوشت و ضمن این که برنده جایزه مسابقه شد، توجه بنیانگذار انجمن ادبی را نیز به خود جلب کرد و به وسیله او مدیریت مجله ساوترن لیترری مسنجر را به دست آورد. اما به خوبی توانست قدرت سرشارش را در کار نوشتن نشان دهد؛ ظرف یکسال هفتهای یک مقاله تحقیقی نوشت، کلی نقد برداستانها و کتابهای داخلی و خارجی و چندین داستان کوتاه و شعر... یک کارنامه درخشان.
درباره داستان کوتاه او معتقد بود که مهمترین کیفیت آن این است که باید در یک نشست خوانده شود. از همین رو او از هر امکانی استفاده میکند تا در این قالب کوتاه داستانهایی پرکشش خلق کند و به همین دلیل هم در داستانهای او خیال و واقعیت، علم و فلسفه و وحشت و منطق چهره میکند و در عین حال طنز را نیز از یاد نمیبرد.
مجموعه داستانهای پو با عنوان «قصههای عجیب و غریب و خیال انگیز» به وسیله بودلر ترجمه و زمانی چاپ شد که زمان اندکی از مرگ او میگذشت و به همین دلیل پو پس از مرگش به شهرتی رسید که هیچ گاه در دوره حیاتش تجربه نکرده بود. «کلاغ سیاه و اشعار دیگر» آخرین دیوان شعر او و از شناخته شدهترین آثار اوست.
مرگ پو نیز مثل داستانهایش وهمانگیز و مرموز باقی ماند. در 3 اکتبر 1849 او را بیهوش در جوی خیابانی در بالتیمور پیدا کردند و 4 روز بعد در بیمارستان درگذشت. او در تمام این مدت بین مرگ و زندگی دست و پا میزد و هذیان میگفت و از اوهام و اشباحی سخن میگفت که سرانجام هم معلوم نشد منظور واقعی او از گفتن آنها چه بود. وقتی او را یافته بودند هیچ یک از لباسهای خودش را بر تن نداشت و لباسهای گشادی پوشیده بود که کسی نمیدانست از کجا آمده است. مرگ او نیز ادامه داستانهایش بود.
سرشار از فقر و بحران
ادگار آلن پو شاید اولین نویسنده واقعی تاریخ باشد؛ واقعی از آن رو که همه زندگی را در کارش یعنی نویسندگی خلاصه کرد و تنها از راه نوشتن به کسب درآمد پرداخت. آن هم در جامعهای که تازه داشت از دنیای کهن جدا میشد و پوست میانداخت و در آغاز قرن نوزدهم که داشت همه بیرحمی و خشونتی را که ذاتی دوران رشد سرمایه داری است، تجربه میکرد و از همه بدتر به دلیل عدم تعهد امریکا به قانون کپی رایت ناشران و مطبوعات بهراحتی با ترجمه و استفاده از نویسندگان خارجی از زیر بار پرداختن حقوق نویسندگان داخلی شانه خالی میکردند و نویسنده را با یک معده خالی و قلب گداخته باقی میگذاشتند. به همین دلیل هم آثار پو سرشار است از فقر، بحران و زندگی آوارهای که خود از کودکی مزهاش را چشیده بود.
رویا دیانت
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم