راه و رسم خوشگذرانی در تهران قدیم

به این دوره و زمانه نگاه نکنید که در آن ، تفریح برای مردم یعنی نشستن پای تلویزیون و کانال عوض کردن یا رفتن تا سر خیابان.
کد خبر: ۱۵۶۹۳۴

پیش از ما و شما، حتی پیش از پدر و مادرهایمان ، تفریح معنی دیگری داشت و مردم هر نقطه از ایران راه و رسم ویژه ای برای گذراندن ایام تعطیل داشتند، مثل تهرانی های قدیم که بخوبی می دانستند چطور خودشان را سرگرم کنند و جمعه هایشان را با نشاط به شنبه برسانند تا هفته ای پرکار را آغاز کنند.

از بارزترین تفریحات تهرانی ها در روزهای تعطیل ، زیارت بقاع و اماکن متبرکه بوده و هنوز هم هست. خیلی از مردم به مرقد مطهر حضرت عبدالعظیم می رفتند. این زیارتگاه نسبت به سایر اماکن متبرکه زائر بیشتری داشت و مردم روزهای جمعه از طلوع آفتاب بار و بنه سفر یکروزه می بستند و خود را به شهرری می رساندند و بعد از زیارت ، بساط استراحت را در باغ های اطراف ری و حتی در خود صحن مطهر می گستردند و این گونه یک روز تعطیل را سپری می کردند.
غیر از حرم حضرت عبدالعظیم ، امامزاده داوود نیز مورد توجه مردم بود. تهرانی ها، عصر پنجشنبه به امامزاده داوود می رفتند و در آخرین ساعات روز جمعه به تهران بازمی گشتند. بقعه سیدناصرالدین (سیدنصرالدین)، بقعه سیداسماعیل و مرقد امامزاده یحیی ، امامزاده سیدولی ، امامزاده سیداسحاق و بقاع هفت تن ، چهل تن و بی بی شهر بانو هم از دیگر اماکن مورد علاقه مردم بود.

ترنا بازی

ترنا؛ شال ، کمربند یا طنابی است که آن را دولا کنند و تاب دهند و ترنا بازی ، نوعی بازی دسته جمعی بوده که بین انواع تفریحات ، جاذبه بیشتری داشته و امکان شرکت در آن برای هر تعداد بازیکن وجود داشته و در هر مکانی هم قابل اجرا بوده است. بیشتر وقت مردها و پسربچه ها در روزهای تعطیل با ترنابازی می گذشت. در ماه رمضان و شب های بلند زمستان ، این بازی علاقه مندان بیشتری داشت و گاه تا سحرگاه مردم به بازی می پرداختند. هنوز هم کم و بیش در ماه رمضان و در بعضی نقاط دورافتاده و حتی در بعضی نقاط تهران انجام می شود.
نحوه اجرای بازی به این ترتیب بود که ابتدا از میان داوطلبان شرکت در بازی ، دو نفر به عنوان استاد انتخاب می شدند و سپس یارگیری می شد و هر یک از استادها عده ای را به عنوان اعضای گروه خود انتخاب می کردند. آن گاه مربع بزرگی به وسیله گچ یا زغال روی زمین ترسیم می کردند و به تعداد بازیکنان کمربند داخل آن قرار می دادند. بعد به طریق قرعه ، گروهی که می بایست شروع کننده بازی باشد مشخص می شد و آن دسته داخل مربع قرار می گرفت و از همین جا بازی آغاز می شد. وظیفه افراد داخل مربع ، حفاظت از کمربندها بود و ضمنا باید از خود هم مواظبت می کردند تا افراد گروه دیگر نتوانند آنها را از مربع بیرون بکشند و علاوه بر این ، باید می کوشیدند تا افرادی را که خارج مربع بودند به داخل بکشند.
در مواردی که یکی از دو گروه موفق می شدند کسی را به داخل یا خارج مربع بکشند جای دسته ها با هم عوض می شد و بازی ادامه می یافت ، اما اگر آنهایی که بیرون مربع ایستاده بودند، موفق به ربودن کمربندی از داخل مربع می شدند، با کمربند ربوده شده به زدن افراد داخل مربع می پرداختند و هر چه تعداد کمربندهای ربوده شده بیشتر می شد، میزان ضربات وارده بر افراد داخل کادر افزایش می یافت و این وضع آن قدر ادامه پیدا می کرد تا یکی از افراد داخل مربع موفق شود بیرونی ها را بزند.

گردش در باغ ها

مردم در روزهای تعطیل عازم باغ ها و سایر گردشگاه های تهران نظیر چشمه علی ، دوشان تپه ، پس قلعه ، عشرت آباد، میدان باغ شاه و... می شدند تا ساعاتی از روز را در هوای آزاد و فضایی سبز بگذرانند. طی روز وقت خود را بیشتر با بازی های دسته جمعی مثل الک دولک ، یک پی دوپی ، دوک بازی و... می گذراندند و در این میان ، مارگیرها هم جای خاصی داشتند و با استفاده از مارهای بزرگ که نیش آنها کشیده شده بود به اجرای نمایش هایی سرگرم کننده می پرداختند.

سیاه بازی

سیاه بازی از پرطرفداران تفریحات مردم تهران بود. همان نمایشنامه های تخته حوضی که محل اصلی اجرای آن تعدادی از قهوه خانه های تهران بود؛ اما می توانست در حیاط خانه ها هم اجرا شود.
این بازی در دربار قاجاریه و با وجود دلقکی به نام کریم شیره ای و دستیارانش ، رشد فراوانی کرد و مردم هم بشدت خواستار آن بودند. نمایش های سیاه بازی معمولا در قهوه خانه ها و در محلی که از سطح زمین ارتفاع بیشتری داشت و به وسیله تخته های چوب ساخته شده بود، اجرا شد و در خانه ها برای اجرای آن روی حوض را با تحته می پوشاندند و فرش پهن می کردند و به این دلیل به تئاتر تخته حوضی یا روحوضی معروف است .بعدها با بازگشت دانشجویانی که طبق دستور عباس میرزا به اروپا اعزام شده بودند، آشنایی ایرانیان با فرهنگ غرب افزایش یافت و به دنبال آن ، سالن های نمایش متعدد پدید آمد تا زمینه برای رونق هرچه بیشتر این نمایش فراهم شود.

خیمه شب بازی


خیمه شب بازی تفریح مدرن مردم تهران در دوره قاجاریه بود و برخلاف سیاه بازی نیاز به مکان خاصی برای اجرا نداشت . هنرمندان این تفریح ، با کمک ابزار مختصر و مفیدشان که چند عروسک پارچه ای بیش نبود به اجرای آن می پرداختند. به استناد کتاب هفت گنبد، اثر نظامی گنجوی ، این هنر زمان بهرام گور ساسانی نیز وجود داشته است.

بندبازی

بندبازی تقریبا سرگرم کننده ترین و در عین حال جدیدترین تفریح و سرگرمی تهران نشین ها در روزگاران گذشته بود که تماشای آن ، احتیاج به پرداخت پول و خرید بلیت داشت. هر گروه بندباز مرکب از یک شخص قوی هیکل و تنومند، یک پسربچه چابک و یک نوجوان بود. عموما حرکات گروه ها را اعمالی از قبیل بالانس زدن های مداوم پسربچه ، حرکت با یک دست در بالانس ، دورخیز از یک نقطه و بالانس زدن روی شانه مرد تنومند و... تشکیل می داد. در مواردی نیز مردم برای سرگرمی های خانه ، این گروه ها را به منازل خود دعوت می کردند و بسیار هم اتفاق می افتاد که پای این هنرمندان به مجالس عقد و عروسی باز می شد تا موجبات سرگرمی مهمانان عروسی فراهم شود

در این نوع نمایش ، همیشه دو تیپ متفاوت روی صحنه ظاهر می شدند، یک نماینده از طبقه فرادست که در نقش ارباب ، حاکم و امیرزاده ظاهر می شد و دیگر نماینده ای از تیپ عادی جامعه که به شکل سیاه هنرنمایی می کرد. تیپ های دیگر هم به پیروی از نوع روابط این دو تیپ انتخاب می شدند. سیاه شخصیتی بود که خیلی ساده از حوادث پشت پرده آگاهی پیدا می کرد و با نوعی سادگی آمیخته به لودگی ، نقاط ضعف را آشکار می ساخت. صفاتی چون غرغر کردن ، دل نازک بودن ، فضولی ، شیرین گفتاری ، رسواگری ، کودنی ، با لهجه سخن گفتن و با سرعت حرف زدن از جمله خصوصیات سیاه نمایش بود و همین ویژگی ها باعث استقبال مردم از این نمایش ها می شد.

معرکه گیری

مرشدها و مساله گویان کسانی بودند که اطراف زیارتگاه ها و محل اتراق زائران فعالیت داشتند و با شیوه خاص پاسخ سوالات فقهی را با مردم در میان می گذاشتند.این عده که در گروه های معمولا دونفره فعالیت داشتند و نزد عوام به مرشد و بچه مرشد معروف بودند و تا همین 10، 15 سال پیش هم به طور پراکنده در شهر حضور داشتند، روش خاصی را دنبال می کردند.به این ترتیب که بعد از جمع شدن مردم ، مرشد یک مساله فقهی را مطرح می کرد و از وردست خویش (بچه مرشد) می خواست تا به آن جواب بگوید.
بچه مرشد هم که در کار خود آزموده بود و می دانست در هرجایی و هر جمعی چگونه باید سخن بگوید، به تناسب جو موجود و با در نظر گرفتن روحیه مردمی که اطرافشان گرد آمده بودند، جواب مناسبی به مرشد می داد و ضمن این جواب ، در قالب یک منتقد اجتماعی ، پاره ای از دردهایی را هم که بر سر دل مردم سنگینی می کرد بازگو و برای درمان آن راه چاره ای جدی یا غیرجدی پیشنهاد می کرد. در میان مرشدها و مساله گویان فعال در تهران آن روزها، مرشد مرحب شهرت بیشتری داشت و نامش به روزگار ما رسیده است.
معرکه گیران و شعبده بازان نیز روزهای تعطیل بازار پررونقی داشتند و با چشم بندی های عجیب و غریب نظیر پاره کردن زنجیر، جر دادن سینی مسی ، خوابیدن روی تخت های میخ دار، تبدیل کاغذ به اسکناس و ... موجبات سرگرمی مردم را فراهم می کردند.

وقتی سینما آمد

سینما در بدو ورود به تهران تفریح خاص اعیان و اشراف بود و مردم عادی امکان استفاده از آن را نداشتند. ناصر نجمی ، نویسنده کتاب دارالخلافه تهران نوشته است: اولین فیلمی که به ایران آمد و در دارالخلافه نمایش داده شد، فیلم مسافرت مظفرالدین شاه به اروپا بود که به وسیله میرزا ابراهیم خان عکاس باشی نمایش داده شد.
خودداری خانواده ها از بردن کودکان به سینما و کنجکاوی و علاقه کودکان برای تماشای این پدیده جادویی امکان پیدایش جعبه نمایشی به نام شهرفرنگ را فراهم کرد که دارندگان آن با حرکت در کوچه ها و در برابر رقمی ناچیز عکس های رنگینی را که معمولا از پشت جلد مجلات خارجی جدا و به هم چسبانده شده بود به کودکان نشان می دادند. شهرفرنگ ، جعبه ای چوبی یا فلزی بود که یک یا چند عدسی بر بدنه یا بالای آن تعبیه شده بود و علاقه مندان می توانستند از طریق آن عکس های داخل شهر فرنگ را ببینند و صاحب این جعبه هم داستانی را که براساس عکس های داخل جبعه ساخته بود با صدای بلند برای بینندگان تعریف می کرد.


لیلا ملا
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها