یلدا شب عروسی ماه و خورشید

چه طربناک می شود شب یلدا، وقتی ربطش بدهی به عشق و عاشقی ماه و خورشید! قصه از این قرار بود که ساعات کاری ماه و خورشید هیچ وقت با هم جور نبود
کد خبر: ۱۵۶۹۲۰
، خورشید خانم همیشه قبل از رسیدن ماه رفته بود و اصلا حواسش نبود که ماه روزهای کوتاه پاییزی را بهانه کرده و زودتر از همیشه می آید، می ایستد وسط آسمان تا شاید بتواند دست کم قبل از رفتن خورشید خانم ، سلام و علیکی با هم داشته باشند.
اما خورشید نه سلام می کرد و نه حتی دستی از دور برایش تکان می داد، بلکه هر ماه چند روزی هم از او فاصله می گرفت که می شود حکایت همان سال کبیسه ، تا این که ماه دل به دریا می زند، می رود پیش زهره و قصه دلدادگیش را تعریف می کند، سیاره زهره که همسایه دیوار به دیوار ماه و خورشید است ، می خندد، می گوید: سخت نگیر، خبرش را دارم که خورشید هم چند روزی است دل و دماغ کار کردن ندارد آنقدرکه زودتر از همیشه می رود خانه ، می توانی امشب بیایی و از او خواستگاری کنی ، بعد ماه ، آخرین غروب پاییز می رود خواستگاری خورشید، صبح فردا عروس قصه ما دیر می رسد سرکار و این طوری است که شب یلدا می شود بلندترین شب سال.

کلیک کنید

از حدود 7 هزار سال قبل که حکایت عشق و عاشقی این دو افتاد سرزبان ها، پدران ما شب وصال ماه و خورشید را جشن گرفتند و به یمن آن ، هندوانه گرد را ازمیان دو نیم کردند تا نمادی از گردی و سرخی خورشید در زمین باشد و به برکت وصال ماه و خورشید که بعدازآن روز، دوباره بلند شد، آن شب را یلدا یعنی زایش نامیدند که واژه ای برگرفته از فرهنگ سوریانی است.
پژوهشگران آیین های ایرانی حکایت های دیگری هم از شب چله ، شب چره یا همین یلدای معروف خودمان دارند، حالا این که چرا کمتر شنیده ایم و خوانده ایم بماند که امشب قرار نیست نق بزنیم.
ایران ما سرشار از افسانه است ، آنقدر که برای یک ماجرا چند روایت و حکایت شنیدنی وجود دارد، ما شب یلدا را به نام شب چله هم می شناسیم ، بدون این که چیزی از جنگ عمو نوروز با سرمای پیرزن شنیده باشیم و بدانیم که چله را از چهل سرباز عمونوروز گرفته ایم که چهل روز به جنگ چله بزرگ می رود و تا دهم بهمن (پایان چله بزرگ) هر روز یکی از سربازانش را از دست می دهد. اما ناامید نمی شود و دوباره 20 سرباز جسور دیگر برمی گزیند و این بار به جنگ چله کوچک می رود که از 10 بهمن شروع می شود و تا آخر زمستان ادامه دارد. از همان روزها که این افسانه ها دهان به دهان گشت ، اجداد ما شب یلدا بیدار می ماندند و شادی می کردند چرا که غم را داده اهریمنی و شادی را مائده بهشتی می دانستندو معتقد بودند برای پیروزی نور بر ظلمت ، باید شاد بود.
اما وقتی هیچ کدام این حکایت ها و رازها را ندانیم ، آن وقت تصور ما از این آداب و رسوم تبدیل به خرافه می شود وآن وقت به قول سید محمد علی دادخواه «نسل ما گرفتار یک گسل می شود که درآن ایستگاه ها، جایگاه ها و محل های تلاقی و تقابل با اجدادمان را از دست می دهیم ، اما باید رازهای طربناک این رسوم ارزشمند را شناخت تا نسل حاضر بتواند این محل ها را پیدا کند و از این گسل به سلامت بگذرد و دچار انقطاع فرهنگی نشود. وقتی راز سنت ها را ندانیم ، آن وقت این سنت ها را محدود می کنیم به اتاق پنج دری مادربزرگ ،هر چند که خیال قشنگی است دیدن مادربزرگ وقتی شله ماش قمری و یا شاید پلوماش و خرما غذای مخصوص شب یلدا را می کشد توی دیس ، غذاهایی که بعضی از ما حتی اسمش را هم نشنیده ایم آنقدرکه شکم هایمان را با پیتزا پر کرده ایم.
مادر بزرگ ترمه بته جغه دوزی شده اش را پهن می کند روی کرسی ، حالا آنقدر آفتاب خورده که دیگر بوی نفتالین ندهد، بعد یک مجمعه بزرگ مسی هم می آورد با انگشت هایی که می لرزند کاسه های کوچک گل سرخی را پر می کند از برگه آلو، مویز، کشمش و باسلوق ، کنارش یک ظرف بزرگ هندوانه هم می گذارد، بعد می رود زیر کرسی و انارها را دانه دانه می کند برای ما و شاید زیرلب یکی ازشعرهای فولکلوررا هم زمزمه کند که «چله زری ، چله زری امسال و سال دیگری»

میراث آریایی ما

دادخواه یلدا رامیراث آریایی می داند که ریشه در آیین و فرهنگ ملی ایران دارد، این آداب و رسوم عامل پیوند و تفاهم میان نسل های مختلف است و همه این اشاره ها، کنایه ها، رازها ورمزها، بار معنایی خاصی در زندگی دارند و تا زمانی که رازهای طربناک این سنن را نشناسیم آنها در حد یک سنت باقی می مانند، مثل همین شب یلدا که بیدار می مانیم و یا سفره هفت سینی که می چینیم بدون آن که به بار حکمت آمیز آن که یک فلسفه زندگی است توجه کرده باشیم.
چنانچه وقتی به اسطوره های ایرانی نگاه می کنیم می بینیم هر آن چه که سرشت آیینی است و جهان بینی و بینش اسطوره ای به همراه دارد در پی تعیین سرنوشت آدمی است و همیشه توام با خوشبینی ، نیک اندیشی و پیروزی نیروهای خدایی بر نیروهای اهریمنی بوده است.
تاریخ معرفتی ایران از پدران غارنشین ما تا تمدن های درخشان که توانست بر بیش از سه چهارم جهان حکمرانی کند، همیشه توام با نیک اندیشی بوده است و اجدادما پیوسته در پی این بوده اند که ناکامی را به کامیابی ، اضطراب را به آرامش و یاس را به امید تبدیل کنند، مثل همین شب یلدا که فرهنگ سوریانی آن را شوم و نامبارک دانسته است ، اما ما ایرانیان همان موضوع واحد را مبارک می دانیم ، بیدار می مانیم و تا سپیده دم جشن می گیریم تا خبر پیروزی نور بر ظلمت را بشنویم.

یلدا، این قصه سر دراز دارد

هندوانه ، آجیل ، لبوی داغ ، فال حافظ، مادربزرگ ، قصه های هزار و یک شب ، خوردن ، کنار هم بودن ، بلندترین شب سال ، یلدا، چله بزرگ و آغاز فصل سرد، همه کلماتی آشنا برای «چله نویسی» و پیشکش کردن آن به چله نشینان است . اما قصه یلدا، در هیچ خبری نمی گنجد حتی در قاب هیچ گزارشی نمی نشیند. خبر یلدا به درازای شب های تاریخ است و به اندازه تمام یلدایی که بر این سرزمین و بر پدران و مادران این سرزمین گذشته است ، می توان خبر نوشت و گزارش داد.
می توان نوشت که «یلدا» یله در دل های ما آغاز فصلی از رویش است ؛ رویش سپیدی دانه های برف بر خاک و همین است که یلدا را با تمام تاریکی اش نقطه آغاز رویش و زایش می پنداریم و شادمانیم که چله نشین شبی می شویم که فردا را به ما هدیه می دهد و حالا برای نوشتن دوباره درباره یلدای دیگری از تاریخ ایران باید به دنبال کلماتی بود که هم بلندای این شب را و هم قصه ها و افسانه های آن و هم امروز و امشب یلدا را و یا یلدای امشب مان را به تصویر بکشد.
بازارهای میوه و تره بار رونق گرفته و صحبت ها گل انداخته است که چه بخریم و چه بخوریم ، چه بپوشیم و مهمان که باشیم و از چه کسی پذیرایی کنیم.
میوه های رنگ وارنگ از انبارهای سردخانه ای سردرآورده و «خودنمای» چله نشینان شده است و شب چله تمام ایرانیان را به پاسداشت یک سنت دیرین گردهم آورده است.
چه آنها که چله نشین برج ها هستند و درازی و پهنای شب را از بالای بلندترین برج های تهران می بینند و چه آنها که شب چله برای آنها تنها تا یک قدم آن طرف تر از چشمانشان دیدنی است ، یلدا همیشه یلداست.


مرضیه سبز علیان
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها