در واقع، از آن موقع تاکنون میبینیم با هر حرکتی که این رژیم انجام داده است، مجبور شده آن را با حرکات دیگر مورد اصلاح قرار دهد و در نهایت هم این تغییر مواضع نه فقط مؤثر واقع نشده است، بلکه اتفاقا مشاهده این نوسان شدید در مواضع رهبران این رژیم این حقیقت را ثابت کرده است که آنها در چه حدی از سردرگمی و بیبرنامگی به سر میبرند. ارائه تصویر یک موجود وحشی از رژیمصهیونیستی توسط سران آن برای ترساندن دشمنان شاید زمانی جواب میداد اما به محض اینکه در واکنش به عملیات طوفانالاقصی با حماقت نتانیاهو و مشاورانش در اولین حملات وسیع خود به غزه، کشتار روزانه ۳۰۰ الی ۴۰۰ نفر را شروع کردند و بعد ناتوانی آنها در مدیریت صحنه نبرد، ناکارآمدی این تصویرسازی روشن شد به خصوص که جهان شاهد پیوستگی و پایداری جبهه مقاومت در پاسخ به صهیونیستها از لبنان و کرانه باختری گرفته تا یمن و عراق بود. در مرحله بعد رژیمصهیونیستی به واسطه ذات توسعهطلب و حماقت سرانش به این ایده رسید که با توسعه جنگ علیه ایران میتواند بحران را به سمت رأس محور مقاومت برگرداند اما واکنش ایران و محور مقاومت عملا عمق بحران موجودیتی اسرائیل را بیشتر به نمایش گذاشت. در چنین شرایطی ترور فرمانده کل عزالدین قسام به رغم ضربهای که وارد کرده است، به هیچوجه راهگشای صهونیستها و پایانبخش دردسرهای ناشی از حماقتهای نتانیاهو نیست. ابطال ادعاهای آنها از مدتها پیش آشکار شده است بهعنوان مثال ادعایی مبنی بر ادامه حمله به غزه تا تسلیم شدن حماس! امروز پوچی محاسبات سران صهیونیست به جز مخاطبان خاص تبلیغات صهیونیستها، برای همه آگاهان و کارشناسان امنیتی به خوبی روشن است. همه میدانند که حماس و اصل جریان مقاومت فلسطینی قائم به فرد نیست و یک جریان اصیل مردمی به وسعت تمام فلسطین با عقبه همه مسلمانان واقعی و آزادگان جهان است. در همین راستا طرحهای نتانیاهو و سایر رهبران رژیم ازجمله بن گویر برای توسعه بخشهای اشغالی غزه به حد ۶۰ درصد آن منطقه و همینطور توسعه شهرکسازی به جنوب لبنان را هم باید به لیست حماقتهای تاریخی آنها افزود که قطعا نهتنها راهگشای چالشهای پیشروی این رژیم نخواهد بود، بلکه زمینهای برای تعمیق هرچه بیشتر بحران موجودیتی آنها خواهد شد و البته قطعا این طرحها در صورت اجرا پاسخ متناسب خود را از سوی محور مقاومت دریافت خواهد کرد.