دست خالی سینما از زندگی ادیبان و شاعران

ایران از دیرباز مهد فرهنگ و تمدن و دروازه ورود هنر و ادبیات به بسیاری از سرزمین‌های همسایه و دور بوده است.
ایران از دیرباز مهد فرهنگ و تمدن و دروازه ورود هنر و ادبیات به بسیاری از سرزمین‌های همسایه و دور بوده است.
کد خبر: ۱۵۵۲۲۹۱
نویسنده نسرین بختیاری

این سرزمین که با نام فردوسی و زبان و ادبیات فارسی گره خورده، گنجینه‌ای از حماسه‌ها، غزل‌ها، حکایات اخلاقی و عرفانی را در خود جای داده و نسل‌ها را تحت‌تأثیر قرار داده است.

در روزگاری که جهانیان همچنان با حافظ، سعدی، مولانا و فردوسی مأنوس‌اند و فارسی‌آموزان خارجی ساعت‌ها اشعار این شاعران را زمزمه می‌کنند و می‌خوانند، بد نیست نگاهی دقیق‌تر به بازتاب این میراث غنی در سینمای ایران بیندازیم.

متأسفانه باید گفت که سینمای ما به طور تقریبی خالی از زندگینامه‌های شاعران و ادیبان بزرگ ایرانی است. این خلأ در حالی بیشتر به چشم می‌آید که ایران را در جهان با فرهنگ، شعر و ادبیاتش می‌شناسند. تعداد فیلم‌هایی که پس از انقلاب اسلامی به طور مستقیم به زندگی شاعران و ادیبان پرداخته‌اند، انگشت‌شمار است.

این در حالی است که دلبستگی جهانی به زبان فارسی و شعرای کلاسیک ما، مانند حافظ با غزل‌های عرفانی‌اش، سعدی با گلستان و بوستان پر از حکمت و فردوسی با شاهنامه‌ای که هویت ملی ایرانیان را پاس داشته، بسیار عمیق و گسترده است. در واقع، موازنه‌ای نابرابر میان این علاقه جهانی و تولیدات سینمایی داخلی وجود دارد.

تنها فیلمی که به طور مستقیم و گسترده به زندگی فردوسی اختصاص یافته، فیلمی به همین نام، ساخته عبدالحسین سپنتا در سال ۱۳۱۳ شمسی (پیش از انقلاب) است.

این اثر که در چارچوب جشن هزاره فردوسی تولید شد، زندگی حکیم توس را از جوانی تا پیری و مرگ غم‌انگیزش روایت می‌کند و صحنه‌هایی از حماسه‌سرایی او را به تصویر می‌کشد. سپنتا با این فیلم، گامی مهم در معرفی چهره‌های ماندگار ادبیات ایران برداشت، هرچند نسخه کامل آن امروز کمتر در دسترس بوده و بخش‌هایی از آن مرمت شده است.

پس از انقلاب، سینمای ایران بیشتر به زیرژانر‌های اجتماعی، اخلاقی و گاهی تاریخ معاصر روی آورد. فیلم‌هایی درباره شخصیت‌های تاریخی نزدیک‌تر به عصر ما، مانند «ستارخان» یا «کمال‌الملک» به کارگردانی علی حاتمی، ساخته شد. 

حاتمی با دیالوگ‌نویسی‌های فاخر و سرشار از ارجاعات ادبی، به ادبیات فارسی ادای دین کرد و به حق لقب «سعدی سینمای ایران» را گرفت. نثر و نظم او در فیلم‌ها، سینمایی شاعرانه را خلق می‌کرد. اما پس از او، آثار مستقیم درباره زندگی شاعران کلاسیک بسیار نادر بوده‌اند.

شاید در یکی دو فیلم مانند «شب‌های روشن» ساخته فرزاد مؤتمن، اشاره‌هایی به شعر سعدی یا دیگر شاعران دیده شود، اما زندگی پرچالش این ادیبان در عصر‌های مختلف — با تمام فشار‌های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی — به‌ندرت روی پرده آمده است. این خلأ در حالی احساس می‌شود که سینمای کشور‌های هم‌زبان یا هم‌فرهنگ، مانند تاجیکستان، به شاهنامه و شاعران ایرانی توجه ویژه‌ای نشان داده‌اند.

یکی از مهم‌ترین فیلم‌ها در این زمینه، «رستم و سهراب» به کارگردانی بوریس کیمیاگرف در سال ۱۹۷۱ است که حتی موزه‌ای به آن اختصاص یافته است. کیمیاگرف با ساخت آثاری مانند «داستان سیاوش»، «کاوه آهنگر» و «کارنامه رستم» ارادت خود به فردوسی را نشان داد و با فیلم زندگینامه‌ای «سرگذشت یک شاعر» به رودکی، پدر شعر فارسی نیز ادای دین کرد.

این فیلم‌ها نه‌تنها داستان‌های حماسی را زنده کردند بلکه فضاسازی‌های وفادار به توصیف‌های شاهنامه داشتند. مقایسه این رویکرد با سینمای ایران، جای تأمل دارد. البته باید اذعان کرد که اقتباس از رمان‌ها و داستان‌های ادبی معاصر در سینمای ایران قابل توجه‌تر است؛ آثاری مانند «گاو» و «مهمان مامان» داریوش مهرجویی، «تنگسیر» امیر نادری، «آرامش در حضور دیگران» ناصر تقوایی، «چهل‌سالگی» علیرضا رئیسیان، «ساحره» داوود میرباقری و فیلم‌هایی برگرفته از صادق هدایت و جلال آل‌احمد نشان‌دهنده پیوند قوی سینما با ادبیات داستانی است.

این اقتباس‌ها اغلب موفق بوده‌اند؛ چون فضای اجتماعی داستان‌ها به سینمای پس از انقلاب نزدیک‌تر بود، اما متأسفانه وقتی به شاعران کلاسیک و حماسه‌های ملی می‌رسیم، دست سینما خالی‌تر است. در طول این سال‌ها، اگر اثری از زندگی شاعران ساخته‌شده، بیشتر در قالب سریال‌های تلویزیونی بوده است.

سریال «شهریار» به کارگردانی کمال تبریزی یکی از موفق‌ترین نمونه‌ها بود که بخش‌هایی از زندگی سید محمدحسین بهجت تبریزی (شهریار) را روایت کرد و مخاطبان بسیاری را جذب خود کرد. این سریال با نمایش فراز و نشیب‌های زندگی این شاعر از جوانی تا پیری و با بهره‌گیری از شعر‌های او حس نوستالژیک و فرهنگی قوی ایجاد کرد.

سریال‌های تاریخی دیگر نیز گاهی به فضا‌های ادبی اشاره داشته‌اند، اما پرداخت به زندگی ادیبان کلاسیک همچنان کم است. با رواج دوباره فرهنگ ملی‌گرایی و توجه به هویت ایرانی پس از دوره‌های مختلف، جای خالی داستان‌های میهن‌پرستانه فردوسی روی پرده سینما بیشتر احساس می‌شود.

شاهنامه نه‌تنها حماسه‌ای ادبی بلکه آینه‌ای از ارزش‌هایی مانند میهن‌دوستی، عدالت‌خواهی، مقاومت در برابر ستم است. یکی از معدود آثار سینمایی مرتبط با فردوسی در سال‌های اخیر، انیمیشن «آخرین داستان» به کارگردانی اشکان رهگذر است.

این فیلم با برداشتی آزاد از داستان ضحاک ماردوش، قیام کاوه آهنگر و ظهور فریدون، قصه‌ای بصری و جذاب برای مخاطبان امروزی خلق کرد و نخستین انیمیشن بلند ایرانی بود که به جشنواره‌های بین‌المللی راه یافت.

هرچند این اثر انیمیشنی است و نه فیلم زنده، اما نشان داد که ظرفیت تصویری شاهنامه چقدر بالاست. توضیحات فردوسی از فضاها، میدان‌های نبرد، کاخ‌ها، طبیعت و شخصیت‌ها به اندازه‌ای غنی است که دست هر کارگردان صاحب ذوق و علاقه‌مند به ادبیات را برای صحنه‌پردازی باز می‌گذارد. 

هفت‌خان رستم، داستان سیاوش و طغیان افراسیاب، سرشار از درام، خیانت، وفاداری و حماسه هستند. این داستان‌ها نه‌تنها قابلیت تبدیل به فیلم‌های بزرگ را دارند بلکه می‌توانند در آموزش هویت ملی، اخلاق و تاریخ به نسل جوان امروز مؤثر باشند. البته ساخت چنین آثاری اغلب در رده بودجه‌های بالا (فیلم‌های الف) قرار می‌گیرد، چون نیاز به جلوه‌های ویژه، طراحی صحنه‌های وسیع، لباس‌های تاریخی و بازیگران متعدد دارد. بنابراین، همکاری میان سازمان‌های دولتی، بنیاد‌ها و کارگردانان فرهنگ‌دوست ضروری است تا آثار «خصولتی»، فرمایشی نشوند بلکه با خلاقیت و وفاداری هنری ساخته شوند.

در سینمای جهان، زندگینامه شاعران و نویسندگان جایگاه ویژه‌ای دارد؛ به عنوان مثال، فیلم‌هایی درباره شکسپیر، گوته که اتفاقا شیفته حافظ بوده، پوشکین یا حتی شاعران معاصر مخاطبان جهانی پیدا کرده‌اند. تجربه تئاتر در این زمینه فعال‌تر بوده و نمایش‌هایی براساس شاهنامه یا زندگی شاعران روی صحنه رفته، اما سینما با قدرت رسانه‌ای و تصویری‌اش می‌تواند این داستان‌ها را به خانه‌های مردم ببرد.

همه ما مشتاقیم داستان سیاوش با آزمون آتش و وفاداری، هفت‌خان رستم با نماد‌های پهلوانی یا اخلاص رستم در برابر میهن را نه فقط در کتاب یا تئاتر بلکه روی پرده سینما با جلوه‌های مدرن ببینیم. به هر‌حال، میدان تجربه برای سازمان‌های فرهنگی و کارگردانان علاقه‌مند باز است.

اولویت فیلم‌سازی اگر به سمت تقویت پیوند سینما با ادبیات کلاسیک و حماسی برود، نه تنها خلأ فعلی را پر می‌کند بلکه به غنای فرهنگی جامعه و جذابیت سینمای ایران در سطح بین‌المللی کمک بسیاری خواهد کرد. زمان آن رسیده که شاعران و ادیبان بزرگ ما بیش از پیش، قهرمانان پرده نقره‌ای باشند.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها