
و اما من…
و من، در میان این همه از دست دادن،
در میان این همه بیچراغی،
باز هم ایستادهام.
«منم که شهرهی شهرم به عشق ورزیدن.»
آری. این منم.
همان که در خلوتِ سردِ خبر،
هنوز گرمای حقیقت را جستجو میکند.
همان که در هجمهی شایعات،
شمشیرِ مستند بودن را از رو بسته است.
همان که در روزگاری که هر کسی به سویی میدود،
فقط یک قبله میشناسد: «حقیقت».
کمتر از چند روز تا ۲۷ اردیبهشت مانده است.روزی که برای اهالی قلم، برای دوندگان بیادعای عرصهی خبر، برای ما که نفسمان به کلمه گره خورده، یک جشن تمامعیار است؛جشنی در میان هیاهوی مسئولیت.
نزدیک به بیست و چند سال است که بیخبر، بیدعوت، بیاراده، مهمانِ خانه ارتباطات و روابط عمومی شدم.
خانهای که دیوارهایش از جنس نور و نارنجک بود. از آن روز، دیگر هیچ چیز برای من مثل قبل نماند.
حالا من، در قامت سرپرست راهبرد روابط عمومی استان یزد، سرپرست و نماینده پایگاه خبری کارنامه فردا، و سرپرست انجمن روابط عمومی و مسئول روابط عمومی دانشکده علوم و فناوریهای نوین پزشکی، به این نتیجه رسیدهام که دیگر مستاجرِ چندسالهی این خانه شدهام.
خانه ای به نام روابط عمومی و ارتباطات ،خانه ای که حریمش را نه با نرده و دیوار، که با تعهد و وجدان مشخص کردهاند.
در این خانه: در صلح و جنگ خبر، در آتشبسِ شایعات و اخبارِ درست، در بیچراغیِ این روزگار عجیب، فقط یک چیز مهم است: حقیقت.
و اینجا، در دلِ این همه بیراهه، من شهرهام به عشق ورزیدن.
نه عشقِ زودگذرِ روزنامهای، که عشقِ ریشهدار به مردم، به سرزمینم، به کلمهای که میتواند نجاتبخش باشد یا منحرفکننده. من عاشقِ خبرِ درست هستم. عاشقِ آن لحظه که خواننده میگوید: «این راست میگوید، این برای ما زحمت کشیده.»
امسال، روز جهانی ارتباطات و روابط عمومی را با شعارِ برگرفته از عمق باورمان جشن میگیریم: «ارتباط مسئولانه، تعامل هوشمندانه؛ روابط عمومی، پل اعتماد عمومی»
این شعار، دقیقاً همان چیزی است که در این روزهای بیچراغی به آن نیاز داریم. نه هر ارتباطی، ارتباطِ مسئولانه. نه هر تعاملی، تعاملِ هوشمندانه. و نه هر پلی، پلی که نامش اعتماد عمومی باشد.
روابط عمومیِ امروز، دیگر فقط یک ویترینِ زرقوبرقدار نیست. روابط عمومیِ امروز، مغز متفکرِ سازمان در برابر جامعه است.
زبانی است که میتواند فریاد بزند یا التیام ببخشد. چشمی است که میتواند ببیند یا چشمپوشی کند.
ما انتخاب کردهایم: ببینیم، بگوییم، و مسئول باشیم. و حالا در این برهه ی زمانی جامعه انتظار
انتظار دیدن فرزند اصلح امام شهیدمان. انتظار، این بار به شکل «وظیفه» معنا شده است. نه انتظاری از جنس نشستن و دست روی دست گذاشتن، که انتظاری از جنس آمادهباشِ همیشگی، تلاشِ مضاعف، وضوحِ در گفتار، و صداقت در رفتار.
وظیفهی ما در مسند روابط عمومی و در این برهه زمانی ، آموزش تابآوریِ رسانهای، کمک به مردم برای تشخیص درست از نادرست در این سیلابِ خروشانِ اطلاعات، تحلیلِ بجا و مستند اخبار، انتشار خبرِ مستند، هرچند تلخ، و ایستادگی برای حقیقت، حتی اگر تنها بمانیم.
و اما حرف آخرم
همکار عزیزم،
راه بلند است و چراغها کمکم خاموش میشوند. اما ما در این تاریکی، با عشق ورزیدن به حقیقت، با مسئولیتپذیری در برابر کلمه، با تعامل هوشمندانه با مردم، با ساختن پلهایی از جنس اعتماد، میدرخشیم.
روز جهانی ارتباطات و روابط عمومی مبارک.
باشد که: · قلممان صادق
· قلبمان روشن ·
گوشمان شنوا ·
زبانمان گویا ·
و راهمان، همان راهی باشد که امام شهیدمان برای ما ترسیم کرد: راه خدمت، راه صداقت، راه حقیقت.
از اینکه در این مسیر پر پیچ و خم، در این روزهای بیچراغی، در این شهر شلوغِ بیاعتمادی، همسفر من هستی و نفسهایم را باور داری، بینهایت سپاسگزارم.
منم که شهرهی شهرم به عشق ورزیدن …..
و شهره ام به عشقِ حقیقت.
بانوی روابط عمومی-مرضیه منصوری