این هفته پرونده کودکان گمشده که خانواده‌هایشان سال‌ها چشم‌انداز بازگشت آنها هستند را مرور کردیم

گمشدگــان کوچک شهر

چشم‌انتظاری همیشگی، خیره ماندن به در خانه و نگاه جست‌وجوگر در میان هزاران هزار انسان، واکنش پدران و مادرانی است که روزی جگرگوشه خود را برای همیشه گم کردند. یک شب یا یک روز، در کوچه و بازار و خیابان، یا باغ و کوه و دشت، برای همیشه ناپدید شدند و سال‌های سال هرچه دنبال‌شان گشتند، هیچ اثری از آنها پیدا نکردند. تصاویر گمشدگان هنوز هم دست به دست می‌شود، فرقی نمی‌کند یک ماه گذشته باشد یا حتی ۱۰ سال، هنوز هم خانواده‌شان منتظر پیدا شدن کوچک‌ترین رد و نشانی از گمشدگان ابدی خود هستند. این کودکان ناخواسته راهی سفری بی‌بازگشت شدند و خانواده‌های‌شان را در چشم‌انتظاری و بی‌خبری جا گذاشتند. دوباره سراغ مرور پرونده این کودکان رفتیم شاید رد تازه‌‌ای از آنها پیدا شود و پایانی بر چشم‌انتظاری خانواده‌شان باشد. 
چشم‌انتظاری همیشگی، خیره ماندن به در خانه و نگاه جست‌وجوگر در میان هزاران هزار انسان، واکنش پدران و مادرانی است که روزی جگرگوشه خود را برای همیشه گم کردند. یک شب یا یک روز، در کوچه و بازار و خیابان، یا باغ و کوه و دشت، برای همیشه ناپدید شدند و سال‌های سال هرچه دنبال‌شان گشتند، هیچ اثری از آنها پیدا نکردند. تصاویر گمشدگان هنوز هم دست به دست می‌شود، فرقی نمی‌کند یک ماه گذشته باشد یا حتی ۱۰ سال، هنوز هم خانواده‌شان منتظر پیدا شدن کوچک‌ترین رد و نشانی از گمشدگان ابدی خود هستند. این کودکان ناخواسته راهی سفری بی‌بازگشت شدند و خانواده‌های‌شان را در چشم‌انتظاری و بی‌خبری جا گذاشتند. دوباره سراغ مرور پرونده این کودکان رفتیم شاید رد تازه‌‌ای از آنها پیدا شود و پایانی بر چشم‌انتظاری خانواده‌شان باشد. 
کد خبر: ۱۵۵۲۰۸۸
نویسنده لیلا حسین‌زاده - گروه   تپش​​​​​​​
 
پارسا قندی
پارسا قندی هشت‌ساله یکی از کودکان گمشده‌ای است که ماجرای مفقودی او در سال ۱۳۹۶ سروصدای زیادی به‌پا کرد. تصاویر او در فضای مجازی منتشر و پس از آن جست‌وجوها برای یافتنش آغاز شد. به گفته پدرش، ۱۱ تیرماه در حال بازگشت از مسافرت بودند که در تفریحگاهی به نام نقش شاه در حوالی امامزاده هاشم توقف کردند تا استراحت کنند. بساط‌شان را که پهن ‌کردند، تصمیم‌ گرفتند برای گرم کردن غذا از هیزم استفاده کنند. برای همین پدر، پارسا و سایر بچه‌ها برای جمع کردن چوب خشک رفتند. پدر که چوب جمع کرده بود، زودتر برگشت. بچه‌ها هم آمدند اما پارسا بین‌شان نبود. پدر که نگران شده بود، پرسید پس پارسا کجاست. بچه‌ها گفتند پشت سرمان داشت می‌آمد. جست‌وجوها به‌سرعت آغاز شد. شدت نگرانی‌ها آن‌قدر زیاد بود که حتی خانواده‌هایی که آن اطراف بودند هم متوجه ماجرا شده و با نگرانی دنبال پارسا گشتند. رودخانه، صخره و هرجا را که قابل جست‌وجو بود   گشتند. آن روز پارسا شلوار و تیشرت سبز تنش بود و دمپایی آبی به پا داشت اما فقط یک لنگه دمپایی از او پیدا کردند. پلیس هم پیگیر ماجرا شد و غواصان نیز محل مفقودی را جست‌وجو کردند اما هیچ رد و نشانی از پارسا پیدا نکردند. عموی پارسا گفته بود برخی دعانویس‌ها می‌گفتند پارسا همان سال ۱۳۹۶ به مقصد یکی از کشورهای خارجی از ایران خارج شد که باور نکردند. چند بار هم از طریق پلیس‌ آگاهی یکی - دو جسد را دیدند اما هیچ‌کدام پارسا نبودند. خانمی هم مدعی بود پارسا را در عقب خودرویی دیده است اما بعد از پیگیری، متوجه شدند پلاک سرقتی بوده و به نتیجه‌ای نرسیدند.

هلنا احمدی
هلنا ۱۱ ساله اهل اصفهان، دختر دیگری است که نام او نیز از دهم خرداد سال ۱۴۰۳ به لیست گمشدگان افزوده شد. شب حادثه خانواده او تصمیم گرفتند برای صرف شام به پارک ناژوان اصفهان بروند. به گفته خواهر هلنا، در زمان تهیه غذا هلنا گفت می‌خواهد چوب جمع کند که خانواده مخالفت کردند اما با اصرار او، قرار شد هلنا تنها یک مسیر کوتاه را برای آوردن هیزم طی کند. دخترک دور شد و ۱۰ دقیقه بعد که خانواده نگران او شده بودند، پارک را جست‌وجو کردند اما خبری از او نبود. این آخرین تصویری است که خانواده از او در ذهن دارند. پلیس که در جریان قرار گرفته بود، جست‌وجوها را آغاز کرد که بی‌نتیجه بود. در این میان فرضیه آدم‌ربایی و نام یک آشنا به عنوان تنها مظنون پرونده مطرح شد. وی بازداشت شد اما تحقیقات در این شاخه هم بی‌نتیجه ماند.

حسین اسدی
۱۳ فروردین سال ۱۳۹۶ هم آخرین روزی بود که خانواده حسین اسدی او را می‌دیدند. حسین فقط چهار سالش بود که در شهرستان خلخال استان اردبیل مفقود شد. خانواده این کودک آن روز برای سیزده‌به‌در حوالی رودخانه هروچای رفته و چادری برپا کرده بودند. حسین کنار چادر مشغول بازی بود که ناگهان به‌طور مرموزی ناپدید شد. خانواده‌اش دل‌نگران و آشفته، جست‌وجو را آغاز کردند اما حسین هیچ‌جا نبود. پلیس وارد عمل شد و در تحقیقات خود به خانواده‌ای مشکوک شدند که نزدیکی چادر خانواده حسین اتراق کرده بودند اما نتیجه‌ای در پی نداشت.

مائده کبریایی
چهارم خرداد سال ۱۳۹۳ برای خانواده کبریایی یکی از سیاه‌ترین روزهای زندگی‌شان است. روزی که مائده، دخترک هشت‌ساله‌شان برای همیشه مفقود شد. دخترک اهل بندرانزلی بود. آن روز مائده به روال روزهای قبل به مدرسه‌اش در خیابان معلم این شهر رفت اما پدر و مادرش خبر نداشتند که این آخرین دیدار آنها با کودک‌شان خواهد بود. ساعت مدرسه که تمام شد، پدر مقابل مدرسه رفت تا دخترش را به خانه ببرد اما مائده آنجا نبود. باورش نمی‌شد دخترک شیرین‌زبانش نباشد. پدر موضوع را به پلیس گزارش کرد و عکس‌های مائده در تمام شهر پخش شد. جست‌وجوها آغاز شد اما هرچه گشتند، هیچ نشانه‌ای از او پیدا نکردند. خانواده مائده تصاویر او را در کوچه و خیابان و فضای مجازی منتشر کردند. آن‌طور که پدرش گفته بود، آنها کرمانشاه، ارومیه، مشهد، تهران و خیلی جاها را دنبال دخترشان گشتند اما نبود.

امیررضا کریمی
۳۱ فروردین‌ماه ۱۳۹۴ آخرین روزی بود که پدر و مادر امیررضا، کلمات مامان و بابا را از زبان پسرک پنج‌ساله‌شان می‌شنیدند. امیررضا هم سرنوشتی مانند کودکان گمشده هم‌سن و سال خودش داشت. او در شهر چابکسر گم شد. مفقودی او زمانی اتفاق افتاد که همراه دوستانش مقابل خانه داشت بازی می‌کرد. دقایقی بعد زن و مرد جوانی به او و مادرش نزدیک شده و گفتند که دنبال یک خانه اجاره‌ای می‌گردند. مادر مشغول صحبت کردن شد و در همین هنگام، امیررضا کم‌کم از او دور شد. وقتی صحبت زن و مرد جوان تمام شد، حواس مادر تازه جمع پسرش شد که دقایقی از او غافل شده بود. با ترس و وحشت فراوان نام پسرش را صدا زد اما جوابی نشنید. هراسان با همسرش تماس گرفت و موضوع را به او اطلاع داد. به روال همیشه جست‌وجوها برای یافتن نشانی از امیررضا آغاز شد. خانواده از یک طرف و پلیس آگاهی از سوی دیگر اما هیچ ردی از او پیدا نشد.

محمدمهدی رضوانی‌فر
پسربچه سه‌ساله‌ای که یک بار در سال ۱۳۹۷ گم شد اما مردم او را پیدا کرده و تحویل خانواده‌اش دادند. پس از پیدا شدن او، خانواده‌اش سجده شکر به‌جا آوردند اما یک سال بعد دوباره همین ماجرا تکرار شد و ششم اردیبهشت سال ۱۳۹۸، دوباره در یاسوج مفقود شد. آن روز، خانواده محمدمهدی برای تفریح و صرف ناهار به کنار رودخانه دو‌تنگه در منطقه تفریحی مهریان رفتند. لحظات آرامش‌بخشی که ساعتی بعد تبدیل به ماجرایی هولناک شد. به گفته پدر، بعد از ناهار بزرگ‌ترها مشغول استراحت بودند. پدر به‌جز محمدمهدی، دو پسر دوقلو و یک دختربچه هم دارد. در زمان بازی بچه‌ها به دوقلوهایش خیره شده بود و لحظاتی به خودش آمد که متوجه شد از محمدمهدی خبری نیست. در یک آن، آرامش خانوادگی جای خود را به اضطرابی جانکاه داد. اطراف رودخانه را هم جست‌وجو کردند. بعد امدادگران با تصور این‌که شاید محمدمهدی داخل رودخانه سقوط کرده باشد، با تجهیزات محل را جست‌وجو کردند. با طولانی شدن زمان جست‌وجو، نیروهای آتش‌نشانی هم به تیم تجسس اضافه شدند و همه‌جا حتی زیر درختان کنار رودخانه تا میان شاخ و برگ‌ها را گشتند اما هیچ اثری از او پیدا نشد.

ابوالقاسم خیابانی‌فرد
۱۵ تیر سال ۱۳۹۲ بود که مردی هراسان خود را به کلانتری ۱۷۲ شهرری رساند و گفت پسر سه سال و نیمه‌اش ابوالقاسم خیابانی فرد گم شده است. آنها اهل مشهد بودند اما برای کار همراه با همسر و دو پسر کوچکش به تهران آمده بودند. روز حادثه او برای زیارت کردن، دست زن و بچه‌هایش را گرفت و به حرم شاه‌عبدالعظیم رفتند. ابوالقاسم بلوز و شلوار سرهمی کرم پوشیده بود و زمانی که همراه مادرش بود، ناگهان گم شد. جست‌وجوهای خانواده برای یافتن ابوالفضل هیچ نتیجه‌ای نداشت و برای همین پرونده مفقودی در دستور کار بازپرس شعبه ۷ دادسرای شهرری قرار گرفت. پلیس دوربین‌های مداربسته را بازبینی ‌کرد اما فقط یک دوربین در آن محدوده وجود داشت و به دلیل چرخشی بودن، نتوانستند پسرک را شناسایی کنند. مادر هنوز به این فکر می‌کند که پسرش آیا به مدرسه می‌رود یا نه. او آرزو داشت خود پسرش را راهی مدرسه کند.

دنیا علمی 
بیستم مرداد سال ۱۳۹۴، هم دنیا علمی مفقود شد. دختر سه‌ساله‌ای که او نیز مانند مائده، اهل بندرانزلی بود و در سرنوشت هم مثل او. به گفته مادر دنیا، روز حادثه، پس از شستن دست و روی دنیا در سرویس بهداشتی حیاط خانه، به آشپزخانه رفت تا قالب یخ را در پارچ آب خالی کند. همیشه در حیاط خانه قفل بود اما آن روز نیمه‌باز بود. مادر مطمئن بود که دنیا از در خانه خارج نمی‌شود، با این حال پس از تمام شدن کارش زودتر به حیاط برگشت تا نزد دخترش باشد اما وقتی به حیاط رفت، هیچ اثری از دختر کوچولویش نبود. مادر از عمق جان فریاد کشید و کمک خواست. ثانیه‌هایی بعد همسایه‌ها به کمکش آمدند و همزمان با پلیس تماس گرفتند. مادر به همسرش موضوع را اطلاع داد و پس از آن تمام اهل محل و پلیس بسیج شدند تا دنبال دنیا بگردند. جست‌وجویی که باز هم مانند مائده هشت‌ساله هیچ نتیجه‌ای نداشت و نام او به لیست کودکان گمشده اضافه شد. 

آیناز غلامی
آیناز غلامی هم از دختران گمشده‌ای است که نام او در لیست مفقودی‌ها قرار گرفت؛ دختربچه هفت‌‌ساله‌ای که پنجم مهر‌ ۱۳۹۷ در همدان ناپدید شد. روزی که مفقود شد، مقابل در خانه مشغول بازی با خواهرش بود. به گفته پدر، آن روز آیناز و خواهرش مهنازجلوی در خانه مشغول بازی می‌کردند. مهناز به مادر گفت دستشویی دارد و مادرش او را به خانه برد اما وقتی برگشت، هیچ اثری از آیناز نبود. مادر با پدر تماس گرفت و او را در جریان مفقودی دخترشان قرار داد. پدر به‌سرعت به خانه برگشت و پلیس را در جریان قرار داد. تمام محله‌ را دنبالش گشت. پلیس حتی چاه‌هایی که اطراف بود هم جست‌وجو کرد. تصاویرش هم بارها در فضای مجازی منتشر شد و از مردم کمک خواستند. پلیس نیز به صورت تخصصی‌تر جست‌وجوهایش را ادامه داد اما هیچ نشانه‌ای از آیناز پیدا نکردند. 

زهرا عرب‌اسدی 
زهرا هم دختر هفت‌ساله‌ای بود که ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۱ در جنگل‌های دشت شاد از توابع شهرستان میامی گم شد. او آن روز همراه خانواده به اختتامیه جشنواره دشت شقایق‌های کالپوش در شهر میامی شاهرود استان سمنان رفته بود. موقع ناهار اما سرنوشت زهرا طور دیگری رقم خورد. چند نفری که آن حوالی بودند به خانواده‌اش گفتند زهرا را دو زن در حالی‌که دستش را گرفته بودند، با خود بردند. نیروی انتظامی و امدادگران هلال‌احمر حدود ۱۷۰ ساعت دنبال زهرا در منطقه گشتند اما اثری از او پیدا نشد. 

محمدامین وکیلی
ششم مردادماه سال ۱۳۹۲ بود که مفقودی پسربچه پنج‌ساله‌ای به نام محمدامین در شهرستان جوین خراسان رضوی دهان به دهان در میان اهالی چرخید. روز حادثه حدود ساعت ۴ بعدازظهر محمدامین قرار بود همراه پدرش به کلاس ژیمناستیک برود. پدر تصور می‌کرد پسرش منتظر اوست، غافل از این‌که محمدامین زودتر از خانه خارج شد. پدر وقتی برگشت، هیچ رد و نشانی از محمدامین نبود. همه جا را گشتند اما سرنخی از او پیدا نشد. در حالی که جست‌وجوها همچنان ادامه داشت، فردی با خانواده محمدامین تماس گرفت و به آنها گفت ۵۰۰ سکه طلا بدهند تا پسرشان را آزاد کنند. خانواده پلیس را به‌سرعت در جریان قرار داد و رباینده پسرک به‌سرعت دستگیر شد اما متهم هنگام بازجویی‌ها سکته و پس از انتقال به بیمارستان جان خود را از دست داد. با فوت رباینده، سرنوشت محمدامین نامعلوم ماند.

 زهرا حسینی
زهرا هم زمانی که مفقود شد، فقط دو سال داشت. شهریور سال ۱۳۹۸ بود که زهرا همراه خواهرش از خانه بیرون رفتند. هنگام برگشت، وقتی تنها چند قدم مانده بود تا به خانه برسند، زهرا دور زد و مسیرش را تغییر داد. جست‌وجوهای خانواده برای یافتن زهرا بی‌نتیجه بود و دوربین‌های مداربسته تنها تصویر ۲۰ ثانیه‌ای از این دختربچه ضبط و ثبت کردند. اقدامات پلیس، هلال‌احمر و مردم هم راه به جایی نبرد. راز مفقودی زهراکوچولو نیز همچنان سربه مهر است.

ابوالفضل جهانشیری
ابوالفضل ۱۰ ساله هم ۱۸ اسفند سال ۱۳۹۵ در مشهد ناپدید شد. آن روز ابوالفضل کفش و لباس ورزشی‌اش را پوشید و پس از برداشتن ساندویچش از خانه خارج شد تا برای بازی فوتبال نزد دوستانش برود. پدر ابوالفضل با خروج او از خانه مخالف بود اما پسرک به حرف او گوش نداد. قرار شد یک ساعت بعد در خانه باشد اما هرگز این اتفاق نیفتاد. ساعت ۵ بعدازظهر که شد، پدر ابوالفضل از شدت دلشوره برای یافتن فرزندش از خانه خارج شد و همه‌جا را دنبالش گشت اما انگار آب شده و به زمین فرورفته بود. پدر موضوع را به پلیس گزارش کرد و همه‌جا را جست‌وجو کردند اما هیچ نشانه‌ای از او پیدا نشد. 

محمدسپهر نقدی
نام محمدسپهر هفت‌ساله هم جزو کودکان مفقودی ثبت شده است. پسربچه‌ای که اواخر فروردین ۱۳۹۸ تصمیم گرفت به خانه پدربزرگش که نزدیکی خانه خودشان بود برود. تا چند ساعت کسی متوجه نبود محمدسپهر نشد اما ساعات پایانی شب بود که فهمیدند خبری از پسرشان نیست. جست‌وجوها هیچ نتیجه‌ای نداشت و موضوع به پلیس گزارش شد اما تحقیقات آنها هم راه به جایی نبرد و راز مفقودی او نیز مانند کودکان مفقودشده دیگر همچنان سر به مهر باقی مانده است.

ماهور، پسرک چشم‌سبز
ماهور، پسرک چشم‌سبز معروفی بود که آذرماه سال ۱۴۰۰ در شهرری مفقود شد. مادر ماهور دستفروش بود و برای گذران زندگی مجبور بود دستفروشی کند. صبح روز حادثه مادر به روال همیشه به کودکش غذا داد و سپس آماده‌اش کرد تا به محل همیشگی برود. وقتی رسید، بساط دستفروشی را مثل همیشه پهن کرد. مادر در مورد روز حادثه به جام‌جم گفته بود: «من از شوهرم جدا شدم و سرپرستی تنها فرزندم را به عهده داشتم. برای تامین مخارج زندگی خودم و پسرم، چاره‌ای جز کار کردن نداشتم و برای همین در ایستگاه متروی شهرری شروع به دستفروشی‌ کردم. روز حادثه مشغول‌ کار بودم که دو زن با یک لیوان چای به من نزدیک شدند. ماهور در آغوشم بود که یکی از زنان لیوان چای را به من داد و من هم نوشیدم و بیهوش شدم. وقتی به‌ هوش‌آمدم، متوجه ربودن ‌کودکم توسط آن دو زن شدم. حدود یک‌ سال از دزدیده ‌شدن پسرم می‌گذرد و بعد از آن بیمار و خانه‌نشین شدم. حتی توان ‌کارکردن هم ندارم. تنها امیدم یافتن پسرم است. از شما و پلیس می‌خواهم در یافتن فرزندم کمکم‌ کنید.»
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها