به گزارش خبرنگار جامجم، رسیدگی به پرونده ناپدید شدن پسر ۲۴سالهای بهنام سامان از دو سال قبل در تهران آغاز شد. خانواده او با مراجعه به پلیس آگاهی اعلام کردند فرزندشان بهتنهایی زندگی میکرده و میان آنها اختلافاتی وجود داشته است. آنها ادامه گفتند که پیشتر بهدلیل برخی رفتارهای سامان از او شکایت کرده بودند و در جریان همان مراجعه، با فردی آشنا شدهاند که خود را مشاور خانواده معرفی کرده و مدعی بوده میتواند اختلاف میان آنها را حل کند.
خانواده سامان همچنین اظهار کردند: چند روز پیش از طرح شکایت، فرزندشان بهطور مشکوکی ناپدید شده است. در ادامه بررسیها مشخص شد سامان آخرین بار با دوستش فرشاد و مرد مشاور تماس گرفته. با کشف این سرنخ سراغ فرشاد رفتند که او به مأموران گفت آخرین بار سامان به خانهام آمد و قرار بود بعد سراغ مرد مشاور (بابک) برود. فرشاد از مدتی قبل نسبت به رفتارهای بابک تردید داشت و به سامان توصیه کرده بود این ارتباط را قطع کند اما او توجه نکرد.
با توجه به این اظهارات، تحقیقات روی بابک متمرکز شد.
در همین حین، وی با خانواده سامان تماس گرفت و اعلام کرد دسته کلید و ریموت درب خانه سامان نزد اوست و از آنها خواست برای تحویل گرفتن آنها به خانهاش مراجعه کنند. خانواده سامان با گرفتن دسته کلید به پلیس آگاهی رفتند و گفتند این کلیدها متعلق به پسرشان نیست. از سوی دیگر خودروی سامان هم در پارکینگ خانه بابک است. این موضوع، ظن کارآگاهان را نسبت به مشاور افزایش داد.
بابک در ادامه با دستور قضایی بازداشت شد و در بازجوییهای اولیه اتهام قتل را رد کرد. او عنوان کرد سامان قصد فروش خودرو را داشته و برای بررسی آن به خانهاش مراجعه کرده اما معاملهای انجام نشده و خودرو در همان محل باقیمانده است.
وی ادعا کرد: برای کمک به سامان با او صمیمی شدم اما او به این اعتماد خیانت کرد و آخرین بار جعبه طلاها را که ۹۰گرم طلا در آن بود سرقت کرد و آنقدر عجله داشت که کلیدهایش را جا گذاشت.
با این حال وقتی ماموران خانه بابک را بررسی کردند ، متوجه شدند رد گلوله روی یکی از دیوارها وجود دارد که بابک آن را با کاغذ دیواری پوشانده است. همچنین لکههای خون شسته شده با محلولی اسیدی در دستشویی و حمام پیدا شد.
با ادامه تحقیقات، متهم در نهایت به ارتکاب قتل اعتراف کرد و گفت: برای محافظت از خودم اسلحه کلتی داشتم و روز حادثه نمیدانستم گلولهای داخل اسلحه است. به شوخی آن را روبهروی سامان گرفتم و وقتی ماشه را چکاندم، گلولهاش به سامان اصابت کرد. سعی کردم او را احیا کنم اما وقتی موفق نشدم، جسدش را مثله و در اطراف قم رها کردم. پس از این اعترافات، مأموران به محلهای اعلامشده مراجعه کردند اما اثری از جسد بهدست نیامد.
بابک در ادامه رسیدگیها اعترافات خود را پس گرفت و اعلام کرد تحت فشار بازجویی به قتل اعتراف کرده است.
پرونده پس از صدور کیفرخواست به دادگاه کیفری یک استان تهران ارسال شد و بابک در شعبه هشتم پای میز محاکمه رفت. در این جلسه اولیای دم خواستار قصاص شدند و متهم نیز اتهام قتل را نپذیرفت. در نهایت، دادگاه با توجه به محتویات پرونده، حکم قصاص صادر کرد.
با اعتراض متهم و وکیل او، پرونده به دیوانعالی کشور ارجاع شد. دیوانعالی کشور با توجه به پیدا نشدن پیکر مقتول و انکار متهم، رأی را نقض و پرونده را برای رسیدگی مجدد به دادگاه بازگرداند.
در رسیدگی دوباره، متهم در شعبه دهم دادگاه کیفری یکبار دیگر اتهام قتل را رد کرد و گفت آخرین بار سامان برای فروش خودرو به خانه او مراجعه کرده و پس از انجام نشدن معامله محل را ترک کرده است. سامان زنده است و اگر آزادش کنند، میتواند او را پیدا کند و به دادگاه تحویل دهد.
او درباره اینکه اگر مرتکب قتل نشده، پس چرا رنگ خون و جای گلوله چرا در خانهاش بود، پاسخ قانعکنندهای نداد.
در این جلسه، اولیای دم یکبار دیگر درخواست قصاص کردند و گفتند: بابک بهواسطه شغلش، قدرت و اعتبار زیادی داشت. برای همین به او پناه بردیم. ما با پسرمان اختلاف داشتیم. بابک گفت او را کنترل میکند اما پسرمان را کشت و حالا درخواست قصاص داریم.
در پایان جلسه و پس از دفاعیات طرفین، قضات دادگاه برای صدور رأی وارد شور شدند و در نهایت مجددا حکم قصاص را صادر کردند. این بار حکم قصاص در دیوانعالی کشور مهر تایید خورد تا بابک در یک قدمی چوبه دار قرار بگیرد.