این رسانهها بهمثابه «قرارگاه جنگ نرم» عمل کردند و با بهرهگیری از نظریههای ارتباطات_ بهویژه نظریه «وابستگی به اطلاعات» و نظریه «مدیریت ادراک مخاطب»_ تلاش کردند نیازهای شناختی جامعه را در بحران پاسخ دهند. در ادامه، مهمترین ویژگیها و دستاوردهای شناختی این عملکرد را با قلم دکتر داوود فریدپور عضو هیأت علمی دانشگاه، استاد علوم ارتباطات و پژوهشگر ارشد مطالعات راهبردی رسانه و جنگ شناختی مرور میشود.
حضور دائمی؛ مؤلفه بازدارندگی شناختی
اولین و محوریترین ویژگی شناختی عملکرد رسانهای ایران، تحقق «حضور دائمی» بهعنوان مؤلفه بازدارندگی شناختی بود. در شرایط جنگ شناختی، قطع یا تضعیف جریان اطلاعات از سوی رسانه رسمی، بهمنزله واگذاری میدان به دشمن است. رسانههای ایران با تضمین «پخش زنده و بیوقفه» حتی هنگام حملات به زیرساختها توانستند نیاز اساسی جامعه به «اطمینان از تداوم ارتباط با حاکمیت» را تامین کنند. برای مثال درساعات اوج حملات سایبری و اختلال در شبکههای مخابراتی، پخش زنده شبکههای سراسری و شبکه خبر ازطریق مسیرهای پشتیبان و ایستگاههای سیار ادامه یافت. مخاطبان در سراسر کشور تاییدکردند حتی درمناطقی که اینترنت قطع بوده، تلویزیون بدون وقفه قابل دریافت است.این قابلیت، نظریه وابستگی به اطلاعات را پشتیبانی کرد ومردم برای رفع نیاز به اطلاعات و احساس امنیت، به رسانه پایدار مراجعه کردند.
قاببندی واحد؛ تقویت همبستگی ملی
«قاببندی واحد» دومین ویژگی برجسته و پس از مؤلفه «حضور دائمی» قرار دارد. براساس نظریه مدیریت ادراک مخاطب (گافمن)،رسانه با انتخاب و برجستهسازی برخی وجوه یک رویداد، چارچوب ذهنی مخاطب را شکل میدهد. رسانههای ایران جنگ رمضان رانه بهعنوان یک بحران صرف بلکه بهعنوان حماسهای ملی قاببندی کردند. کلیدواژههایی نظیر «جنگ رمضان»، «وعده صادق ۴»، «مقاومت در زمان» و «تابآوری ملی» محور این قاببندی بودند. بهعنوان نمونه عینی، پوشش راهپیماییهای میلیونی حمایت از مقاومت در شهرهای مختلف، با نماهای نزدیک از خانوادهها، اقشار مختلف سنی و صنفی و استفاده از موسیقیهای حماسی با مضامین ملی و مذهبی، قاب وحدت ملی را تقویت کرد. در مقابل، رسانههای معاند تلاش میکردند جنگ را بهعنوان شکست و فروپاشی قاب کنند اما نرخ پایین باورپذیری به این روایت در نظرسنجیهای داخلی (حدود ۹۰درصد احساس اقتدار و غرور) نشاندهنده موفقیت قاببندی داخلی بود.
مرجعیت خبری؛ سپری در برابر آشوب روانی
سومین ویژگی برجسته، «مرجعیت خبری» بهعنوان سپری در برابر آشوب روانی است. در شرایط بحران، دسترسی به منبع معتبر و مورد اعتماد یکی از مهمترین نیازهای شناختی جامعه بهشمار میرود. رسانههای ایران با تلفیق سرعت، دقت و صحت خود را بهعنوان مرجع اصلی اخبار جنگ تثبیت کردند. برای مثال در جریان جنگ رمضان، تنها منبع رسمی که همزمان با پخش تصاویر شلیک موشکها، تحلیل دقیق از اهداف و نتایج ارائه داد شبکه خبر بود. بسیاری از شبکههای ماهوارهای معاند در همان ساعات اخبار جعلی از «شکست کامل عملیات» منتشر میکردند اما تصاویر میدانی از اصابت موشکها، روایت دشمن را بیاعتبار کرد.
برنامهسازی چندلایه؛ پاسخ به نیازهای متنوع
چهارمین ویژگی، «برنامهسازی چندلایه» برای پاسخ به نیازهای شناختی متنوع بود. جامعه دربحران نیازهای گوناگونی دارد: برخی به اطلاعات خام، برخی به تحلیل، برخی به روایتهای عاطفی وبرخی به امید و آرامش.رسانههای ایران با تولید مجموعه برنامههایی با عناوین «روایت اقتدار»(نیاز به احساس امنیت)، «روایت همدلی»(نیاز به تعلق اجتماعی) و «روایت خدمت»(نیاز به اطمینان از تداوم زندگی)، این نیازهای چندگانه را پوشش دادند.برای مثال درحالی که بخش خبری شبکههای سراسری آمار دقیق حملات و پاسخها را مخابره میکرد،برنامه «روایت همدلی» تصاویری از صفهای طولانی اهدای خون، کمکهای نقدی مردمی و حضور داوطلبانه جوانان در بازسازی زیرساختها را نشان میداد. این دو نوع روایت مکمل یکدیگر بودند: اولی نیاز به «دانستن واقعیت» و دومی نیاز به «احساس همبستگی و امید» را تامین میکرد.
مدیریت هیجانات؛ آرامسازی تدریجی
پنجمین ویژگی، «مدیریت هیجانات» با رویکرد آرامسازی تدریجی بود. یکی ازظریفترین کارکردهای شناختی، جلوگیری از «شوک ادراکی» است. رسانههای ایران با اتخاذ راهبرد قطرهچکانی اطلاعات حساس (مانند تلفات یا خسارات) و پرهیز از انتشار همزمان اخبار شوکآور، مانع از ایجاد هراس جمعی شدند. برای مثال پس از حملات سنگین به زیرساختهای انرژی در هفته دوم جنگ، رسانههای خارجی بلافاصله تصاویر اغراقآمیز از قطع کامل برق و آب در تهران منتشر کردند اما رسانه ملی با انتشار تدریجی اطلاعیههای دستگاههای اجرایی، همزمان به نمایش فعالیت شبانهروزی تیمهای امداد و بازسازی پرداخت. این رویکرد سبب شد جامعه بهجای وحشت، با صبوری و همکاری با نهادهای خدماتی مواجه شود و در روزهای بعد، پخش زنده از مراکز توزیع سوخت و آب آرامش را بازگرداند.
روایتهای انسانی و خرد؛ امید در برابر فاجعهانگاری
ششمین ویژگی برجسته، «تولید روایتهای انسانی و خرد» در برابر روایتهای کلان دشمن بود. جنگهای شناختی اغلب بر «شکستن امید» در سطح فردی متمرکزند. رسانههای ایران با تمرکز بر داستانهای زندگی عادی در دل جنگ (مانند تولد نوزاد در بیمارستان آسیبدیده، ازدواج ساده در مناطق بمبارانشده یا خطبه عقد در بین مردم خیابان)، به مخاطب یادآوری کردند که زندگی ادامه دارد. برای مثال، برنامه پربیننده «من ایرانم» که در کنداکتور جدید جنگ رمضان تولید شد، هر شب روایت یک خانواده، یک محله یا یک صنف را به تصویر میکشید که چگونه علیرغم تهدیدات به فعالیت خود ادامه میدهند. برنامهای دیگر با تمرکز بر کودکان در مناطق جنگی، نقاشیها و حرفهای آنها را پخش میکرد که نماد مقاومت نسل آینده بود. این محتواها در شبکههای اجتماعی داخلی میلیونها بار بازنشر شدند.
سواد رسانهای کاربردی؛ واکسیناسیون روانی
هفتمین ویژگی، «سواد رسانهای کاربردی و آموزش تشخیص اخبار جعلی» بود. یکی از برجستهترین ابتکارات شناختی در این جنگ، تولید محتوای آموزشی برای واکسیناسیون روانی در برابر پروپاگاندا بهشمار میرفت. رسانههای رسمی و نیز پویشهای مردمی (مانند پویش «ازوطن بگو»)نهتنها اخبارمعتبر منتشرمیکردند بلکه تکنیکهای دشمن برای واقعیتسازی (سادهسازی افراطی، استفاده از برچسبهای قوی و شوک ادراکی) را افشا میکردند. بهعنوان نمونه عینی، چندین خبرگزاری رسمی مجموعه توصیههایی تحت عنوان «بمبهای رسانهای در جنگ رمضان؛ دو شبهه و چند توصیه» منتشر کردند که در آن بهطور مشخص به شبهات رایج مانند «آیا ترور مسئولان نشانه فروپاشی نظام است» پاسخ میدادند. همچنین پویش «از وطن بگو» با دعوت از شهروندان برای ارسال فیلمها و عکسهای مستند از حضور مردم در خیابانها و مراکز پشتیبانی، عملا «روایت دست اول» را جایگزین روایتهای جعلی شبکههای معاند کرد.
هماهنگی اکوسیستمی؛ جلوگیری از شکاف روایتی
هشتمین و آخرین ویژگی، «هماهنگی میان رسانه رسمی و پلتفرمهای داخلی» با هدف جلوگیری از شکاف روایتی بود. در جنگهای شناختی، ایجاد شکاف میان رسانه دولتی و منابع غیررسمی داخلی، یکی از ابزارهای دشمن برای بیاعتبارسازی رسانه رسمی محسوب میشود. رسانههای ایران با فعالسازی و هماهنگی با پیامرسانها، شبکههای اجتماعی داخلی و اپلیکیشنهای پخش زنده، مانع از شکلگیری این شکاف شدند. برای مثال، پس از هرعملیات نظامی، همزمان با پخش اخبار از شبکههای تلویزیونی، هزاران کلیپ کوتاه از شادی مردم در خیابانها، اهدای کمکها وتجمعات حمایتی در پیامرسانهای داخلی مانند «ایتا» و «بله» منتشر میشد. این کلیپها اغلب توسط شهروندان عادی (نه خبرنگاران حرفهای) ضبط شده بود و همین امر باورپذیری آنها را افزایش میداد. بدین ترتیب یک «اکوسیستم روایی یکپارچه» شکل گرفت.
چهار دستاورد راهبردی
از منظر پژوهشگر ارشد مطالعات راهبردی رسانه، دستاوردهای شناختی این عملکرد در چهار سطح قابل تعریف است:
۱. خنثیسازی راهبرد «شوک ادراکی» دشمن: رسانههای ایران باانتشارتدریجی اطلاعات، قاببندی حماسی وحضور مستمر درمیدان،مانع ازتحقق هدف اصلی دشمن که ایجاد «شوک وفلج روانی»درساعات اولیه جنگ بودشدند.نظرسنجیها نشان داد سطح اضطراب عمومی در ایران در مقایسه با جنگهای مشابه در سایر کشورها به طرز معناداری پایینتر بود.
۲. تبدیل «جنگ تحمیلی» به «منبع افتخار ملی»: تغییر ادراک عمومی ازجنگ بهعنوان یک تهدید نابودکننده به موقعیتی برای نمایش وحدت وقدرت ملی،تابآوری روانیجامعه رابهطورچشمگیری افزایش دادوهزینههای روانیجنگ راکاهش داد.
۳. افزایش اعتماد نهادی به رسانه رسمی: در طول ۴۰روز جنگ، میزان مراجعه به شبکه خبر و صداوسیما برای دریافت اخبار اصلی افزایش یافت. این افزایش اعتماد، سرمایه اجتماعی ارزشمندی است که میتواند در بحرانهای آتی نیز بهکار گرفته شود.
۴. افشای الگوهای عملیات روانی دشمن برای عموم مردم: تولید محتوای آموزشی در مورد تکنیکهای جنگ شناختی (نظیر تله تشدید، سادهسازی افراطی و استفاده از واژههای باردار منفی) باعث شد بخش قابل توجهی از جامعه نسبت به پروپاگاندا مصونیت نسبی پیدا کند که دستاوردی بلندمدت برای سواد رسانهای ملی است.
سخن پایانی
عملکرد رسانههای ایران در جنگ رمضان نشاندهنده بلوغ شناختی و توانایی در بهکارگیری نظریههای مدیریت ادراک و وابستگی به اطلاعات در عمل بود. نکات برجستهای نظیر «حضور دائمی»، «قاببندی واحد»، «مرجعیت خبری»، «برنامهسازی چندلایه»، «مدیریت هیجانات»، «تولید روایتهای خرد انسانی»، «آموزش سواد رسانهای» و «هماهنگی اکوسیستمی» توانستند نیازهای شناختی جامعه را پاسخ دهند و راهبردهای دشمن را خنثی کنند.
دستاورد نهایی، نه فقط شکست پروژه براندازی در آن مقطع بلکه افزایش تابآوری روانی و اعتماد اجتماعی بود؛ سرمایهای گرانبها برای آینده. با این حال، حفظ و تداوم این دستاوردها مستلزم آسیبشناسی مستمر و بهروزرسانی تاکتیکهای شناختی متناسب با تحولات جنگهای آینده است.