مسئولیت اجتماعی هنرمند درروزگار پرالتهاب کنونی، موضوعی است که همواره محل بحث وتبادل نظر درمحافل فرهنگی و رسانهای بوده است. هنگامی که جامعه در شرایط ویژهای بهسر میبرد، نقش هنرمند بهعنوان وجدان بیدار جامعه بیش از پیش اهمیت مییابد. بههمین منظور، گفتوگویی کوتاه اما پرنکته با بابک خواجه پاشا، کارگردان سینما داشتهایم که در ادامه مشروح آن را میخوانید.
آقای خواجهپاشا، شما «مسئولیت اجتماعی هنرمند» را در دنیای امروز چگونه تعریف میکنید؟
هنرمندان قطعا در طول تاریخ همیشه یک مسئولیت اجتماعی بزرگ بر دوش داشتهاند؛ این مسئولیت در بیشترین جایی که میتواند تاثیرگذار باشد، قطعا روان و درون انسانهاست. وظیفه آنها بدون شک پالایش روح انسانهاست. وظیفهشان ایستادن در طرف درست تاریخ و در سمت انسانیت است. شما اگر در طول تاریخ نگاه بکنید، هنرمندانی که واقعا تاثیرگذار بودهاند، همواره سعی کردهاند در طرف اخلاق و انسانیت بایستند و در سمت درست تاریخ قرار بگیرند. یعنی اگر هنرمندی در سمت درست میایستد، میشود به او لقب هنرمند داد و به او گفت«هنرمند». اگر اینگونه نباشد، اصلا نمیشود در مورد هنر او صحبت کرد؛ چراکه وظیفه هنر تزکیه است، وظیفه هنر پالایش است. هنر درشتگویی نیست؛ جدابودن از جامعه و ملت نیست. هنرمندبودن، یعنی عین ملت بودن؛ هنرمندبودن یعنی همواره بامردمبودن.
باتوجه به اینکه مااکنون در شرایط جنگی قرارداریم وجامعه ازوضعیت عادی خودش خارج شده،بهنظر شما این مسئولیت اجتماعی چه تغییری میکند؟ آیا اساسا تغییری درآن ایجادمیشود یا صرفا این مسئولیت اجتماعی پررنگتر ازقبل میشود؟
قطعا تغییر نمیکند، بلکه بهشدت تقویت میشود و خیلی پررنگتر هم جلوه میکند. در فضایی که جامعه ما در آن قرار دارد و درگیر یک جنگ است و ما شاهدیم که عزیزان و بچههایمان آسیب میبینند، وظیفه هنرمند بسیار پررنگتر میشود. در اینجا شاید هنرمند باید در کنجی بنشیند و اول با خودش خلوت کند تا ببیند که حقیقت کجاست؛ آن حقیقت فطری و الهی که اصلا هنر را خلق کرده، کجاست؟ وقتی آن را کشف کرد، باید دقیقا در همان سمت گام بردارد.
ببینید، اگر هنرمندی الان -اصلا چه ایرانی، چه خارجی و چه در هر کجای جهان- مثلا در مورد قضیه آنجا و بمب اتمی که در هیروشیما فرود آمد صحبتی نکند و در طول تاریخ دغدغهای نسبت به آن نداشته باشد، اینفرد را اصلا نمیشود در عالم هنر بهجاآورد. من این فکت تاریخی را میدهم که بگویم اگر کسی در مورد معضلاتی که برای سرخپوستها و سیاهپوستها در آمریکا ایجاد شد، نظری نداشته باشد، یا اگر دردی نکشیده باشد و حرفی نزده باشد، در عالم هنر هیچجایی ندارد. این فکت تاریخی را میدهم که بگویم اگر کسی امروز در قالب حوادثی مانند میناب، در مورد شهدای کشورمان، تمام عزیزانی که در این پروژه و مسیر شهید شدند، بچههایی که در غزه به شهادت رسیدند، همچنین کودکانی که در آفریقا بهخاطر اینکه یکسری کشورها میخواهند سیراب بشوند از گرسنگی میمیرند، در هند از بیماری میمیرند و خیلی اتفاقات تلخ دیگر… اگر هنرمندی در قبال اینها دغدغه نداشته باشد، این هنرمند اصلا وجود خارجی ندارد.
امروز روزگار غریبی است؛ متاسفانه اتفاقی افتاده که برخی فکر میکنند هنرمندی به این است که در کافههای لسآنجلس، لندن یا پاریس بنشینی قهوه بخوری و در مورد یک جریان روشنفکری حرف بزنی. نه، اصلا اینطور نیست! هنرمند باید از سختیهای بشر حرف بزند. ذاتا روشنفکری همین است؛ روشنفکری یعنی دردمند بودن، از دردی حرفزدن که بهخاطر پول، ثروت و اشرافیتگرایی، جنگ را در دنیا بهراه انداخته است. وقتی هنرمند هستی و علیالخصوص وقتی میخواهی بگویی که من جریان فکری روشنتری دارم، دقیقا بهاینمعناست که باید در مقابل جریانی بایستی که با اشرافیتگرایی یا بهخاطر منافع مالیاش، دارد دنیا را بهسمت جنگ و نابودی میکشد.
پس این مسئولیت اجتماعی، مقدم بر هنرمندبودن است اما حالا ما چه در میان هنرمندان داخلی و چه خارجی، نوعی گزینشکاری میبینیم؛ یعنی فلانی فیلمی میسازد، اثری خلق میکند و میگوید دغدغه من اوضاع بد هموطنانم است اما هیچ واکنشی نسبت به جنگ و بچههای آسیبدیده (مثل میناب) از او نمیبینیم. این گزینشکاری را شما از نگاه خودتان چگونه ارزیابی میکنید؟
من شخصا وقتی میبینم جوانان یا برخی از مردم دچار مشکلات مالی هستند و بحران اقتصادی در کشور وجود دارد، مسلما دغدغه دارم. وقتی متوجه میشوم کسی از یک رانتی استفاده کرده و فسادی رخ داده، ناراحتم و در این حوزه شدیدا دغدغهمندم اما من بههماناندازه نسبت به حوادث میناب و اتفاقات مشابه هم ناراحتم؛ همانقدر هم ناراحتم از اینکه آمریکا و اسرائیل به کشورم حمله کردهاند و به شدت از این موضوع خشمگین و عصبانیام.
بعضی از عزیزان میآیند این مسائل را از یکدیگر جدا میکنند. دلیلش غبارگرفتگی جسموروح است؛ غبارگرفتگی چشم است که جریان رسانهای نظام سلطه روی آن کار میکند و جلوی چشم آنها پردهای کشیده است. نمیدانند چهخبر است و با بعضی از هنرمندان، چه داخلی و چه خارجی، بازی میکنند و اینها هم بهراحتی بازی میخورند.
ببینید، پشت کشور ایستادن دیگر اماواگر ندارد؛ ضدجنگبودن اماواگر ندارد. تجاوز به خاک ما موضوعی است که باید با تمام قوا نسبت به آن مقابله کنیم و اگروامایی در آن پذیرفته نیست. خیلیها مثلا میگویند که ما فلانچیز را محکوم میکنیم اما بهمان چیز را محکوم نمیکنیم! چهکسی به تو گفته و مشخص کرده که این قضیه انسانی هست یا نیست؟ من، شما و هرکسی که در عالم هنر نفس میکشد، با مرگ و با شهادت یک عزیز باید جانش به درد بیاید. ضد هنر، همان اشرافیتگرایی است. ضد هنر، جوامعی هستند که بهخاطر ساختمانهای شیکشان و بهخاطر پولهایشان، بچهها را میکشند؛ اینها ذاتا ضد هنرند.
نکته دیگر اینکه در آثار شما، اگر بخواهیم یک ترجیعبند و نقطه مشترک پیدا کنیم، بحث خانواده و کودکان است. جنگ هم یکی از آن عوارضی است که مستقیما روی خانوادهها تاثیر میگذارد. بهنظر شما یک کارگردان چطور میتواند راوی این فروپاشی خانواده باشد آنهم طوریکه نه به ورطه سیاهنمایی بیفتد، نه روایتش تبدیل به یک اثر شعاری بشود؟
در هر نوع روایتی، زاویه دید آدمها و هنرمند نسبت به موضوع بسیار مهم و تعیینکننده است. من احساس میکنم که در سینما گاهی ما برای اینکه بتوانیم به خودمان یک وجهه بدهیم، یا شاید بتوانیم خودمان را جشنوارهایتر و جذابتر برای کشورهای دیگر نشان بدهیم، فقط به سمت سیاهنمایی میرویم. اما باور من این است که میشود با ادبیات و نگاهی که برگرفته از هویت اصیل ایرانی است و رنگولعاب ایرانی دارد، روایت را طوری مطرح کرد که یک فیلم در قالب خانواده ساخته بشود؛ فیلمی که بشود آن را در کنار خانواده دید و برای خانوادهها مفهوم و ارزش پیدا کند. اصلا یکی از شاخصههای اصلی سینما این است که خانواده بتواند آن را ببیند، درحالیکه خیلی از فیلمهایی که الان تولید میشود متاسفانه اینگونه نیستند. من در سینما همواره بهدنبال این فضا هستم که چگونه هر معضل یا مشکلی را که دارم مطرح میکنم، طوری بسازم که قابلیت دیدهشدن توسط خانواده را داشته باشد و حرمتها حفظ شود.
ممنونم جناب خواجهپاشا بابت وقتی که اختصاص دادید. اگر نکتهای در این بحث مغفول مانده، ممنون میشوم بفرمایید.
نکته خاصی نیست، فقط امیدوارم هرکسی،هرهنرمندی وهرشخصی که ازلحاظ اجتماعی تلاشی میکند،این تلاش در راستای روشنگری باشد. سعی کند در مقابل جریانی که دارد نگاههای درست را میبندد و حقایق را وارونه جلوه میدهد، بایستد و برخلاف آن حرکت کند تا بتواند روشنگرانه و کاملا آگاهانه کار کند.