منوچهر متکی در گفت‌وگو با روزنامه «جام‌جم» : آمریکا در موضوع هسته‌ای اهلیت ندارد و صرفا به دنبال پیشبرد اهداف خود است

هسته‌ای نباید موضوع مذاکرات باشد

در دو دهه گذشته رویکردهای متنوعی از سوی آمریکا در قبال ایران مورد آزمون قرار گرفته که دامنه آن از فشارهای سیاسی و تحریمی تا رویکردهای مبتنی بر افزایش تنش‌های منطقه‌ای و جنگ را دربرمی‌گیرد. مرور این روندها_ به‌ویژه در نگاه برخی تحلیلگران_ حاکی از آن است که مجموعه این اقدامات نتوانسته به نتایج مورد انتظار طراحان آن دست یابد و در مقابل، درک تازه‌ای از ظرفیت‌ها، توانمندی‌ها و نقش منطقه‌ای ایران شکل گرفته است.
در دو دهه گذشته رویکردهای متنوعی از سوی آمریکا در قبال ایران مورد آزمون قرار گرفته که دامنه آن از فشارهای سیاسی و تحریمی تا رویکردهای مبتنی بر افزایش تنش‌های منطقه‌ای و جنگ را دربرمی‌گیرد. مرور این روندها_ به‌ویژه در نگاه برخی تحلیلگران_ حاکی از آن است که مجموعه این اقدامات نتوانسته به نتایج مورد انتظار طراحان آن دست یابد و در مقابل، درک تازه‌ای از ظرفیت‌ها، توانمندی‌ها و نقش منطقه‌ای ایران شکل گرفته است.
کد خبر: ۱۵۴۸۸۵۰
نویسنده مریم شریف‌زاده - گروه سیاسی
 
به باور این گروه از تحلیلگران، همین ارزیابی‌های جدید سبب شده تلاش‌هایی برای بازگشت به مسیر گفت‌وگو و دیپلماسی دوباره مطرح شود؛ مسیری که البته از منظر ایران نیازمند توجه به تجربه‌های گذشته، پایبندی به اصول اعلام‌شده و رعایت خطوط قرمز دیپلماتیک است. در چنین فضایی، تحولات ماه‌های اخیر نیز بار دیگر ابعاد تازه‌ای از تعامل میان دیپلماسی، بازدارندگی و پویایی‌های منطقه‌ای را برجسته کرده است. گفت‌وگوی پیش ‌رو با منوچهر متکی نماینده مجلس شورای اسلامی و دیپلمات پیشین تلاش می‌کند با تکیه بر داده‌های همین دوره، ارزیابی واقعی از روندهای طی ‌شده، چالش‌های رویکردهای گذشته و چشم‌انداز احتمالی تحولات را مرور کند.  
متن کامل این گفت‌وگو را در ادامه می‌خوانیم: 

با توجه به تحولات چند ماه گذشته و به‌طور خاص جنگ رمضان و آتس‌بسی که ترامپ به آن تن داد، ارزیابی شما از عملکرد آمریکا در دو عرصه نظامی و دیپلماسی در مواجهه با ایران چیست؟  
آنچه در یک‌ و نیم سال گذشته شاهد بودیم به‌خوبی نشان داد که آمریکایی‌ها نه مرد میدان جنگ هستند و نه توان لازم برای دیپلماسی مدرن را دارند. آنها هنوز در قرن بیستم سیر می‌کنند و دیپلماسی را از طریق بی-۵۲ و ناوهای هواپیمابرشان پیگیری می‌کنند. لذا به نتیجه نمی‌رسند. آمریکایی‌ها نیازمند آنند که دیپلماسی مدرن و مذاکرات به سبک قرن بیست‌ویکم را یاد بگیرند. برای رسیدن به این سطح از درک و دریافت لازم است به عملکرد خود در ۲۶سال گذشته قرن جدید نگاهی بیندازند.  آمریکایی‌ها در اسلام‌آباد بار دیگر چوپان دروغگو بودن خود را به نمایش گذاشتند. آنها در دو دور مذاکرات قبلی درخواست مذاکره کردند اما در میانه مذاکرات، جنگ ۱۲روزه و سپس جنگ رمضان را به راه انداختند. این نشان می‌دهد که آنها حتی دید میان‌مدت روشن و عاقلانه‌ای نسبت به تبعات رفتار و اقدامات خود ندارند. آمریکایی‌ها در اسلام‌آباد، دست ‌کم ابتدا پذیرفتند براساس مطالبات ایران مذاکره کنند؛ مطالباتی که محورهای روشنی داشت و برمبنای حقوق و حق ملت ایران تدوین شده بود. با این حال، در همان روز نخست مذاکرات، علی‌رغم ۲۴ساعت گفت‌وگو و کار کارشناسی نشان دادند که همچنان در همان جایگاه قبلی خود هستند و موضوعی را که بیش از ۲۳سال است در گفت‌وگو با ایران دنبال می‌کنند_ یعنی ادعای دروغین حرکت ایران به‌سمت سلاح هسته‌ای_ رها نکرده‌اند چراکه به‌زعم خود، این اتهام را ابزاری برای اعمال فشار و امتیازگیری می‌دانند. معتقدم دیگر نباید مذاکره‌ای با آمریکایی‌ها درخصوص موضوع هسته‌ای داشته باشیم چراکه اگر آنها می‌خواستند از خواب بی‌اطلاعی نسبت به عزم ایران که به‌دنبال سلاح هسته‌ای نیست بیدار شوند، طی این ۲۳سال بیدار می‌شدند یا اگر می‌توانستند ادعای خود را اثبات کنند، تاکنون این کار را انجام داده بودند. این نشان می‌دهد که آمریکا در موضوع هسته‌ای اهلیت ندارد و صرفا ‌دنبال پیشبرد اهداف خاص خود است. بنابراین به‌نظر من اتمام حجت با آمریکا صورت گرفته و آنها در مسیری قرار گرفته‌اند که نه راه پیش دارند و نه راه پس. 

با وجود انواع ژست‌های آمریکایی‌ها از جمله تهدید به حمله مجدد یا محاصره دریایی، پیغام و پسغام‌های آمریکا و متحدانش حکایت از نیاز آمریکا از فاز جنگ به دیپلماسی است. حتی به فرض آن‌که این نیاز مقطعی و تاکتیکی باشد به هر حال چنین مسأله‌ای مشهود است. این عقب‌نشینی چطور حاصل شده است؟ 
آمریکایی‌ها در جنگ رمضان با وجود آن همه عده و عده و تدارک گسترده و بی‌سابقه متوجه شدند که ایران ونزوئلا و سوریه نیست و از حیث توان نظامی و انسجام ساختارسیاسی هماوردی شکست‌ناپذیراست. بنابراین در مواجهه ۴۰روزه‌شان با ما بار دیگر به‌خوبی دریافتند که مرد این میدان نیستند و توان کسب پیروزی ندارند. آنها در تحقق هیچ‌یک از اهداف اعلامی خود مثل تغییر نظام و ایجاد شورش یا به دست آوردن اورانیوم غنی شده در اصفهان ناکام ماندند. عملیاتی که در جنوب اصفهان داشتند و با افتضاح به شکست کامل انجامید، آخرین گامی بود که در این عرصه برداشتند. برخی گفتند یک طبس دیگر رخ داده اما به‌نظر من ماجرای اصفهان چیزی فراتر و بزرگ‌تر ازطبس بود. بنابراین روشن است که آمریکا‌یی‌ها در عرصه نظامی موفق نیستند و در عرصه دیپلماسی نیزبا رویکردی که در دور اول مذاکرات در اسلام‌آباد اتخاذ کردند مردود شدند. در این میان، آقای ونس نیز به‌نوعی در موقعیتی قرار گرفت که مأموریتی شکست‌خورده را تجربه کند تا در آینده سیاسی خود نیز با محدودیت مواجه شود. آمریکایی‌ها پس از دو مرحله اکنون به برخی اقدامات ایذایی و نمایشی از جمله تلاش برای عبور ناوچه‌های‌شان از تنگه هرمز روی آورده‌اند تا نشان دهند همچنان قادر به اقدام هستند اما نیروی دریایی ما با اخطار قاطع، آنها را وادار به عقب‌نشینی کرد تا باز هم شکست دیگری در کارنامه‌شان ثبت شود. 

با توجه به تجربیات سابق در مورد بی‌تعهدی آمریکا و استفاده از فریب مذاکره برای تدارک حمله، رویکرد ما در مواجهه با اقدامات دیپلماتیک طرف مقابل چگونه باید باشد؟  
قطعا باید هر نوع تحرک دیپلماتیک را با فرض فریبکاری آمریکا ارزیابی کرد و ورود به صحنه دیپلماسی با حفظ و ارتقای آمادگی نیروهای مسلح و امنیتی ما باشد تا در صورت هرگونه تکرار خطای آمریکا، پاسخی کوبنده‌‌تر و دردناک‌تر به متخاصمان داده شود. به‌طور مشخص در دو عرصه امنیتی نباید اقدامات ما متوقف شود. نخست مقابله با تجزیه‌طلبانی که در شمال عراق به‌عنوان مزدوران آمریکا تجمع کرده‌اند و قصد تعرض به مرزهای کشور را دارند. مقابله با آنها باید با قاطعیت ادامه یابد و این موضوع اساسا ارتباطی به آمریکا ندارد. به‌خصوص که ترامپ به روشنی اذعان کرد که به اینها سلاح و امکانات داده است. موضوع دیگر، ادامه حمایت با تمام قوا از محور مقاومت به‌خصوص با تمرکز بر برادران حزب‌الله در لبنان است تا توان آنها برای پاسخگویی متناسب به جنایات رژیم صهیونیستی کاملا حفظ شود.
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها