روایت جنگ رمضان (۱)

مرام شهیدان

برای به روز شدن قلمم در متن جنگ رمضان، خیلی تلاش کردم تا همانند هشت سال دفاع مقدس با شرکت در هر عملیات مشاهداتم را بنویسم و در اختیار مردم قرار دهم.
کد خبر: ۱۵۴۸۷۵۰
نویسنده نصرت‌الله محمودزاده

اولی، جنگ سخت و دومی، جنگ نرم. 
اولی، در جنوب و غرب کشور. 
دومی، سراسر کشور و خاورمیانه.
اولی، ارتش صدام در عراق 
دومی، پایگاه‌های استکبار در خاورمیانه. 
اولی، استکبار پشتیبان جنگ صدام.
 دومی، استکبار خود با بی‌شمار موشک، پهپاد و جنگنده در خط مقدم.
اولی، با ادوات جنگ جهانی اول. 
دومی، آخرین فناوری نظامی قرن ۲۱ که اولین بار ظهور یافت. 
هر دو جنگ اما، سیاسی، نظامی، اقتصادی و اجتماعی در سطح جهانی. 
با این همه تفاوت متقاعد شدم بیشتر وارد میدان شوم. تصیمیم گرفتم به مناطقی بروم که محل خیزش موشک‌هاست، اما متوجه شدم این جبهۀ سیال و غیرقابل ردیابی جایی برای من نیست. خواستم با خلبانان تیزپرواز همراه شوم، اما... 
ناگهان خودم را در میدان انقلاب، وعده‌گاه وداع مردم با فرماندهان شهید، یافتم. رفته بودم با بعضی‌ها که خاطرات خوبی با آنان داشتم، وداع کنم. یارانی، چون سردار شیرازی، مردی که در گمنامی گنجینۀ اسرار نظامی در کنار امام شهید بود. به راستی چرا اکنون نیز بی‌نام و نشان با او وداع می‌کنم؟ بله، هنوز وقت معرفی عمق عملکرد و معرفت این مردان بزرگ نیست. 

مرام ندیده شدن در منش فرماندهان ادامه دارد. پس از وداع با این فرماندهان گمنام، برگشتم به مردم.
اینجا بود که بخش مهمی از ناگفته‌های جنگ رمضان را درک کردم. لحظۀ حضور بی‌وقفه مردم در میعادگاه‌ها و خیابان‌ها، همراه با شلیک موشک خرمشهر از لانچر‌هایی که نباید محل آن افشا شود. لانچر، چقدر دلتنگ آنهایم (خواهم نوشت چرا)
این مسئله را هم می‌فهمیدم که این فریاد مردم و آن انفجار موشک در قلب تل‌آویو، هم‌زمان ترامپ و نتانیاهو را به خود می‌آورد که چقدر ذهنیت داشتند.

عجب جنگی است این جنگ رمضان.
ترامپ چه می‌خواست و چه شد؟ 
به خانه برگشتم، ایست‌بازرسی مردمی، ساختمان‌های ویران و مردمی چشم انتظار عزیزان خود. 
دیگر دنبال خط مقدم دوران جنگ نبودم. جنگ واقعا پوست انداخته. 
ان‌شاءلله می‌نویسم بر جنگ رمضان چه گذشت.

یکی از شب‌های قدر رمضان
حماسه‌نگار دوران دفاع مقدس

newsQrCode
برچسب ها: شهیدان
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها