آتش‌نشانان‌ ایستاده میان آتش و آوار

در روزهای پرهراس جنگ ۴۰ روزه، سازمان آتش‌نشانی تهران ازجمله سازمان‌هایی بود که در دو جبهه انجام وظیفه می‌کرد. یکی مأموریت‌های روزانه خود و دوم حضور در محل‌های حملات تروریستی دشمن آمریکایی - صهیونی اما اقداماتی که در جبهه دوم انجام می‌شد، بسیار متفاوت‌تر و خطرناک‌تر از وظایف معمول آنها بود و هر لحظه امکان داشت جان خود را در اثر حملات دوباره و موج انفجار و برخورد احتمالی ترکش‌ها از دست بدهند.
در روزهای پرهراس جنگ ۴۰ روزه، سازمان آتش‌نشانی تهران ازجمله سازمان‌هایی بود که در دو جبهه انجام وظیفه می‌کرد. یکی مأموریت‌های روزانه خود و دوم حضور در محل‌های حملات تروریستی دشمن آمریکایی - صهیونی اما اقداماتی که در جبهه دوم انجام می‌شد، بسیار متفاوت‌تر و خطرناک‌تر از وظایف معمول آنها بود و هر لحظه امکان داشت جان خود را در اثر حملات دوباره و موج انفجار و برخورد احتمالی ترکش‌ها از دست بدهند.
کد خبر: ۱۵۴۸۶۵۹
نویسنده لیلا حسین‌‌زاده - گروه تپش
 
پس از اعلام آتش‌بس ۱۴ روزه و حاکم شدن آرامش نسبی در کشور، سراغ جلال ملکی، سخنگوی این سازمان رفتیم تا از روزهایی بگوید که زیر آماج حملات تلاش می‌کردند به شهروندان امدادرسانی‌کنند. گفت‌وگوی تپش را با او بخوانید.

 این ۴۰ روز به شما و همکاران‌تان چطور گذشت؟
خیلی سخت. ما هم مانند بسیاری از شهروندان در میدان‌های واقعی عملیاتی حضور داشتیم. هم من و هم بسیاری از مدیران ارشد سازمان ۴۰ شبانه روز را بدون استراحت پشت‌سر گذاشتیم. 
 
چه تعداد عملیات انجام شد؟

در این ۴۰ شب، ۲۷۰ هزار نفر - ساعت عملیات کردیم. در جنگ ۱۲ روزه، ۲۰۰ هزار نفر - ساعت تلاش‌کردیم اما در جنگ ۴۰ روزه بیش از سه برابر طول کشید که قاعدتا زمان عملیات هم باید سه برابر شود. یعنی ۲۰۰ هزار ساعت باید روی ۵۰۰، ۶۰۰ هزار ساعت بیاید، اما۲۷۰ هزار نفر - ساعت شده بود، یعنی کمی از دوره قبلی بیشتر با این‌که زمان عملیات سه برابر بود، عملیات‌ها هم سه برابر بود. در جنگ ۱۲ روزه، ۱۴۰ مورد حادثه مرتبط با جنگ داشتیم اما در جنگ دوم حدود ۴۰۰ مورد. یعنی آن هم تقریبا سه برابر بود. اما چرا زمان عملیات‌مان کمی بیشتر از دوره قبل بود؟ به دلیل مدیریت بهینه. به‌عنوان آتش‌نشان قصد ندارم از خودمان تعریف کنم. از چیزی که برایش زحمت کشیدیم و اتفاقات خوبی که رقم خورده صحبت می‌کنم. بین جنگ اول و دوم به جای این‌که مثل بعضی افراد بگوییم جنگ می‌شود یا نمی‌شود، در جلسه با مدیران سازمان گفتیم بیایید همیشه سخت‌ترین حالت را در نظر بگیریم و فکر کنیم جنگ می‌شود. حالا چه ‌کنیم؟ در جلسه‌ای تمام نواقص و کاستی‌های جنگ ۱۲ روزه در زمینه تجهیزات، امکانات، روندهای عملیاتی و... را بررسی کردیم. در نتیجه تجهیزات مورد نیاز را تا جایی که مقدور بود، تهیه کردیم، البته همه را نمی‌توانستیم تامین ‌کنیم. تعامل بین دستگاه‌ها هم خیلی بهتر شد. براساس قانون، آتش‌نشانی در حوادث شهری و جنگ‌ها فرمانده عملیات است. در جنگ ۱۲ روزه خیلی منتظر می‌ماندیم تا نیروهای دیگر به ما کمک ‌کنند. گاهی برای یک بیل مکانیکی سه چهار ساعت منتظر می‌ماندیم تا برسد و آوار‌‌برداری کند که هدررفت زمان زیادی داشتیم اما درجنگ ۴۰ روزه، تعامل با دستگاه‌های دیگر خوب بود. زمانی که به محل می‌رسیدیم، واقعا و با چند دقیقه اختلاف هلال‌احمر و اورژانس و نیروهای جهادی می‌آمدند‌؛ اگر از اداره آب، برق و گاز نیاز بود، حضور داشتند. حتی خیلی وقت‌ها می‌دیدیم هلال‌احمر زودتر رسیده است، چون محدوده‌شان نزدیک‌تر بود. وقتی پشت بیسیم متوجه می‌شدیم یک ساختمان پنج طبقه تخریب شده است، بیل مکانیکی و لودر همزمان با ما حرکت می‌کرد. یعنی زمانی که مشغول خاموش‌کردن آتش و جست‌وجو بودیم، بیل مکانیکی و لودر سرکوچه آماده ایستاده بود و معطلی نداشتیم. برای آمدن اینها شهرداری خیلی به ما کمک کرد، به خصوص در جایی که به تجهیزات نیاز داشتیم هم در جنگ تحمیلی دوم و هم جنگ تحمیلی سوم. ما برای حوادث شهری بودیم و آمادگی جنگ را نداشتیم که همزمان نقاط زیادی مورد اصابت قرار بگیرد و ما همزمان ۱۰، ۱۵ نقطه را پوشش دهیم. در نتیحه نیازهای‌مان را احصا کردیم. این‌که تانکر آب، بیل مکانیکی، کشنده و.. نیاز داریم. اینها را به شهرداری اعلام می‌کردیم که همان وسط جنگ تهیه می‌کرد، در حالی‌که برخی دستگاه‌ها که حالا از آنها نام نمی‌برم، حتی تکالیف خود را آن‌طورکه باید و شاید انجام نمی‌دادند. شاید دلایلی داشتند و من نمی‌دانم اما از دستگاه‌هایی‌که می‌توانستند و باید به ما کمک می‌کردند توقع داشتیم و خیلی محقق نشد ولی شهرداری واقعا در زمینه تأمین تجهیزات خیلی به ما کمک‌ کرد. کار خوب دیگری که انجام دادیم، تغییر جانمایی تجهیزات بود. مثلا حدس می‌زدیم بعضی نقاط حساس ممکن است هدف آسیب قرار گیرد و برای همین ما از قبل برخی دستگاه‌ها را نزدیک آن اماکن قرار دادیم. خودروهایی مانند بیل مکانیکی و لودر به راحتی روی زمین حرکت نکرده و باید توسط یک‌سری خودروهای دیگر حمل شود که به آن خودروها «کشنده» گفته می‌شود. این دستگاه‌ها با آن کشنده‌ها به نقاط مختلف تهران منتقل شده و سپس از خودرو به سطح زمین انتقال یافته و مشغول عملیات می‌شود. در این بین ما برای این‌که زمان بالا بردن، پایین آوردن بیل مکانیکی و لودر و همچنین بعد مسافت را کاهش دهیم، این ماشین‌ها دائم روی کشنده‌ها مستقر بود و پایین نمی‌آوردیم. به محض اعلام حادثه، این ماشین‌ها به سرعت حرکت‌کرده و عملیات را انجام می‌دادند.  درواقع ما از تجربیات استفاده کردیم و از فاصله بین جنگ تحمیلی دوم و سوم، وقت را به بطالت نگذراندیم، نواقص خودمان را بررسی و پس از تحلیل و پایش راهکارهای جدید احصا کردیم. نتیجه این شد که در جنگ ۴۰ روزه نشان دادیم پیش‌بینی‌های‌مان درست بود، خدا را شکر خوب هم توانستیم عملیات‌ کنیم و موثر بودیم. 

از نیروهای داوطلب هم استفاده‌کردید؟
نیروهای داوطلب‌مان هم خیلی موثر بودند؛ البته این را هم بگویم که در جنگ ۱۲ روزه، از آتش‌نشانان برخی شهرها که کمتر هدف حمله قرار گرفته بودند، یا نیروهای بازنشسته آتش‌نشانی تهران کمک گرفتیم. در جنگ ۴۰ روزه اما با مدیریت خوبی‌ که صورت‌ گرفت، به هیچ‌کدام از شهرها یا بازنشسته‌های‌مان فراخوان ندادیم، اگرچه خیلی درخواست داشتیم و می‌خواستند کمک کنند اما گفتیم فعلا نیاز نیست. البته فقط در حد ۱۰، ۱۲ نفر از داوطلبان آتش‌نشانی استفاده کردیم که این افراد دوره دیده تخصصی هستند. آنها به دلیل آموزش ۲۰۰ ساعته‌ای‌که دیده‌اند، یک آتش‌نشان نیمه‌حرفه‌ای محسوب شده و می‌توانند در عملیات‌های واقعی به ما کمک کنند. تجربه خوبی هم برای آنها بود به جهت این‌که می‌توانستند یک میدان و بحران واقعی را از نزدیک حس‌کرده و ببینند. 

چند نفر را زنده نجات دادید؟
در طول این عملیات‌ها موفق شدیم ۴۲۷ نفر را زنده از داخل ساختمان‌ها خارج کنیم که تعدادی از اینها کاملا زیر آوارها مدفون بودند و امیدی به زنده ماندن نداشتند. یک‌سری در ساختمان‌های تخریب‌شده، برخی در ساختمان روبه‌رویی که نصف دیوارها یا راه‌پله‌ها ریخته بود، گرفتار بوده و نمی‌توانستند خارج شوند که به آنها کمک کردیم. مورد داشتیم که ۹ ساعت‌کار کردیم تا فردی را زنده از زیر آوار خارج کنیم.

در این ۴۰ روز در شهرهای دیگر نیز عملیات انجام دادید؟
خیر، فقط در تهران بودیم. 

در تهران بیشتر در چه نقاطی عملیات انجام شد؟ 
همه‌جا بود و نمی‌شود به نقطه خاصی اشاره کرد. حتی در ذهن خودم هم نمی‌توانم این موضوع را پایش کنم.

چند آتش‌نشان در جریان عملیات و امدادرسانی زخمی شدند؟
۳۸ نفر از همکارا‌ن‌مان دچار مصدومیت شدند که البته نوع مصدومیت‌ها خیلی حاد نبود که به بستری منجر شود. تا جایی که خبر دارم، مصدومیت‌ها سطحی بود. مثلا شیشه افتاده بود یا این‌که یکی دو مورد برخورد خفیف ترکش داشتیم اما خوشبختانه مصدومیت منجر به شهادت نداشتیم.

از خاطرات تلخ و شیرینی که در جریان جنگ ۴۰ روزه رقم خورد بگویید.
خاطره که زیاد داریم. یک خاطره برمی‌گردد به همکاران خودمان که با این‌که بسیاری از هموطنان، نزدیکان و خواهران و برادران‌شان از تهران رفته بودند اما خودشان همراه با خانواده‌های‌شان در تهران ماندند. طوری بود که وقتی شیفت بچه‌ها تمام می‌شد، نمی‌خواستند محل کارشان را ترک‌کنند. می‌گفتند مردم به کمک نیاز دارند و شیفت استراحت در این شرایط برای ما معنی ندارد. اگر هم برویم، دل‌مان مثل سیر و سرکه می‌جوشد. گاهی اوضاع به شکلی می‌شد که بعضی را به زور می‌فرستادیم تا به خانواده‌شان سرکشی‌کنند. ما در حادثه دردناک پلاسکو و حوادث دیگرهم شاهد این وضعیت بودیم. وقتی به بچه‌ها در جایی نیاز باشد، با تمام وجود از جان و سلامت روح و جسم‌شان مایه می‌گذارند. ضمن این‌که هموطنان‌مان نیز هیچ وقت ما را تنها نگذاشتند. در محل حادثه‌ها خیلی همکاری خوبی داشتند و به ما کمک می‌کردند. مثلا در یک حادثه که خودم نیز در محل حضور داشتم، دو جوان در یک محل اداری و زیر حجم زیادی از آوار و میز و صندلی تخریب‌شده، گرفتار شده و تصور می‌کردند هرگز نمی‌توانند زنده خارج شوند. روی نجات اینها چهار، پنج ساعت کار کردیم تا خارج شدند. آن زمان ماه رمضان بود و بچه‌ها با زبان روزه اقدام به عملیات کردند. یک مورد دیگر حادثه جنگی در مرکز شهر رخ داده و در جریان آن یک ساختمان پنج طبقه تخریب شده بود. سه طبقه بالا کلا ریخته و دو طبقه پایینی مانده بود. در این ساختمان ساعت ۲ نیمه‌شب یک نفر روی تخت خوابیده بود که یکدفعه و پس از حمله، سقف بتنی روی او سقوط کرد. او از کمر به بالا کاملا زیر سقف بتنی گرفتار شده اما زنده مانده بود و به‌شدت هم درد داشت. مدام فریاد می‌زد که نجاتم دهید اما نمی‌توانستیم سقف را جا به جا کنیم، زیرا کوچک‌ترین بی‌احتیاطی، می‌توانست این آوار را جا‌به‌جا کرده و باعث قطع بدنش از کمر به بالا شود. خوشبختانه با انجام راهکارهای اصولی و پس از سه ساعت تلاش، او را زنده از زیر آوار خارج کردیم. وقتی خارج شد، می‌گفت فکر نمی‌کردم خانواده‌ام را دوباره ببینم و خانواده‌اش هم بیرون ساختمان منتظر بودند. سمت شمال‌غرب تهران نیز ساختمان پنج طبقه‌ای تخریب شده بود که در زیرزمینش بانکی بود که نصفه و نیمه سالم مانده بود. ۱۵ پرسنل بانک به دلیل موج تخریب و آوار ناشی از آن به یک قسمت هفت، هشت متری پرتاب شده بودند. مدام هم تماس می‌گرفتند که ما اینجا هستیم و به دلیل وجود گرد و خاک شدید، نبود هوا، حرارت و دود حاصل از آن در حال خفه شدن هستیم. بیایید و نجات‌مان دهید. با هر مصیبت و سختی که بود یک راه هوایی برای‌شان باز کردیم. دو سه دستگاه دمنده هوا در محل قرار دادیم تا هوا به آنها برسد و خفه نشوند.پس از یک‌ساعت تلاش و آواربرداری، دریچه را باز کردیم و با بچه‌ها وارد محل شدیم و هر ۱۵ نفر را سالم بیرون آوردیم. جالب این‌که وقتی خانواده‌های این ۱۵ نفر متوجه شدند محل کار آنها مورد اصابت قرار گرفته است، به ما می‌گفتند شما دروغ می‌گویید. بچه‌های‌مان زیر آوار کشته شده‌اند، اما نمی‌خواهید حقیقت را به ما بگویید. ما هم یکی‌یکی آنها را تحویل خانواده‌های‌شان دادیم و آنجا بود که می‌خواستند برای تشکر دست‌وپای بچه‌های ما را ببوسند. البته در این حادثه، ۷ ــ ۶ نفر که در طبقات بالایی بودند به شهادت رسیدند اما این ۱۵ نفر سالم ماندند. اگر یک ساعت دیر می‌رسیدیم، تمام این ۱۵ نفر به‌دلیل نبود اکسیژن و خفگی جان خود را از دست می‌دادند. یک خاطره خوب دیگرم هم برمی‌گردد به نجات یک دختربچه ۱۸ماهه که ساختمان روبه‌روی‌شان هدف قرار گرفته بود. با وقوع انفجار، دختربچه که در آغوش پدرش بود از او جدا افتاد. پدر بی‌حال بود که همکاران نجاتش دادند، اما مادر بچه متاسفانه به شهادت رسید. بچه هم حالش خوب بود. اتفاقا مدتی پیش همراه مدیرعامل و تعدادی از همکاران به خانه آن دختربچه رفتیم که دیدیم سرحال و قبراق است. از خاطرات تلخ هم این‌که ما یک کودک سه‌ماهه شهید را از زیر آوار خارج کردیم که به‌عنوان کوچک‌ترین شهید تهران شناخته شد.

شب‌های حملات، نگران خانواده نبودید؟ 
هم ما و هم آنها نگران بودیم. 

چرا از تهران خارج نشدند؟
خیلی اصرارکردم که بروند. از بین اطرافیان و نزدیکانم نیز تعدادی تهران را ترک کردند. حتی به من گفتند اجازه بده بچه‌هایت را همراه‌مان ببریم تا در سلامت باشند. گفتم به خدا من حرفی ندارم، خودم هم این‌طور راحت‌ترند، اما خودشان حاضر به ترک تهران نیستند. می‌گفتند اگر تو نباشی ما هم نمی‌رویم. هر اتفاقی برای تو بیفتد برای ما هم می‌افتد. می‌گفتم من شاید ۱۰ شب یک‌بار یا هفته‌ای یک‌بار، آن‌هم به اندازه دو سه ساعت بیایم و برگردم، اما می‌گفتند در تهران می‌مانیم. باورکنید در ساختمانی‌که ما زندگی می‌کنیم، فقط خانواده من مانده بودند. خانواده من،همسرم و دو دخترم می‌گفتند ما همین‌جا می‌مانیم و خیلی هم از این بابت خوشحال بودند. یک کاسب در محل ماست که بعد ازهردو جنگ‌تحمیلی با اوشوخی می‌کردم و می‌گفتم فلانی در آن شب‌های جنگ که‌ کسی در محله نبود تو چرا مغازه را باز می‌کردی؟ کلا ۱۰ نفر می‌آمدند که از تو تخم‌مرغ بخرند؟ می‌گفت آقاملکی، من یک‌جورهایی نگهبان محل بودم. یک شب که رفته بودم به خانواده‌ام سرکشی‌کنم، دیدم مغازه‌اش باز است. اینها دو برادر بودند و شیفتی در محل کارشان می‌ایستادند، اما در آن مدت هر دو در مغازه بودند و می‌گفتند ما نگهبان بودیم. چون می‌دانستیم کسی در محل نیست، مراقب بودیم تا برخی افراد نااهل زندگی مردم را نبرند. حتی می‌گفتند ما می‌دانستیم بچه‌هایت در خانه هستند. اگر چیزی می‌خواهند، تو را به خدا فکر پول و اینها را نکنند. تماس بگیرند و ما خودمان دم خانه تحویل آنها می‌دهیم. چقدر لذت‌بخش است این صحنه‌ها. کلی به آدم روحیه می‌دهد که مردم این‌طور هوای همدیگر را دارند و مراقب هستند. البته خود ما بیشتر مشتاق بودیم که مردم شهر را تخلیه کنند؛ هم جان خودشان در امنیت بود و هم به‌دلیل نبود ترافیک راحت‌تر می‌توانستیم به محل حوادث برویم و عملیات انجام دهیم.

در جنگ تحمیلی سوم چند روز به خانه آمدید؟
کلا چهار شب. یک شب آن که ‌تحویل‌سال بود؛ اما ساعت ۳ ــ ۲ بامداد دوباره برگشتیم. سه شب دیگر هم که آمدم؛ خدا شاهد است تا ۲ ــ ۵/۱ صبح با تلفن با دوستان در مورد شرایط در ارتباط بودیم. ساعت ۵ صبح بیدار می‌شدیم و دوباره می‌رفتیم سر کار. در مجموع ۵ ــ ۴ ساعت کنار خانواده بودیم. 
 
به قول شما همیشه باید سخت‌ترین حالت را در نظرگرفت. فرض‌کنیم آتش‌بس شکست و دوباره جنگ شد. چه توصیه‌ای به هموطنان دارید؟

آرزو می‌کنم که هرچه زودتر شرایط جنگی تمام شود و با شکست دشمنان آمریکایی ــ صهیونی آرامش و آسایش به زندگی مردم بازگردد؛ اما باید این را در نظر بگیریم همیشه احتمال جنگ و بحران وجود دارد. من هنوز می‌بینم برخی خانواده‌ها روی لبه بالکن خانه و پشت پنجره گلدان و مجسمه و دبه ترشی و شور و اینها را گذاشته‌اند. در این شرایط واقعا این‌کارها یعنی چه؟! موج انفجار همه اینها را پرت می‌کند. افراد زیادی داشتیم که به خاطر پرت‌شدن همین موارد مصدوم شدند. الان زمان آویزان‌کردن لوسترهای سنگین نیست. موج سنگین انفجار لوستر را با سقف از جا می‌کند و پایین می‌آورد. به‌جای لوستر لامپ معمولی ببندید. مجسمه و گلدان را پایین بیاورید. نقاط امن خانه را شناسایی‌کنید. شیشه‌ها را چسب بزنید؛ این یکی که کار زیادی ندارد. اگر این اقدامات را انجام ندهیم و کسی مصدوم شود، مقصر فقط خودمان هستیم. باید از این فرصت نهایت استفاده را برای ایمن‌سازی هرچه بهتر خانه برد. از تجربه آتش‌نشانی استفاده کنیم. ما قدبازی درنیاوردیم و بعد از جنگ ۱۲روزه، کمبودهای خود را پذیرفته، نواقص را بررسی، مشکلات را رفع و تجهیزات خود را تقویت ‌کردیم. نتیجه این شد که در این ۴۰ روز کم‌نیاوردیم. این روند می‌تواند الگوی خوبی برای دیگران باشد.
newsQrCode
برچسب ها: آتش نشان
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها