سیاست محاصره دریایی ترامپ علیه ایران به واکنش جهانی و افزایش هزینه انرژی در آمریکا منجر خواهد شد

بلوف دریایی

در چهل‌و‌پنجمین روز جنگ تحمیلی سوم تحولات میدانی و سیاسی بیش از آن‌که نشانه «افزایش قدرت» واشنگتن باشد، تصویری از یک دومینوی شکست را به نمایش گذاشته؛ روندی که از ناکامی در میدان نبرد آغاز، در میز مذاکرات اسلام‌آباد تثبیت و اکنون در قالب تهدید به «محاصره دریایی» به نقطه‌ای رسیده که می‌تواند به یکی از پرهزینه‌ترین خطاهای راهبردی کاخ سفید تبدیل شود.
کد خبر: ۱۵۴۸۴۵۲
نویسنده مهدی سیف‌تبریزی - گروه سیاسی
 
در ادامه شکست آمریکا در مذاکرات اسلام‌آباد، طرح ادعای «محاصره دریایی ایران» از سوی ترامپ را باید ادامه همان زنجیره ناکامی‌ها دانست؛ اقدامی که بیش از آن‌که بر مبنای محاسبات دقیق راهبردی باشد، واکنشی شتاب‌زده به مجموعه شکست‌های پیشین به نظر می‌رسد. با‌این‌حال، بررسی دقیق‌تر نشان می‌دهد که اجرای چنین سناریویی با موانع جدی و حتی غیرقابل عبور مواجه است.
   
محدودیت‌های اجرای محاصره دریایی

نخستین دلیل، پیچیدگی‌های عملیاتی در اجرای محاصره دریایی است. تنگه هرمز و دریای عمان از مهم‌ترین گذرگاه‌های انرژی جهان به شمار می‌روند و هرگونه محدودسازی عبور و مرور در آنها تهدیدی علیه کل نظام تجارت جهانی تلقی می‌شود. چنین اقدامی، عملا به‌معنای ورود آمریکا به تقابل با طیفی گسترده از قدرت‌های اقتصادی جهان خواهد بود. 
برای مثال چین؛ اقتصادی که بخش قابل‌توجهی از انرژی خود را از خلیج‌فارس تأمین می‌کند، نمی‌تواند نسبت به انسداد این شریان حیاتی بی‌تفاوت بماند. در شش هفته گذشته و در اوج تنش‌ها، چینی‌ها به‌واسطه جایگاهی که در سیاست‌خارجی ایران دارند توانستند زنجیره تامین خود را از خلیج‌فارس حفظ کنند. با اعمال هرگونه محاصره دریایی سؤال بزرگی که پیش خواهد آمد این است: آیا آمریکا آماده است کشتی‌های حامل انرژی چین را متوقف کند؟ اگر این کشتی‌ها با اسکورت نظامی همراه شوند، آیا واشنگتن آمادگی ورود به یک رویارویی مستقیم حتی در سطح محدود با نیروی دریایی چین را دارد؟
کوبا نمونه دیگری از همین واقعیت است؛ جایی که با وجود فشارهای سنگین و محاصره کامل آمریکا، روسیه توانست با ارسال سه ابرنفتکش مسیرهای تأمین را حفظ کند و عملا نشان دهد که در نظام بین‌الملل، اراده یکجانبه به‌تنهایی تعیین‌کننده نیست. اکنون، در فاصله‌ای بسیار دورتر از مرزهای آمریکا و در یکی از حیاتی‌ترین گلوگاه‌های انرژی جهان، تکرار چنین سناریویی به‌مراتب پیچیده‌تر و پرهزینه‌تر خواهد بود.
دومین چالش، مسأله «اعتبار» است. محاصره دریایی، صرفا با اعلام سیاسی محقق نمی‌شود؛ نیازمند اعمال مستمر و بدون استثناست. در چنین وضعیتی، هر کشتی که از این محدوده عبور کند، به‌نوعی تبدیل به آزمونی برای اراده مجری محاصره می‌شود. اگر این عبورها بدون واکنش بماند، نه‌تنها کارایی محاصره زیر سؤال می‌رود، بلکه اعتبار قدرتی که آن را اعلام کرده، به‌تدریج فرسایش می‌یابد.
سومین دلیل، پیامدهای اقتصادی چنین تصمیمی است. بازارهای جهانی انرژی به‌شدت نسبت به تحولات تنگه هرمز حساس است. تداوم یا تشدید تنش، می‌تواند به بحران‌های عمیق‌تری در اقتصاد جهانی منجر شود؛ بحرانی که بیش از همه، متحدان آمریکا در اروپا و شرق آسیا را تحت فشار قرار خواهد داد و حتی بازار آمریکا را هم متلاطم کرده و فشارهای داخلی را افزایش می‌دهد. همین واقعیت، دلیل اصلی فاصله‌گیری بسیاری از این کشورها از رویکردهای تهاجمی واشنگتن است.
   
کارت‌های بازی ایران

در مقابل، ایران نیز از مجموعه‌ای از «کارت‌های بازی» برخوردار است که می‌تواند موازنه را به‌طور جدی تغییر دهد. نخستین و مهم‌ترین کارت، موقعیت ژئوپلیتیکی ایران است. اشراف بر دریا به‌تنهایی یک اهرم راهبردی تعیین‌کننده محسوب می‌شود که می‌تواند در مسیر ناوگان آمریکایی اخلال ایجاد کند.
دومین کارت، توانمندی‌های نامتقارن و شبکه‌ای ایران در منطقه است.این توانمندی‌ها، دامنه پاسخگویی را از یک جغرافیای محدود فراتر می‌برد. در همین چارچوب، موضوع تنگه باب‌المندب ونقش نیروهای همسو با ایران، به‌عنوان یک متغیر مهم در محاسبات طرف مقابل مطرح می‌شود. کارت سوم، پیوند منافع ایران با اقتصاد جهانی است. برخلاف تصویرسازی‌های یکجانبه، بسیاری از بازیگران بین‌المللی از شرق آسیا تا اروپا در عمل به جریان پایدار انرژی از این منطقه وابسته‌اند. هرگونه اختلال، پیش از آن‌که یک کشور را هدف بگیرد، به کل اقتصاد جهانی شوک وارد می‌کند. همه این موارد نشان می‌دهد سیاست جدید آمریکا یا از پیش شکست خورده است، یا حداقل آن‌که هزینه‌های بسیار بالاتری برای آن دارد.
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها