ترا نمی توانم بسرایم

نه  آن که صف بی پایان‌ کشتگان کلمات مراثی و سوگ‌ را به پایان بردند نه آن که دیگر  واژه ای نمانده ترا بسراید نه!
نه  آن که صف بی پایان‌ کشتگان کلمات مراثی و سوگ‌ را به پایان بردند نه آن که دیگر  واژه ای نمانده ترا بسراید نه!
کد خبر: ۱۵۴۵۶۰۶
نویسنده احمد میراحسان

 تصویرهای حماسه و عشق  ته نکشید و کلمه همچنان جهان را پر کرده استکوهساران و صخره هاطنین سهمگین خون زبان توفان ها ، سیلاب ها  ، دریاهای در هم‌ پیچان  و رعد و آذرخشو واژه های‌ سلحشور و تصویر های  زخم ، سنگلاخ ، شبیخون اما با این همه ترا نمی توانمنمی توانم‌نمی توانم‌ بسرایم‌استعاره های نو  برای دردبیهوده است اغراق های شاعرانه اندوه بیهوده تر تو شبیه هیچکس نیستی و‌چه تنهایی  و بزرگاز زهدان جهان زاده شدی در دامان  همین زمین همین مردم همین کوچه ها ، خیابان ها ، گلدسته ها رشد کردی و یک روز پیش چشم همه  ناگهان چون‌ آیه ای  نازل شدی  برقلب ما و‌معجزه تو‌چنین آغاز شد و‌کلمات ما  چنین ناچیز شدند برای سردون‌تو .اکنون‌رازی بودی  توحید شاخابه فارس و استقامت یک اشعه نورالسموات  و الارض و هستی  آب  برای  عهدی کویر و آن چشمه  ممتد و دیدم نمی توانم ترا بسرایم حاشیه های خود را سرودم بجای تو:زمزمه کردم‌وقتی مصائب بک‌مصیبت آوار ریزش یک آسمان درد می شود بر شانه های شاعری تبخیر شده کلمات ارباًاربا تنها  در سکوت می بارند چون‌تکه ها های قلبی منفجر باران از هوا 
اما وقتی  خون‌تو فریاد می شود در آسمان‌حهان‌زمین به لرزه می آید اذا زلرلت الارض زلرالها اخرجت الارض اثقالها

☆☆☆☆

ای خون‌   ای خون‌ترا قسم  به جرقه های جهندهاز ردّ خیبر به آتش خرمشهر به گشایش فتاح ترا قسم‌به برق شمشیر ذوالفقار به خون  یال ذوالجناح قسم‌به آیه های همه سوگندهای خدابه والعادیات ضبحا فالموریات قدحا فالمغیرات صبحا سوگند به والتین والزیتون‌والنهار اذا تجلّی والفجر و لیال عشر قسم به والشفع و والوتر والیل اذا یسر والسماء و الطارق سوگند به والیوم الموعود سوگند به شاهد و مشهود  بلندتر فواره بزنبلندتر فریاد شو وار پای منشین ای خون‌ ای خون جهان گیر گریبانگیر گلوگیر خون‌دلیر عاشق ساجد و مسجود دلبر موعود☆☆☆☆این خون‌ تو  خود ،کلمات است و سرودهاست این خون دیوان شعرهای عاشقانه است و موسوعه شعرهای حماسه استشعر  همه شعرهای همه عصرهای انتظار این خون کارها خواهد کرد تازه در خیابان های جهان راه افتاده است خون‌حسین از رگان حسینی خون عاشورایی از رگان‌فرزندی بعد ۱۴۰۰ سال فواره می زند و وعده موعود عج  می دهد .ترا خدا می سراید به گوش جهان تو کشته نشدی زاده شدی  و مردگان‌ زنده می کنی یحیای  مسیحی مسیح یحیایی و تا ظهور کارها دارد  این خون‌!

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها