این افراد در اقلیت هستند و در مقابلشان جمعیت قابل توجهی از دانشجویان صفآرایی کردند، مقاومت نشان دادند و صدای واقعی دانشگاه را بهدرستی روایت کردند. با این حال همین میزان نیز نباید دست کم گرفته شود یا بیاهمیت تلقی گردد بلکه لازم است برای آن چارهاندیشی شده و به ریشهها و علل آن توجه شود.
بخشی از این حوادث تا حدی گریزناپذیر و ناشی از فشار تبلیغاتی و جنگ شناختی گستردهای است که سالهاست از سوی دشمن دنبال میشود و در ماهها و سالهای اخیر تشدید شده. بهویژه رها بودن فضای مجازی در کشور ما، این مسأله را پررنگتر و مضاعف کرده است. درواقع ذهن بسیاری از جوانان بیگناه ما تسخیر شده و از واقعیتهای جامعه خود فاصله گرفته و نوعی گسست میان زیست مجازی و زیست حقیقی شکل گرفته است. زیست مجازی بیحدوحصر و بیضابطه جوانان و نوجوانان، بروز چنین تبعاتی را قابل پیشبینی کرده بود؛ بهگونهای که میشد انتظار داشت این موارد کمابیش دیر یا زود رخ دهد.
ریشه این مسائل را باید در فضای یأسپراکنی جستوجو کرد که متاسفانه برخی از همکاران دانشگاهی و اساتید آن را دنبال میکنند؛ ناامید کردن دانشجویان از آینده علمیشان در ایران، پمپاژ نکات منفی، سیاهنمایی و وارونهنمایی نسبت به واقعیت کشور و جامعه و نادیده گرفتن یا بیان نکردن دستاوردها در کلاسها و تعاملات دانشجویی. این رویکردها زمینه شکلگیری فضای ناامیدی، هنجارشکنی و گرایش به رفتارهای تند و خشونتآمیز را در میان جوانان فراهم میکند. حتی برخی اساتید اگر نگوییم در مواردی از روی خیانت_ که متأسفانه نمونههایی نیز وجود داشته است_ دست کم از روی غفلت و تحت تأثیر شدید شبکههای معاند و فضای مجازی بیضابطه، محتوای ذهنی خود را به ذهن و زبان دانشجویان منتقل میکنند و آنها را بهسمت رادیکالیسم سوق میدهند. تحریک احساسات توسط برخی اساتید نیز واقعا یکی از عوامل مهم بهشمار میآید و نیازمند تدبیر شایسته و جدی در این زمینه است.
موضوع دیگر تعلل در برخورد بهموقع با متخلفان در مراجع انضباطی و قضایی است. در حوادث مشابه سالهای گذشته یا حتی اوایل دیماه امسال، پیش از وقایع ۱۸ و ۱۹دی که در برخی دانشگاهها رخ داد با افرادی که آشکارا محیط دانشگاه را به آشوب کشیدند و مرتکب انواع تخلفات انضباطی شدند، مماشات صورت گرفت. این تعلل، خود یکی از عوامل تشدید بیپروایی برخی هنجارشکنان در حرمتشکنی فضای دانشگاه بوده است.
متأسفانه فضای گفتوگوی سالم، علمی، مودبانه و آزادانه که بتواند زمینهساز مباحثات آرام و مستمر در بدنه دانشجویی و میان دانشگاهیان برای حل مسائل واقعی کشور باشد به اندازه کافی شکل نگرفته و جدی گرفته نشده است. کرسیهای آزاداندیشی آنگونه که باید پا نگرفتهاند و در نتیجه فضای رادیکال تقویت شده است. البته مدیریت دانشگاهها و وزارت علوم در سالیان اخیر باید در این زمینه پاسخگو باشند. در موارد متعددی، فضای آزاداندیشی در محافل دانشگاهی توسط همان کسانی که مدعی آزادی هستند سرکوب میشود. یعنی شعار آزادی داده میشود اما فضاهای آزاداندیشانه ترویج نشده و حتی محدود میگردد.
از سوی دیگر، از ابعاد تربیتی، پرورشی و فرهنگی در دانشگاهها غفلت شده است؛ بهویژه در دانشکدههای فنی_مهندسی و علوم پایه، تمرکز بیش از حد بر درس، رتبه، آزمون، معدل و تلاش برای پذیرش در خارج از کشور، فضای غالب را شکل داده و توجه به ابعاد شخصیتی، رشد فرهنگی و رشد دینی دانشجویان کمتر مورد توجه قرار گرفته است. بنابراین اتفاقاتی که رخ میدهد، نسبت واقعی با مطالبات طبیعی دانشجویان ندارد و به هیچوجه در چارچوب مطالبات صنفی، ارتقای سطح علمی دانشگاهها، دسترسی به امکانات و منابع یا نیازهای علمی برای تولید علم و حل مسائل کشور قابل تعریف نیست. برخی مطالبات تزریق شده است و رفتارهای ناهنجاری که مشاهده میشود، واقعا نسبتی با ایرانی بودن و دانشجو بودن ندارد.
در نهایت، برخورد با اقدامات غیرحرفهای برخی اساتید و نخبگان دانشگاهی در تحریف وقایع و تحریک دانشجویان نیازمند عزم جدی در بدنه مدیریتی وزارت علوم است. باید بدون مماشات، مسامحه یا ملاحظهکاری، اصلاحات و پاکسازیهای لازم صورت گیرد. تا زمانی که نسبت به اساتیدی که در حال تزریق ناامیدی به دانشجویان هستند اقدام جدی انجام نشود، نمیتوان انتظار داشت دانشگاه رفتار معقول و متعادلی داشته باشد.