نمیدانستم که بود، نمیدانستم چقدر مهربان است و نمیدانستم فقط کافی است از او بخواهی تا از هر فلاکتی نجاتت دهد. حال که میگذرد منجی بودن او را میفهمم اینکه چقدر با دلسوزی و مهربانی همچون نور در تاریکی است، اینکه چقدر با نیکی دستش را به سوی هر انسانی میبرد.انتظار برای دیدن او، برای رسیدن به او، برای گفتن از دردها و رنجها تا منجی تمام زخمها را بهبود دهد چقدر زیباست. اینکه چقدر نسبت به تمام انسانها مهربان و دلسوز است برای من معنایی از جنس ماندن و بهانتظارنشستن دارد. اینکه چقدر عمر میکنم را نمیدانم اما خوب میدانم به انتظار وی خواهم ماند.انتظار برای ظهور او برای تمام مسلمانان معنایی روشنبرانگیزتر از طلوع خورشید دارد. ایوای بر ما اگر از تو غافل شویم، از تویی که جان و جهانی، از تویی که وقتی از کوچهای رد میشوی با نهانبودنت بوی یاس و نرگس میپیچد.نرگس چشمانت چه زیباست. با اینکه ندیدمت چقدر دلتنگت هستم اما حضورت را در همهجا حس میکنم. بودنت بهقدری کامل است که در لحظههای دلزدگی از دنیا و انسانهایش، همین که نامت را زمزمه میکنم، تمام وجودم غرق در خوشبختی میشود.انتظار برای تو معنایی از جنس رسیدن دارد. رسیدن به تمام خواستهها، دانستهها و دامنه آرزوها ... .