ظاهر شدن دبیر جشنواره با لباس مشکی، فضای عمومی مراسم و تأکید مداوم بر سوگ، این پیام را منتقل میکرد که گویی جشنواره نه برای جشن، بلکه برای عزاداری برگزار شده است. این در حالی است که کشور از مقاطع دشواری همچون جنگ ۱۲روزه و فتنه اخیر استکبار صهیونیستی عبور کرده و با وجود تقدیم شهدا، سربلند از این مرحله گذشته است. فراموش نکنیم که برگزاری جشن در چنین شرایطی خود نشانه پیروزی و ایستادگی است؛ یک «پوئن مثبت» فرهنگی که میتواند روحیه عمومی جامعه را تقویت کند.
دهه فجر، ۲۲ بهمن و حتی انتظار فرج و امید به ظهور حضرت مهدی (عج)، همگی ظرفیتهایی بودند که میتوانستند فضای جشنواره را سرشار از نشاط و امید کنند. دستکم انتظار میرفت در فضای رسانهای سینما نشانههایی از جشن، چراغانی و نمادهای شاد دیده شود، اما عملا این مؤلفهها نادیده گرفته شد؛ حتی تا هفته نخست، نشان سیمرغ که نماد پرواز و تعالی است، بهدرستی به نمایش درنیامد.
از سوی دیگر، ضعف جدی در اطلاعرسانی و ارتباط رسانهای کاملا محسوس بود. مصاحبهها و برنامههای معرفی جشنواره که معمولا از آذر و دی آغاز میشود، انجام نگرفت و بهانههایی مانند آماده نبودن محل دبیرخانه مطرح شد؛ موضوعی که خود جای پرسش دارد. وقتی مکان ثابت جشنواره به مانع اصلی تبدیل میشود، یعنی برنامهریزی از اساس دچار اشکال بوده است.
با این همه، جشنواره به لطف حضور تهیهکنندگان، اغلب کارگردانان و بخشی از بازیگران برگزار شد. این حضور، پیام فرهنگی روشنی داشت: با وجود همه فشارها و مشکلات، پرچم جمهوری اسلامی در عرصه فرهنگ همچنان برافراشته است و حرکت به سوی قلههای فرهنگی، پس از فتح میدانهای سیاسی و اقتصادی، ادامه دارد.
از منظر محتوایی، هنوز برای جمعبندی نهایی زود است، اما نکته امیدوارکننده، حضور پررنگ فیلماولیها بود؛ حدود ۴۷ درصد آثار جشنواره را این گروه تشکیل میدادند. بسیاری از این فیلمها قابل قبول بودهاند و سراغ سوژههای بکر و تازه رفتهاند؛ امری که قابل دفاع است و نشان میدهد نسل جوان حرفهایی برای گفتن دارد.
امید آن است که در دورههای آینده، نقش جوانان پررنگتر شود و از ظرفیتهای آنان بهرهبرداری جدیتری صورت گیرد. جشنواره فجر باید دوباره به جایگاه واقعی خود بازگردد: جشن امید، پویایی و آیندهسازی فرهنگی.
گواردیولا چگونه برترین مربی تاریخ شد؟
خرید و فروش غیرقانونی انواع حیوانات و پرندگان کمیاب ادامه دارد