وقتی ریا به نام اخلاق و سیاست به نام همدردی عرضه می‌شود

عزاداریِ نمایشی، زندگیِ مصادره‌شده

هر جامعه‌ای زخم دارد؛ اما آنچه یک ملت را فرسوده می‌کند نه صرفاً داغ‌ها، بلکه مصادره داغ‌ها توسط ریاکاران است. این روزها، از عزاداری بسیار گفته می‌شود؛ از «حرمت غم»، از «لزوم توقف شادی»، از «آبرو»، از «حساسیت اجتماعی».
هر جامعه‌ای زخم دارد؛ اما آنچه یک ملت را فرسوده می‌کند نه صرفاً داغ‌ها، بلکه مصادره داغ‌ها توسط ریاکاران است. این روزها، از عزاداری بسیار گفته می‌شود؛ از «حرمت غم»، از «لزوم توقف شادی»، از «آبرو»، از «حساسیت اجتماعی».
کد خبر: ۱۵۴۲۱۱۵
نویسنده علی کرامت/ تحلیلگر سیاسی

اما همین صداها را اگر دنبال کنی، می‌بینی در کافه‌ها و هتل‌ها، در آرایشگاه‌ها و سفرهای خارجی، در تبلیغات پرهزینه شب عید و واردات لوکس، زندگی بی‌وقفه در جریان است.
اینجاست که پرسش اصلی مطرح می‌شود: مسئله، غم مردم است یا کنترل زندگی دیگران؟


روایت یک دوگانگی آشنا
فرض کنید زوجی جوان، ماه‌ها برای مراسم ازدواجشان هزینه کرده‌اند؛ درست در آستانه عروسی، یکی از بستگانشان بر اثر حادثه یا بیماری صعب‌العلاج از دنیا می‌رود.
این دو می‌مانند و یک پرسش سنگین: عروسی را برگزار کنیم یا نه؟
عده‌ای می‌گویند: «اگر برگزار کنید بی‌احترامی است.»
عده‌ای دیگر، اصلاً قصد آمدن ندارند؛ نه از سر همدردی، بلکه به‌دلیل هزینه هدیه، حسادت، یا بی‌میلی شخصی و برای توجیه این عدم حضور، پرچم عزاداری و آبرو را بالا می‌برند.
اما پرسش بنیادین این است:
آیا همدردی، یعنی توقف زندگی دیگران؟
آیا رسم ایرانی، آتش‌بیار داغ بودن است یا کمک به بازگشت بازماندگان به زندگی؟
در فرهنگ ما، همواره گفته‌اند: لباس سیاه را باید از تن داغدار درآورد، نه آن‌که آن را به تن همه جامعه پوشاند.


مرز همدردی و تحمیل
در جهان، هر روز میلیون‌ها انسان متولد می‌شوند و میلیون‌ها انسان از دنیا می‌روند. هیچ جامعه‌ای زندگی را به حالت تعلیق دائمی درنمی‌آورد. همدردی، یک وظیفه انسانیِ متناسب با نسبت عاطفی است، نه ابزاری برای اعمال قدرت اجتماعی.
اگر قرار باشد در هر محله‌ای، با فوت یک نفر، تا سالگردش هیچ شادی‌ای رخ ندهد، نه جامعه می‌ماند و نه روان سالم.
اینجا دیگر با اخلاق مواجه نیستیم؛ با نفاق، بیماری روانیِ اجتماعی و ریاکاری عاطفی مواجه‌ایم. وقتی اخلاق، پوشش سیاست می‌شود بخشی از این رفتارها، صرفاً عقده‌های فردی است؛ اما بخشی دیگر، پوشش سیاسی دارد.
همان‌ها که می‌گویند:
«همه مردم ایران فدای فرزندانم» اما حاضر نیستند زندگی معمول دیگران را به رسمیت بشناسند.
واقعیت این است: این موضع‌گیری‌ها نه از عمق انسان‌دوستی، بلکه از حقارت، میل به کنترل، و فرصت‌طلبی نشأت می‌گیرد. و این‌ها اگر درمان نشوند، واگیردارند؛ اخلاق را می‌فرسایند و جامعه را به فلاکت می‌کشانند.


اعتراض، مطالبه، یا تخریب؟
تجربه چند دهه اعتراض در ایران نشان می‌دهد: تا زمانی که مردم در صحنه‌اند، مطالبات صنفی است و هنجارشکنی رخ نمی‌دهد، نه شهر آسیب می‌بیند، نه شهروند، نه بیت‌المال، و نه خون بی‌گناهی ریخته می‌شود. مشکل از جایی آغاز می‌شود که اعتراض به تنش، و تنش به پروژه تبدیل می‌شود.
جایی که عده‌ای از هر آبی کره می‌گیرند؛
نه خواسته ملی برایشان مهم است و نه عاطفه انسانی.
از شانه همه اقشار بالا می‌روند تا مطامع خود را پیش ببرند.


مرز ما کجاست؟
ما باید مرز خود را شفاف کنیم: حق بیان داریم، اما حق تعمیم به کل جامعه نداریم. حق اعتراض داریم، اما حق ممانعت از زندگی معمول دیگران را نداریم. حق سوگواری داریم، اما حق مصادره شادی دیگران را نداریم.
تا زمانی که نتوانیم در یک جمع کوچک خانوادگی:
حقوق دیگران را رعایت کنیم، تضارب آرا را تاب بیاوریم، و سلیقه شخصی را به حکم اخلاقی تبدیل نکنیم، صلاحیت نسخه‌پیچی برای جامعه را نداریم.
بلوغ اجتماعی از همین‌جا آغاز می‌شود؛
از احترام به زندگی دیگری، حتی وقتی با او هم‌نظر نیستیم.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها