گواردیولا چگونه برترین مربی تاریخ شد؟

از اینکه سینما، یک سینما نیست؛ در برابر سینمایی مروج فحشا و خودبیگانگی، فساد و نیستانگاری و بردگی و غربپرستی، سینمایی حقپرست، شریف، سینمای تصویر انسان و تنهایی و رنجها و جدال درونیاش با شیطانش وجود دارد، سینمای تصویر کشمکشهای جامعه انسانی برای نفی فرعونیت و برای استقلال و آزادی و عدالت و برای حفظ کرامت و آزادگی و آدمگونه زیستنش و نه به دروغ و تباهی و جنایت و خیانت و حرامکاری و حرامخواری شیطان بزرگ تندادن؟ و چرا بیانیه درمیغلتد به نابینایی که فرصتطلبانه در سمت ترامپ ایستاده، درست در لحظه جنایت؟ یکنهاد صنفی نمیتواند به دیگر اعضایی که چنین نمیخواهند در این سمت بایستند خیانت کند؛ چاره حذف مستبدانه مخالفان این مواضع است؟ من مخالف مواضع این دسته از سینماگران و نگاه سیاسی شان هستم.
آیا همانطور که میلیونها تن از ایرانیان ضمن اعتراض اصولی، مدافع حیات و تکهپارهنشدن ایران و استقلال و آزادی و عدالت و پیشرفت و جمهوری اسلامی، در بیانیه حذف شده و مردم ایران همین درصد ناچیز اهل بلوا و همراهان مزدوران عملی و فکری اهل سوزاندن اسلام و خدا؟! وانمود شدهاند، در این سازمان صنفی هم سینماگران مخالف همسویی با نتانیاهو درست در این بزنگاه جنایت آمریکا و اسرائیل باید حذف و ندیده گرفته شوند؟ کسانی که خالصانه از اهل اجرای فرامین نتانیاهو، اعتراض جدیتری به نولیبرالیسم فاسد و الیگارشی قشر مافیایی و بانکداری فاسد و غارت ارز ترجیحی و معافیت مالیاتی الیگارشها با هزاران هزار میلیارد سود دارند! چرا خانه سینما فقط مواضع آندسته را که خود نولیبرالاند و دستشان در دست سیاست آمریکا و اتحادیه اروپا و ضد اتحادهای نجاتدهنده ایران با شانگهای و بریکس، میبیند؟ برای درک چرایی این وضع و درک ماهیت بیانیه سینماگران، باید نگاه ریشهای داشت.
☆☆☆☆
ماهیت واقعیت تصویر در سینما و بازنمایی سینمایی، ربطی به هستی و موجودیت واقعیت ندارد؛ و ماهوا میتواند اصلا دروغ بگوید. این تصویر برآمده از ایدهها و تاریکخانه ایدئولوژی و تصاویر ذهن سینماگر و با کالبدی از عملکرد و قوانین نور و ظلمت و کارکردهای فعل و انفعالات شیمیایی در نوار سلولوئیدی یا تصاویر دیجیتالی و ثبت الکترونیک و امری کاملا متمایز از جنس رخداد واقعیت طبیعی و اجتماعی زندگی واقعی و بیرونی اشیاء است؛ اما سینما میکوشد بازنمایی مجعول و مصنوع و دلبخواه خود را واقعی جلوه دهد و با کمک همه خلاقیت روایتگری و سازمان زیباییشناسی شنیداری و دیداری فیلم، توهم واقعیبودنش را تعمیق بخشد و با فریب حسی تماشاگر بر او تاثیر ناخودآگاه نهد و مانع تفکرش گردد و با خود همراه کند و تماشاگر را به ایده پنهان در فیلم، چه نهیلیستی و یاسآلود باشد یا ماتریالیستیِ نیستانگار و مهاجم و ویرانگر و خشونتگرا، چه پاسیفیستی در برابر حق باشد و چه تروریستی و فاشیستی و اجنبیگرا و بردگیآور و غرق در ضد اخلاق و مروج فساد و... باورمند سازد و نگاهش را غصب کند. البته همین سینما میتواند محرک، حیات پاک و ایستادگی علیه بندگی شیطان و سلطه نفس و سلطه ابلیس و سلطه قدرتهای متجاوز چپاولگر و هر تاریکی بشمار آید.
پس تصویر سینمایی البته میتواند با همه ساختگیبودنش، گاه عمیقتر از ظواهر امر واقع، ما را به معنای حقیقت درونی پدیدهها و رویدادها سوق دهد و به تامل وادارد. فرق سینمای فریب و لهو و لعب و سردرگمی و سرگرمی پوچ و مبتذل با فیلم ژرفانگر و تفکربرانگیز درباره زندگی و رخدادهای حیات و حقایق تلخ و شیرین آن در همین نقطه شکل میگیرد.
بیانیه سینماگران از کدام وجه حقیقت سینما تبعیت کرده است؟ از بازنمایی دروغین واقعیت تصویر یا تقرب به تصویر راستین واقعیت؟
اصلا فرض کنیم جهان ذهنی بیانیه در نقد جمهوری اسلامی و فساد اقتصادی آن راستگوست (که نیست و دنبالهروی غربگرایان و سربازان مدرنیت آمریکایی است که از مشتی واقعیات داخلی برای نهانکردن حقیقت و واقعیات کلان سیاسی و اقتصادی و نقش ویرانگر و تبهکارانه غرب، بهشیوه هالیوودی بهره میگیرد) و ضمنا درست در وسط این اعتراض برحق به مدیریت دولتی الیگارشیک، قدرت ابلیسی برای تکهپارهکردن ایران و غارت ثروت عظیمی که ۴۷ سال با امکان باروری آن بهسود ملت بیرحمانه جنگید، با قدرت نظامی جهنمی، وارد عمل نظامی و بمباران شریانهای زندگی مردم و رگان حیاتی و کشتار ملت و سرنگونی نظام موجود و لیبیاییکردن ایران شده...
و تنها به یکچیز نیاز دارد: اغوا و فریب و همراهی مردم و دستکم منفعلکردن ملت.
هر عاقل واقعگرایی هم میداند هیچ آلترناتیو بهتر از جمهوری اسلامی برای حفظ یکپارچگی ایران و ۸۵ میلیون ایرانی و امنیت مردم وجود ندارد و و واقعا ممکن نیست حتی همان نوکران آمریکا به وحدت برسند و تنها امکان قابل تحقق همان است که دشمن میخواهد نابودی مردم و کشور در بلبشوی وحشیانه گروههای رذل قدرتپرست که راه غارت بیدردسر نفت را برای ترامپ و نتانیاهو و اروپا باز نگاه میدارد و دین و دولت را در ایران مضمحل میکند.
بیانیههای سینماگران و کانون نویسندگان و بیانیه روشنفکران منفرد غربگرایی، چون حاتم قادری و مخملباف و پناهی و سروش و کدیور و میرحسین موسوی و ملکیان و زهرا رهنورد و کروبی و بیانیه اصلاحطلبان آمریکایی و آذر منصوری و ۱۷ تن و خانه سینما و ازایندست کسان، دارای یک وجه مشترک وجودی است: خدمت عملی به طرح شیطان در این وسط جنگ برای نابودی مقاومت جهت حفظ یکپارچگی کشور و ملت و همسویی در بهضعفکشاندن ایران و لیبیاییکردن کشور. از حضرات میپرسم شما که چنین بیمهابا تیشه به ریشه میزنید، حتی ۵ دقیقه قادرید امنیت و موجودیت ایران را حفظ کنید و تنها نیمقدم وضعیت بهتری بهوجود آورید یا سربازان وهمزده و (بیمواجب؟) ویرانی و خونریزی شدهاید. این بیسروپایی عقیدتی و ویرانگری جهنمی و بیمسئولیتی خیانتکارانه و تاریکی و دروغ و خیانت به حقیقت و ایران و حیات پاک آن از کجا آمده است؟ جز آن است که برآمده از همان ریشه وجودی اسلامستیزی سینمای مروج بیهویتی غربزده است؟ و از امکان تبعیت از بازنمایی واروی سینمایی و وانمودههایی که به عمق واقعیت خیانت میکنند و بازنمایی آنها با حقیقت تنافر دارد، زاده شده است؟ این یک دشنام نیست؛ نظریهای مربوط به پدیدهشناسی سینما و هستیشناسی و معرفتشناسی آن، تبارشناسی و جامعهشناسی سینماست.
جدا از ماهیت واقعیت تصویر سینمایی و کارکرد آن، جریانشناسی سینمای ایران با ماهیت زادگی و تولد این سینما در ایران بستگی تام دارد. نطفه سینما در ایران چه از نظر وجود مادی و تکنولوژیک، چه از منظر ارزشهای مدرنیت غربی و اندیشه، چه امر زیباییشناسی و عناصر سینما و عوامل جذابیت آن و نقش زن همچون کالای جنسی در آن، سیمایی حرامکارانه و حتی حرامزاده داشته است. سینمای اوگانیانس تجلی این موجودیت اجنبی و عمیقا در تقابل با اسلام و فرهنگ اصیل ایرانی است. میتوان گفت در این اولین فیلم جدی و بلند صامت سینمای ایران، اساسا در خود داستان و نگاه و ترویج و ابلاغ ایده مرکزی فیلم «حاجیآقا آکتر سینما»، تبلیغ مدرنیته و وابستگی و جنگ با اسلام بوده و رواج اباحهگری و ازخودبیگانگی و سبک زندگی خودباخته، موضوع بنیادین و هسته فیلم محسوب میشود. اوگانیانس از روسیه آمده بود؛ میگویند فراماسون بود. عجیب و مسیحی و نامسلمان، ماجراجو و با هویتی مشکوک و مبهم و بیشتر شبیه مامور با مشاغل غیرمترقبه، هویتها و نامها و مذهبهای مستعار، باهوش، توانا و دارای مهارتهای مختلف و غریب بود. اساسا نهتنها سینما بلکه همه مشاغل مدرن مروج اباحهگری و البته حرامکاری از منظر اسلام، از غرب ترویج شد؛ از منظر غیر اسلامی، مدرنیزاسیون ایرانی مدیون خارجیهای غیر مسلمان است. این ریشه آغازین در تصادم با اسلام، ارکان هویت بومی، و فرهنگ اصیل ایرانی بالیده و دوام یافته است.
☆☆☆☆
امروز بیانیههای سینماگران غربگرا، مبین دفاع از یک شبهانقلاب جعلی، شبهآزادی و دموکراسی جعلی و شبهمردم جعلی که همه نقابی است بر یک همدستی در خیانتی تاریخی به حق یک ملت که گناهی نداشت جز خواست استقلال برابر وحشیترین تفرعن و کبر قدرت شیطنتبار و متجاوز و ایستادگی ایران و انقلاب اسلامی ملت ایران برای آزادی از بردگی و گاوشیردهنبودن و زندگی عادلانه و سالم و پیشرو و مستقل که ۴۷ سال بهوسیله غرب و همراهان غرب در داخل مورد یورش قرار گرفت و اکنون خانه سینما کجا ایستاده است؟ آیا کوچکترین امکان و افقی حتی برای یکروز جهت تامین امنیت و موجودیت مستقل ایران دارد که تیشه به ریشه حیات جمهوری اسلامی میزند؟!
اجازه دهید قبل از هر سخن، به خاطرهای اشاره کنم و بگویم در جهانی تاریک گاه صرفا پاسخ یک نقد، کین جنون انتقام و چرک و دروغ و اتهام است و نباید این سخنان با گردباد تهمت برباد رود و مجال اندیشیدن به آن در یک لینچ کوکلاسکلآن گونه انقلاب اسلامی از دست برود.
البته در این میان، کالبدشکافی جسم تلفشده دوستانم از مسمومیت تدریجی و درباره آن نوشتن، برایم دردناکتر است. اگر برادر و یا فرزندتان مجرم باشد و شما قاضی، بیتردید مکلفید عادلانه و رها از همه پیوندها او را داوری کنید.
تردیدی نیست بهعنوان پدر بیش از هر فرد دیگر از فروافتادگیش و بربادرفتن عزت انسانیش میسوزید، اما نمیتوانید بهسبب دلسوزی، باطل و جرم و ناحق او را حق و دوزخش را بهشت وجنایتش را شرافت وانمود کنید و از حق تخطی نمایید.
وقتی به نامهای این سینماگران مینگرم، در میانشان دوستانی هستند که دهها جلسه حرفهای و گفتوگو و بحث در پروژههای مشترک داشتیم. در دفتر مهندس حائری، در خانه پتگر و جلسات مطالعات مستند در دفتر رشتیان و پروژههای ساختن فیلمهای مستند شهری و در ورکشاپها و سخنرانیهای دانشگاهی و سمینارها و داوریهای مستند و در خانه ما و خانه آنان و بر سفرهای که نانونمک خوردیم و گاه نقد آثارشان کردم که در مطبوعات سینمایی، میان پانصد مقالهای است که درباره سینمای ایران نوشتهام و...
اهمیتی نمیدهم که درباره این نوشته کنونی چه میاندیشند. اگر منصفانه بخوانند، به خود احترام گذاشتهاند؛ اگر مثل آن سینماگر شطرنجباز در دفتر رشتیان انتقام نقدم را با تخریب و تهمت بگیرند، به خدا میسپارمشان. درهرحال، بهقیمت مرگ و افترا هم حاضر نیستم آنچه را حق میدانم با محاسبات دنیوی زیر پا بگذارم. آنان خوب میدانند من همواره آرایم را بیدروغ باز گفتهام و حتی درباره روزهایی که باهم زندگی کردیم، از سینما سخن گفتیم، فیلم ساختیم، من هرگز عقایدم را از آنان نهان نکردم و اگر بهدور از فتوت امروز بیاندیشند که امانت تفکرشان را پاس نداشتهام و یا امر بر ماموریتی نهانی بودهام و یا کلامی در غیابشان از فضایی که بهپاس دوستی و اعتماد، گفتوگویی در آن جاری بود سخن گفتهام، شرط مروت را بهجا نیاوردهاند. نمیگویم برای بدگمانی نمیبخشمشان، اما بیتردید، روزی در پیشگاه حق مطلق سؤال خواهند شد.
بیادم میآید روزی در دفتر یک تهیهکننده سینما، که فردی شریف است و در عین حال دارای تفاوتهایی در باورهامان، جلسهای داشتیم، پروژه مشترک فیلمسازی بود و دوستان کارگردان و من هریک فیلمی میساختیم: موتمن، رخشان بنیاعتماد، امیریوسفی، کلانتری، محمدرضا اصلانی، عبدالوهاب، شیخالاسلامی، صافاریان، شادمهر راستین و یک استاد سالخورده و نامدار رشته شهرسازی و معماری مهمان بود، یک سینماگر مشهور اصلا گیلانی که با نیمکتها و کلاغها رابطهای صمیمانه داشت، بهروشی ناجوانمردانه، دروغ و بیحیایی را به ایمائی موهن و اشارهای بدگمانیآفرین و بیمار و خودپرستانه بدل و، چون خنجری به قلبم فروکرد و انتقام نقدی را که از اثر بدش نوشته بودم، در آن جمع، از اعتقاداتم گرفت و کوشید سوءظن برانگیزد. سکوت کردم و جز نگاهی سرزنشآمیز به او شایسته پاسخش ندیدم. اکنون هم میدانم در اذهان مستبد، این سخنان برای تخریب بار تهمت بهدوش خواهند کشید که البته دیگر برایم اهمیتی ندارد.
☆☆☆
این بیانیه سینمایی چه میگوید؟
گفتم سینما در ایران، چون همه چیزهای مدرن، پدیدهای محصول تفکر، دانش و نیازهای زندگی واقعی ایرانی نبود که از متن رشد علم و تکنولوژی مناسبات اجتماعی و اقتصادی و سیاسی و فرهنگی واقعا موجود سر برآورده باشد، بلکه واردکردن پدیده از متن تمدنی دیگر بود که مهمترین نقش آن تحریک به تقلید زندگی غرب بود، اما این تنها یک تقلید و از خودبیگانگی نبود، بلکه بردگی و سرسپردگی به استکبار جهانی و تندادن به گاو شیرده غرب شدن و غربیبازی پیرامونی و نوکرانه بود. در این سینما چه در تولیدات عامهپسند و چه در تولیدات روشنفکری، شلکردن پیچومهره اعتقادات دینی و اسلامی، ترویج جلوههای صوری زندگی غرب و فساد جنسی و...، اصل عمومی بود و نه تشویق به رشد اندیشیدن و تولید علم و استقلال و کسب و توانیابی بومی و زایش تکنولوژی بومی و نفی استبداد و ستم طبقاتی و در بعد از انقلاب اسلامی، در کنار تداوم همان نگرش غربیسازی و اسلامستیزی، یک جریان بومی سینمای رویکردگرا و تاحدی معطوف به واقعیات زندگی ایرانی و فرهنگ و تفکر بومی، و نیز یک سینمای ملی و مستقل دفاعمقدس، و سینمای معناگرای معطوف به حقایق غیباندیشانه و درک هستی مادی در پرتو نگرش الهی پدید آمد که مورد کینه جشنوارههای مشهور سینمایی غرب قرار گرفت و آنان اصرار به قدرتمندکردن سینمای در خدمت اسلامستیزی را عیان کردند. بههررو سینما در ایران از اولین فیلم، دو درونمایه اصلی داشت: اول، ترویج فرهنگ و زندگی و ارزشهای بنیادین جهان و سبک زیست مدرن؛ دوم، حذف اسلام.
یعنی پذیرش این وانموده کافرانه که خرافه دین باید با تبعیت از مدرنیته، حقایق عالم غیب را طرد کند و حداقل مثل غرب، دین عرفی و تابع تفکر دنیوی و تحت سلطه جهان مادی، جانشین اسلام اصیل و حقیقت توحید و یکتاپرستی و وجود مطلق و جاری و ساری الله در آفریدگاری و پروردگاری دمادم هستیِ هرچیز و هر موجود در هر دم نوبهنو گردد.
«حاجیآقا، آکتور سینما» که محصول کارگردانی فردی غیر ایرانی و نامسلمان بود، بهسود مدرنیته، لیبرالیسم غربی و وابستگی به غرب، اسلام را هدف گرفته بود و در نظر و عمل آلودهشدن یک قرنی سینما و بسیاری از اهل سینما به انواع حرام، نتیجه اش آن شد که امروز پس از یک قرن، بیانیه ۱۸۳ نفر از سینماگران ریزودرشت، در ارتباط با حیات اسلام و ایران و انقلاب استقلالطلب و آزادیبخش اسلامی، با خشونت همسو با نقشه نتانیاهو و ترامپ شود که همه میدانند جز نابودی قدرت اسلام و ایران، برای چپاول ثروت ملت به قیمت کشتار بزرگ هدفی ندارند؛ و تکهپارهکردن ایران را از تکهپارهکردن مردم و نفرتپراکنی در اقشار مختلف مردم شروع کرده است و حذف بخشی از مردم و ممانعت از اتحاد ملی برای رشد و قویشدن ایران را پیش میبرد.
ببینیم بیانیههای سینمایی چه میگویند و در برابر رویدادهای مرگ و زندگی ایران چه موضعی دارند؟
در بیانیه ۱۸۴ نفر از کارکنان سینما آمده:
«سرکوب اعتراضهای مردم را بههربهانه محکوم میکنیم. اعتراض، حق طبیعی و مدنی هر انسانی است. هیچ قدرتی حق ندارد خود را مافوق مردم بداند. شلیک کند به مردمی که با دست خالی به خیابان آمدهاند. جنایت علیه حق حیات است و هیچ توجیهی ندارد.»
این سخنان دلنشین از جنس همان بازنمایی سینمایی است؛ خیالی که میکوشد جانشین واقعیت شود. زیرا کاملا در نسبت با جهان بیرونی و عینی، «دروغ» است؛ زیرا از روز اول انقلاب سال ۵۷ تا امروز به اعتراض مردم شلیک نشد بلکه به سپرکردن اعتراض زحمتکشان و مردم برای براندازی و به آنان که به آتشزدن و تخریب و حمله به پایگاههای انتظامی و کلانتریها و اماکن عمومی و ادارات و مغازهها... مشغول شدند، شلیک شد و هر عقلی میداند که این اسلحهها اگر بهدست آشوبگران بیفتد، صدبرابر آدمکشی و قتل مردم بیگناه و کشتار وسیع رخ میدهد. عقیده من آن است که در جمهوری اسلامی، دولتها و سران قوا فرصت تربیت و اجرای مردمسالارانه اعتراض قانونی را آن گونه که امام (ره) به مطالبات مردم و حق اعتراض مردم و رهبر متقی بزرگوار انقلاب اسلامی مایل بود، پیش نبردند و ترویج نکردند؛ و اراده قوی و جدی و عزم راسخ وجود نداشت؛ و کارگران و کشاورزان، کارمندان و اقشار مستضعف، معلمان و پرستاران کسبه جزء صدایی در جامعه برای شنیدن دردهاشان نداشتند، اما انصاف نیست که بپرسیم طی این ۴۷ سال چرا به محض اجازه به اعتراض، چه در سالهای۵۷ و ۵۸ و ۵۹ تا ۶۰ و چه در ۷۸ و ۸۸ و ۹۸، یک اعتراض مدنی و قانونی به نگرشهای بیمسئولیت غربگرا و مطبوعات تحریککننده نهانرو و بیمنطق و زورگو به آشوب و بلوایی کشاندند که در هرجای دنیا این کنش خشن و خطرناک سرکوب میشود و نامش دیگر اعتراض نیست، چنان که تبدیل اعتراض قانونی بهوسیله رذلترین دشمنان و بلندگوهای بیشرم سلطه و تجاوز، خبیثترین قدرتها، اسرائیل و آمریکا، در دیماه ۱۴۰۴ بر کسی پوشیده نیست. پس چرا سینماگران بهنحو دروغگویانه و باورناپذیری رویداد علنی و اعلامشده ترامپ و نتانیاهو را اعتراض مردم نام میدهند؟ ۹۰ درصد مردم ایران و حتی خود رهبر، خود معترض به سیاستهای غلط ارزی و بانکی و گرانی جنونبار و غیرمسئولانه معافیتهای ویژهخوارانه مالیاتی و... هستند. آیا این مردم از جنس کثافتی بهاسم نتانیاهو و ترامپ بودهاند و آن بلوا و اغتشاش و به جان هم انداختن مردم و نابودی ایران را طلب میکنند؟ پس بیانیه چرا دروغ میگوید در برابر تصاویر واقعی تیراندازی و سوزاندن بازار قدیمی رشت و مسجد و خانههای مردم؟ چرا خود را به بیخبری میزنند و واقعیت را حذف و بازنمایی مجعول و دلخواه خود را جانشین میکنند. در هپروت سیر میکنند؟ اگر نیروی موظف به حفظ امنیت، جلوی این توطئه اسرائیلی را با طرح اعلامشده نمیگرفت، بفرمایند جمهوری اسلامی چه میکردند؟ مینشستند تماشا میکردند ایادی ترامپ و نتانیاهو تهران را بسوزانند؟ واقعا بیانیه سینماگران تحصیلکرده تا این درجه میتواند غیرمنطقی باشد و متاسفانه خود را به کودنی بزنند و مردم را کژفهم و گمراه بار بیاورند. برای چه؟ برای ادامه و شورشی خونریزانهتر؟ جواب آینده خدا و تاریخ را چه میدهند که جواب پرسشهای ساده را ندارند!
انشانوشتن و خیالبافتن و سخنهای انتزاعی و پوچ و عوامفریبانه آسان است، سخن متقی و منصفانه و عاقلانه و راهگشا و واقعبینانه و مانع کشتوکشتار و طرح دشمن، نیاز به شعور و خلوص و خرد دارد. این سخنان پوچ و ریاکارانه یعنی چه! مردم دولت برمیگزینند تا در بحرانها مافوق هر جمع و گروه و حزبی که خود را مردم میخواند به عمل ضروری دست بزند؛ و این سوزاندنها و قتل پلیس و نیروی نظامی با دست خالی بود؟ چرا دروغ میگویید؟
در آمریکا اگر فردی به ایست توجه نکند، یک قدم بردارد و گاه قدمی برنداشته پلیس وحشی او را به قتل میرساند. بعد برای تحمیق و تحریک مردم بیانیه مشتی سینماگر گویی سرمست و ازهمهجا بیخبر میپرسد کجای دنیا دستهای از افراد گوشبهفرمان نتانیاهوی قاتل و ترامپ قواد که اقدام به قتل میکنند و براندازی و آتشسوزی و حمله به پاسگاه نظامی میکنند، میکشند؟ این بیانیه یک دروغ است و بخواهد یا نه، در مسیر تحریک و رویارو قراردادن و گسترش کشتار و تفرقه و تکهپارهکردن ایران عمل میکند. چرا در آن به دهبرابر جمعیت تظاهرکننده که بهدفاع از جمهوری اسلامی برخاستند، اشارهای نشده؟ این بدترین حذف واقعیت به سود تصویر دروغین و نمایی از دیکتاتوری فاشیستی نیست؟ آن هم وقتی هنوز قدرت دست شما نیست؟! این محو و قتل میلیونها ایرانی مدافع جمهوری اسلامی و اعتراض معقول و قانونمند و مخالف پیروی از جانیان و اسرائیل و آمریکا و اتحادیه اروپا، استبداد و کشتار حقیقت نیست؟ خدا را که نمیشناسید، از تصویرتان در تاریخ شرم نمیکنید؟!
تکتک جملات بیانیه بدتر از آنچه نقدشده، آینه غلطهای هلاکتبار در خدمت خواست شیطان بزرگ و همگام با اقدامات جنونباری است که تمام جهان و تمام تاریخ آن را لعن میکند. شرمآور نیست در مسیر چنین دشمنی در وسط میدان جنگ علیه ملت خود و بهسود تکهپارهکردنش گام برداریم؟
این موضع بیانیه، روح همان سینمایی را بازمیتابد که ستون پنجم هویتزدایی و گاو شیردهکردن ملت ایران از آغاز قرن بوده است. این، بیانیه سینمای شریف ایران، سینمای مسئول، سینمای مظلومیت، سینمای «خانه دوست کجاست؟» نیست؛ سینمای دشمن است، سینمای دیدهبان نیست، سینمای کورکردن است. سینمای شیرک و سارا و هامون نیست؛ سینمای «مدرسه موشها» است. سینمای از کرخه تا راین و سفر به چزابه و خاکستر سبز و بادکنک سفید و ایستاده در غبار و اتوبوس شب و روز واقعه و بودنونبودن و ضیافت و دندان مار و شیار ۱۴۳ و شوکران و رقص در غبار و رسوایی و موشک کاغذی و کلوزآپ و اخراجیها و صد فیلم شریف سینمای انقلابی و یا بهحق منتقد ایران نیست، سینمای خودزنی سینماگران و نفس سوء و پشتکردن به حق و گوشبهفرمانی شیطان است. بیایید بهجای تحریک به شکاف و تفرقه و لیبیاییکردن ایران، بیانیه متحدکردن مردم برای ایستادگی علیه کفر و ظلم نابودگر ایران و خبیثترین دشمن عفن و چرک و فاسد و خونخوار و جهانخوار و آدمخوار بدهیم. این صدا و این گفتوگو کجای بیانیه خانه سینما و سینماگران است؟
گواردیولا چگونه برترین مربی تاریخ شد؟
خرید و فروش غیرقانونی انواع حیوانات و پرندگان کمیاب ادامه دارد