گذار ناموفق از سریال به سینما

آرش معیریان، کارگردانی که نامش با کمدی‌های تلویزیونی و سینمایی گره خورده، با «غبار میمون» تلاش کرده پا به عرصه‌ای کاملا متفاوت بگذارد. ژانر پیچیده و پرحاشیه فیلم امنیتی-معمایی؛ این تغییر مسیر به‌خودی خود قابل احترام است، اما محصول نهایی متاسفانه بیشتر شبیه به پازلی ناقص است که نه‌تنها قطعاتش جور در‌نمی‌آیند که بسیاری از آنها گم شده‌اند و مخاطب را بیشتر گیج می‌کنند. 
آرش معیریان، کارگردانی که نامش با کمدی‌های تلویزیونی و سینمایی گره خورده، با «غبار میمون» تلاش کرده پا به عرصه‌ای کاملا متفاوت بگذارد. ژانر پیچیده و پرحاشیه فیلم امنیتی-معمایی؛ این تغییر مسیر به‌خودی خود قابل احترام است، اما محصول نهایی متاسفانه بیشتر شبیه به پازلی ناقص است که نه‌تنها قطعاتش جور در‌نمی‌آیند که بسیاری از آنها گم شده‌اند و مخاطب را بیشتر گیج می‌کنند. 
کد خبر: ۱۵۴۱۰۷۷
نویسنده مهدی صالحی

فیلم که با تهیه‌کنندگی سعید مرادی و فیلمنامه‌ای ضعیف از امیر بوالی ساخته شده، داستان نیروی ارشد امنیتی ایرانی با بازی علی دهکردی را روایت می‌کند که برای نجات منبع خود، دانشمند علوم شناختی به‌نام ایمانوئل، در یک کشور ثالث به عملیات می‌پردازد. با وجود این خط داستانی بالقوه جذاب، «غبار میمون» در دامی دوگانه گرفتار می‌شود.

از یک سو ماهیت اولیه‌اش به‌عنوان یک سریال که ناگهان به فرمت فیلم سینمایی فشرده شده، بنیان روایی آن را متلاشی کرده و از سوی دیگر اجرای فنی و کارگردانی نتوانسته‌اند این ضعف ساختاری را بپوشانند یا جبران کنند. تحلیل این فیلم عمدتا باید حول دو محور «پازل روایی» و «شکست‌های فنی» بچرخد. 

از منظر پازل و معما، هسته اصلی یک فیلم امنیتی- معمایی موفق، انسجام طرح، باورپذیری پیچش‌ها و ارائه سرنخ‌هایی است که در نهایت مخاطب را به حل معما برساند یا دست‌کم لذت چالش فکری به او بدهد. «غبار میمون» در همین نخستین میدان، به‌شدت زمین می‌خورد. 

فیلم فاقد روایت کامل و منسجم است. احساس می‌شود بخش‌های حیاتی داستان که احتمالاً در نسخه سریال بدان پرداخته شده حذف شده‌اند و این حفره‌ها با هیچ تدبیر روایی پر نشده‌اند. رابطه علت و معلول‌ها مخدوش است. شخصیت‌ها، از جمله شخصیت اصلی صدرا (علی دهکردی) و همسرش مریم، آن‌چنان سطحی و فاقد عمق معرفی می‌شوند که باورپذیری کنش‌ها و انگیزه‌های‌شان تقریبا غیرممکن می‌گردد. حتی نقطه اوج فیلم، که باید اوج تنش و بار هیجانی باشد، به‌دلیل همین گسست‌های روایی و عدم بسترسازی مناسب، کاملا بی‌اثر و خنثی می‌ماند. 

فیلم نه‌تنها هوش مخاطب را به چالش نمی‌گیرد، که با معرفی دیرهنگام یا ناگهانی شخصیت‌ها مانند خواهر مرد خلافکار یا برخی نیرو‌های امنیتی طرفین و حل معما‌های داستانی، به‌شکلی شتابزده و غیرقابل قبول، عملا او را از دنبال‌کردن منطق قصه نا‌امید می‌کند. 

تناقضات درونی نیز بر این آشفتگی می‌افزایند؛ برای نمونه، شخصیت محوری دانشمند (ایمانوئل) که با تکیه بر نظریه داروین و نگاه علمی تعریف می‌شود، همزمان برای فرزندش کتاب عهد عتیق می‌خواند. این تضاد اگر قرار بوده عمق یا ابهامی معنوی به شخصیت ببخشد، هرگز در بافت کلی داستان پرداخت و دنبال نمی‌شود و تنها به یک گسست شخصیتی مبهم تبدیل می‌گردد. 

حوزه تحلیل ساختار و فرم فیلم، صحنه دیگری از ناکامی‌های «غبار میمون» را به نمایش می‌گذارد. کارگردانی آرش معیریان که سابقه‌اش در کمدی‌های ساده‌پسند، شاید نیازمند زبانی کاملا متفاوت برای مدیریت یک درام پیچیده امنیتی باشد، در اینجا به‌وضوح درمانده به‌نظر می‌رسد. ریتم فیلم کاملا نامناسب است؛ گاه به‌سرعت از صحنه‌ای به صحنه دیگر می‌پرد و گاه در موقعیت‌های کم اهمیت درجا می‌زند. این بی‌نظمی در تدوین به اوج خود می‌رسد. تدوین فیلم نه‌تنها کمکی به سامان‌دهی روایت ناقص نمی‌کند، بلکه با انتخاب نادرست نما‌ها و قطع‌های ناهمگون، بر سردرگمی مخاطب می‌افزاید. 

تصویربرداری و قاب بندی نیز فاقد تفکر و بیان بصری هماهنگ با حال و‌هوای ژانر است. قراردادن شخصیت اصلی در قاب‌هایی کج و نامتعارف، بدون آن‌که این انتخاب معنایی مشخص در راستای آرک شخصیتی یا فضای کلی داستان داشته باشد، تنها حاصل بی‌دقتی یا سوءتفاهم در استفاده از تکنیک‌های تصویری به‌نظر می‌رسد و نتیجه آن در دنیای سینما، فروپاشی شخصیت اصلی داستان است. 

طراحی صحنه و لباس با آن‌که تلاش کرده با انتخاب لوکیشن‌ها و پوشش‌های بین‌المللی، فضایی واقع‌گرایانه خلق کند، در نهایت فاقد خلاقیت و دقت لازم است و نتوانسته هویت بصری متمایز یا حتی کاملا باورپذیری برای جهان فیلم بسازد. در بخش صدا، دیالوگ‌ها غالبا معمولی، توضیحی و فاقد ضرباهنگ مناسب یک درام امنیتی هستند. 

بازی‌ها نیز عمدتا در حد کلیشه‌های آشنا باقی می‌مانند. بازیگرانی، چون پژمان بازغی، کامران تفتی و دیگران، در تیپ‌های شناخته شده خود گرفتارند و تلاش محسوسی برای خلق شخصیتی عمیق و متمایز در این پروژه خاص دیده نمی‌شود. علی دهکردی در نقش اصلی نیز به‌دلیل ضعف فیلمنامه و کارگردانی، فرصتی برای ارائه بازی مؤثر و جذاب نمی‌یابد. 

در جمع‌بندی نهایی، «غبار میمون» پروژه‌ای است که ایده اولیه آن، یعنی نجات یک جاسوس در خاک دشمن، می‌توانست سرآغاز یک فیلم مهیج باشد، اما در مرحله اجرا به‌کلی شکست می‌خورد. دلیل اصلی این شکست را باید در ریشه آن جست‌و‌جو کرد. تبدیلی ناقص و ناپخته از یک فرمت سریالی به فیلم سینمایی، بدون بازنویسی اساسی فیلمنامه و بازاندیشی در ساختار روایی. نتیجه، فیلمی است که نه‌تنها فاقد افتتاحیه‌ای قوی و پایانی قانع‌کننده است، بلکه در تمام طول مسیر با ریتمی ناهمگون، روایتی گسسته، شخصیت‌پردازی‌های سطحی و اجرای فنی ضعیف، مخاطب را همراهی می‌کند.

«غبار میمون» در ژانر معمایی- امنیتی نه‌تنها نتوانسته به قواعد پایه‌ای این ژانر (ایجاد تعلیق، منطق در پیچش‌ها و خلق شخصیت‌های هوشمند) وفادار بماند، که حتی در ارائه یک روایت سر‌راست و منسجم نیز ناکام مانده است. این فیلم بیشتر به یک پیش‌نمایش بلند از یک سریال ناتمام شبیه است تا یک اثر سینمایی مستقل و کامل. تجربه «غبار میمون» تایید دیگری است بر این اصل قدیمی که تبدیل سریال به فیلم، نیازمند عملیاتی جراحی‌گونه و خلاقانه بر متن و فرم است، نه فشرده‌سازی مکانیکی و امید به گذر از مخاطب.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها