اردوبهشت، بازتاب شناسی یک تراژدی در آینه نظریه‌های سینمای رئالیستی

فیلم اردوبهشت اثر محمد داوودی را می‌توان از منظر چندین چار‌چوب نظری در سینما و علوم اجتماعی تحلیل کرد. براساس نظریه بازتاب در سینما، که هنر را بازتابی از شرایط مادی جامعه می‌داند، این فیلم بیش از یک بازسازی تاریخی صرف، آن را باید سندیت سازی دراماتیک از یک شکاف ساختاری دانست.
فیلم اردوبهشت اثر محمد داوودی را می‌توان از منظر چندین چار‌چوب نظری در سینما و علوم اجتماعی تحلیل کرد. براساس نظریه بازتاب در سینما، که هنر را بازتابی از شرایط مادی جامعه می‌داند، این فیلم بیش از یک بازسازی تاریخی صرف، آن را باید سندیت سازی دراماتیک از یک شکاف ساختاری دانست.
کد خبر: ۱۵۴۲۸۸۱
نویسنده مهدی صالحی - فارغ‌التحصیل مدرسه نقد جام‌جم

فیلم با تمرکز بر واقعه‌ای خاص سال ۱۳۸۱، به بازتاب شرایط یک جامعه در حال گذار می‌پردازد که در آن، نهاد‌های رسمی (قضایی، شهرداری و بیمارستان) در تعاملی پیچیده و گاه متناقض با خواست شهروندان قرار می‌گیرند. این بازتاب، اما منفعل نیست. 

براساس دیدگاه لوسین گلدمن در جامعه شناسی ادبیات، اثر هنری هنگامی معنادار است که ساختار ذهنی خالقانش با ساختار اقتصادی ــ اجتماعی گروهی خاص هم‌خوانی داشته باشد. فیلمنامه داوودی و دانشی، با ساختار ذهنی متمرکز بر جست‌وجوی عدالت در میانه بروکراسی، دقیقا بازتاب جهان‌بینی قشر متوسط شهری است که خواستار شفافیت و پاسخگویی است، اما همواره درگیر موانع نهادی می‌شود. 

از منظر نظریه‌های بازنمایی (رابرت استم، لیندا هاچن)، پرسش کلیدی این است که فیلم کدام واقعیت و از دیدگاه چه کسی را بازنمایی می‌کند؟ اردوبهشت هوشمندانه از بازنمایی کلیشه‌ای قربانی منفعل یا قهرمان یکسره نیک پرهیز کرده و شخصیت اصلی (مهدی) را در میدان نیرو‌های متعارض قرار می‌دهد. این میدان، براساس مفهوم سرمایه‌های پیر بوردیو قابل تحلیل است. 

مهدی فاقد سرمایه اقتصادی و اجتماعی کافی است، اما با تمام وجود در پی کسب سرمایه نمادین، اعاده حیثیت و پذیرش اجتماعی از طریق کشف حقیقت است. نهاد‌های مقابل او، اما، با انباشتی از سرمایه اداری و سیاسی، قواعد بازی را تعریف می‌کنند. صحنه‌های دادگاه و مکالمات فی‌ما‌بین، دقیقا عرصه نبرد بر سر تعریف واقعیت مشروع هستند. استفاده از تصاویر آرشیوی واقعی، نه‌تنها حس انتخاب (وثوق) را افزایش می‌دهد، بلکه با شکستن دیوار بازسازی، به بیننده تاکید می‌کند که این بازنمایی، ریشه در واقعیتی دارد که خود، زمانی بازنمایی رسانه‌ای شده است. 

در حوزه نظریه فیلم، می‌توان اردوبهشت را در سنت رئالیسم انتقادی و تحت تأثیر آرای زیگفرید کراکائر قرار داد که سینما را رسانه‌ای ذاتا متوجه باز احیای واقعیت فیزیکی می‌دانست. دوربین این فیلم، عمدتا مشاهده‌گر است؛ از قاب بندی‌های بی‌آلایش، نورپردازی طبیعی و تدوینی که بر تداوم زمانی تاکید دارد، استفاده می‌کند. این سبک، در خدمت ایجاد اثر واقعیت و همذات پنداری روان‌شناختی است. 

اما مهم‌تر، عامل مفهوم ضرباهنگ (ریتم) از دیدگاه ژیل دلوز است. ریتم کند و طولانی فیلم (۱۵۰ دقیقه)، تنها یک انتخاب زیبایی شناختی نیست؛ بلکه بازتاب دهنده زمان زیسته شخصیت اصلی است. زمان طولانی انتظار، ناامیدی و پیگیری‌های خسته‌کننده اداری. این ضرباهنگ، مخاطب را مجبور به زیستن در زمان سوگ و مبارزه می‌کند. 

همچنین، با تکیه بر نظریه گفتمان میشل فوکو، می‌توان کل فیلم را به مثابه عرصه‌ای برای تقابل گفتمان‌ها دید، گفتمان رسمی مبتنی بر مدارک و رویه‌های اداری در مقابل گفتمان عاطفی ــ اخلاقی خانواده که بر پایه درد و حقیقت شخصی استوار است. نماد‌هایی مانند عکس رئیس‌جمهور وقت یا روزنامه‌های آن دوره، صرفا تزئین صحنه نیستند، بلکه نشانه‌هایی هستند که گفتمان مسلط یک دوره خاص را فراخوانی می‌کنند و نشان می‌دهند چگونه حقیقت یک تراژدی شخصی، می‌تواند در چرخدنده‌های گفتمان‌های کلان سیاسی مستحیل شود. بنابراین، اردوبهشت از سطح یک درام اجتماعی فراتر رفته و به متنی غنی برای تحلیل تقابل سوژه، نهادها، بازنمایی و قدرت در بستر سینمای متعهد ایران تبدیل می‌شود.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها