مریم جلینی، گوینده و مدیر دوبلاژ، متولد ۲۶اردیبهشت ۱۳۶۰ است. او با نگاهی شخصی به این تاریخ اشاره میکند و میگوید: همیشه احساس کردهام بهاری بودن تولدم بیارتباط با لطافت و گرمایی که در بسیاری از نقشهایم وجود دارد نیست. صدا از همان ابتدا برایم فراتر از یک توانایی فنی بود و بیشتر بهعنوان یک زبان مستقل برایم معنا پیدا کرد.
وی درباره نخستین مواجههاش با فضای دوبلاژ توضیح میدهد که ورودش به این حوزه کاملا از جنس کشف بوده است: «اولین بار که وارد واحد دوبلاژ شدم، فضا برایم هم عجیب بود و هم حرفهای؛ سکوتی که ناگهان با یک دیالوگ شکسته میشد، نور کم، تمرکز بالا و نظمی که در رفتار افراد جریان دارد.» او ادامه میدهد: «همین فضا باعث شد احساس کنم به محیطی وارد شدهام که قواعد مشخص و احترام حرفهای در آن حرف اول رامیزند.» او عامل اصلی ورودش را کنجکاوی و علاقه شدید به بازیگری صدا میداند و تأکید میکند که از کودکی نسبت به صداها حساس بوده؛ به زیر و بم، ریتم و حسی که پشت کلمات پنهان است. جلینی زمانی که متوجه شد دوبلاژ میتواند تنها با صدا یک شخصیت کامل خلق کند، مسیر برایش روشن شد. او درباره سالهای آغاز فعالیت حرفهایاش میافزاید: «بزرگترین چالش، نه یادگیری تکنیک صدا بوده و نه هماهنگی با تصویر.» به گفته او، سختترین بخش کار، درک بازی بوده است. اوهمچنین توضیح میدهد که تکنیک را میتوان با تمرین بهدست آورد و تطبیق با تصویر هم به مرور شکل میگیرد اما بازیگری نیازمند درک عمیق از چرایی واکنشهاست: «به همین دلیل در سالهای ابتدایی وسواس زیادی داشتم تا بفهمم هر حس دقیقا از کجا میآید و چگونه باید منتقل شود.» به اعتقاد او، همین نگاه تحلیلی بعدها به یکی از نقاط قوت کارش تبدیل شده است.
از نظر جلینی، جذابترین بخش دوبله، خلق شخصیت است: «دوبله حرفهای است که در مرز میان بازیگری، صدا و روانشناسی حرکت میکند.» او ادامه میدهد: «دوبلور باید بتواند از روی یک تصویر، با انتخاب درست لحن و ریتم، شخصیتی با گذشته، انگیزه و هویت بسازد.»
جلینی همچنین به نقش تعامل با مدیر دوبلاژ اشاره میکند و میگوید: «وجود نگاه دوم در فرآیند شکلگیری نقش، به دقیقتر شدن نتیجه نهایی کمک میکند.»
او در مقام مدیر دوبلاژ، معیارهای مشخصی برای انتخاب گوینده دارد و در این خصوص میگوید: «اولین و مهمترین معیارم توان بازیگری است و پس از آن، جنس صدا اهمیت پیدا میکند.»
او تأکید میکند: «تجربه سالها کار به من نشان داده صدایی که بازی نداشته باشد حتی اگر مناسب بهنظر برسد روی نقش نمینشیند. در مقابل، دوبلوری که توان بازیگری بالایی دارد میتواند حتی با تفاوتهایی در جنس صدا نقش را بسازد.»
او در کنار این موارد، به اهمیت ریتم، انعطافپذیری و درک موقعیت اشاره میکند و در مرور کارنامه حرفهایاش از چند تجربه بهعنوان نقطه عطف نام میبرد.
جلینی درباره همکاری در مجموعه «آلفرد هیچکاک» با مدیریت زندهیاد ناصر طهماسب میگوید: «این تجربه برایم نقش یک دوره آموزشی جدی راداشت. کار درکنارطهماسب باعث شدنگاهم به نظم، دقت ومدیریت در دوبلاژحرفهایتر شود.»
او از میان نقشهای شاخص، به تجربه دوبله شخصیت السا در انیمیشن «یخزده» اشاره میکند و توضیح میدهد که این نقش برایش متفاوت بوده. چون نیاز داشته میان ظرافت احساسی و قدرت درونی شخصیت، تعادلی دقیق برقرار کند.
جلینی درباره مواجهه با نقشهایی که از نظر شخصیتی به خودش نزدیک نیستند، توضیح میدهد که همیشه یک مسیر سهمرحلهای را دنبال میکند: «ابتدا آنالیز روانشناختی شخصیت انجام میدهم، سپس نقطه اتصال احساسی نقش را حتی اگر کوچک باشد پیدا میکنم و از دل آن اتصال لحن را میسازم.»
جلینی تأکید میکند که حتی اگر نقش از نظر شخصیتی با او فاصله زیادی داشته باشد، یافتن اشتراکی مثل ترس، عشق یا تردید، امکان ورود به نقش را فراهم میکند. بعد از آن، تکنیک در خدمت حس قرار میگیرد.
او درباره آینده دوبله در ایران دیدگاهی واقعبینانه دارد و میگوید: «دوبله ایران همچنان هویت مستقل و قابل دفاعی دارد اما نمیتوان تأثیر فناوریهای جدید را نادیده گرفت.»
به گفته او ابزارهای پردازش صدا و هوش مصنوعی میتوانند سرعت و دقت کار را افزایش دهند اما هرگز جایگزین حس انسانی نخواهند شد.
جلینی آینده دوبله را ترکیبی از حضور هنرمندان حرفهای و استفاده هوشمندانه از ابزارهای تکنیکی میداند و در بخش دیگری از گفتوگو، به تجربه نمایش رادیویی میپردازد و تأکید میکند که در رادیو، صدا تنها ابزار بازیگر است:«در این فضا بازیگر باید با تنفس، مکث، ریتم و تغییرات ظریف صوتی، جهان و موقعیت را برای شنونده بسازد.» به باور او، این سطح از خلاقیت در دوبله کمتر وجود دارد. زیرا تصویر بخش زیادی از بار روایت را برعهده دارد. او معتقد است تجربه رادیو نقش مهمی در شکلگیری نگاه حرفهایاش به دوبله داشته است. جلینی با اشاره به نمایش رادیویی «باغ آلبالوی» چخوف میگوید: «این تجربه به او آموخته چگونه شخصیت را با لایههای صوتی زنده کند. همین تجربهها باعث شده دوبله برایم صرفا اجرای دیالوگ روی تصویر نباشد بلکه فعالیتی چندلایه و عمیق باشد.»
او در پایان وقتی از ماندگارترین نقشهایش در دوبله صحبت میکند، به شخصیت کیم در «هشدار برای کبرا ۱۱» با مدیریت دوبلاژ زندهیاد ناصر طهماسب اشاره میکند. همچنین در نمایش رادیویی، «باغ وحش شیشهای» را نام میبرد و توضیح میدهد که این تجربه به او نشان داده صدایش میتواند فراتر از خودش بازی کند؛ جایی که صدا نه فقط وسیله بیان بلکه خود شخصیت میشود.