این مسأله البته دانشگاهها را نیز دچار آسیب کرده، چراکه این مراکز از مسائل اجرایی و عملیاتی غافل شدهاند. از طرف دیگر جامعه هم بهدلیل اینکه فکر میکند دانشگاه نمیتواند به حل مشکلات کمکی کند نگاه امیدوارانهای به آن ندارد.
بنابراین در چنین شرایطی بحث مطالبه از دانشگاه برای بهمیدانآمدن اگرچه حرف درستی است اما به جدیت، طرحریزی و پیشبینی سازوکارهانیاز لازم دارد.
نباید فراموش کرد بسیاری از مسائلی که امروز در جامعه پیش میآید ناشی از جنگی شناختی و ترکیبی است و راهحل این موضوع باید در دانشکدههای علوم انسانی جستوجو شود. اما تحقق این مهم تنها با یک بخشنامه امکانپذیر نیست، بلکه لازم است تا ریشهایتر به آن پرداخته شود و برای اجرای مناسب آن سازوکارهایی را طراحی کرد که مسئولیت مستقیم اعضای هیات علمی و آموزش و پژوهش در دانشگاهها متوجه مسائل اجتماعی کشور باشد. مثلا اگر قرار است یک عضو هیات علمی در مسائل اجتماعی نقشآفرین باشد، باید به گونهای آزادی عملکرد پیدا کند که دیگر نگران پایاننامه و کلاس نباشد. درواقع فرصت حضور در میدان برای کارشناسان اینگونه فراهم خواهد شد.
بنابراین برای گرهگشایی، دانشگاه نیازمند دسترسی به اطلاعات و حضور میدانی است. اگر بخواهیم این اتفاق بیفتد، وزارت علوم باید شرایط معمول دانشگاهها را بازنگری و بازبینی کرده و بعد نتایج را از آنها بهطور جدی مطالبه گری کند.