فیلم‌هایی که از دل رمان‌ها بیرون می‌آیند

اقتباس در هنر، همچون برافروختن شعله‌ای تازه از آتشی کهن است؛ فرآیندی خلاقانه که اثر ادبی را به زبانی تصویری بازآفرینی می‌کند. این روزها شاهد توجه ویژه‌ای به این شیوه در تولیدات سینمایی و تلویزیونی هستیم که نمونه بارز آن، پویانمایی «مسافری از ژاپن» است؛ اثری اقتباسی از کتاب «مهاجر سرزمین آفتاب» که روایتگر داستان زندگی یگانه مادر شهید ژاپنی است.
اقتباس در هنر، همچون برافروختن شعله‌ای تازه از آتشی کهن است؛ فرآیندی خلاقانه که اثر ادبی را به زبانی تصویری بازآفرینی می‌کند. این روزها شاهد توجه ویژه‌ای به این شیوه در تولیدات سینمایی و تلویزیونی هستیم که نمونه بارز آن، پویانمایی «مسافری از ژاپن» است؛ اثری اقتباسی از کتاب «مهاجر سرزمین آفتاب» که روایتگر داستان زندگی یگانه مادر شهید ژاپنی است.
کد خبر: ۱۵۳۷۹۸۶
نویسنده امیر گودرزی - گروه رسانه
 
در این روایت، گروهی از جانبازان دفاع‌مقدس به مناسبت سالگرد بمباران اتمی هیروشیما به ژاپن سفر می‌کنند و مترجم آنها، خانم یامامورا با یکی از این رزمندگان ایرانی ازدواج می‌کند. خاطرات خواندنی این زندگی مشترک، دستمایه خلق این اثر پویانمایی شده است. روند فزآینده اقتباس‌های سینمایی و تلویزیونی از آثار ادبی، نه‌تنها جریان تازه‌ای در تولید محتوای تصویری ایجاد کرده بلکه فضای ادبیات را نیز پویاتر ساخته است. در همین راستا، جام‌جم با سه نویسنده صاحب‌نامی که آثارشان بیشترین توجه را در عرصه اقتباس به خود جلب کرده‌اند -هوشنگ مرادی‌کرمانی،مهرداد صدقی و محمد میرکیانی - به گفت‌وگو نشسته تا الزامات، اقتضائات و شرایط یک اقتباس موفق را واکاوی کند.

روی کاغذ فیلم می‌سازم
هوشنگ مرادی‌کرمانی بیش از ۲۰ اقتباس از داستان‌هایش در سینما و تلویزیون ایران دارد. نویسندگان چطور بنویسند که فیلمسازها سراغ آثار آنها بروند؟ او به این سؤال جام‌جم چنین پاسخ می‌دهد: روش خاصی در کار نیست و اگر نویسنده‌ای آنچه می‌نویسد را در ذهن خود ببیند، تصویری ساخته که فیلمسازها دنبال آن می‌گردند. کیارستمی به من می‌گفت وقتی داستان‌هایت را می‌خوانم، انگار در حال فیلم ساختن هستم. او به تصویرسازی و ایجاد موقعیت‌هایی در داستان اشاره داشت که هر فیلمسازی شیفته آن است. مرادی‌کرمانی اضافه می‌کند: من عاشق سینه‌چاک سینما هستم و از کودکی در تعزیه نقش شمر را بازی می‌کردم. نوجوان که بودم، برای این‌که بتوانم در سینما فیلم ببینم، به نوشتن آگهی‌های تبلیغاتی فیلم‌ها مشغول شدم. او به داستان‌هایش اشاره می‌کند و توضیح می‌دهد: همه داستان من با تصویر شروع می‌شود و شاید همین موضوع باعث جلب‌توجه فیلمسازان به آثارم شده است. در نوشته‌هایم دقت کنید هرگز توضیح اضافه نمی‌بینید و مثلا لباس قهرمان داستان را توصیف نمی‌کنم. این نویسنده عقیده دارد آثار سینمایی و تلویزیونی اقتباسی همیشه خوب از آب درنمی‌آید و در این‌باره می‌گوید: فیلم و سریال ساخته‌شده از کتاب باید طوری فاخر باشد که باعث ضعف داستان نشود. متأسفانه بسیاری مواقع آنچه ساخته می‌شود، داد نویسنده را درمی‌آورد و گاهی هم هرگز اسمی از اثر مورد اقتباس و نویسنده آن اثر برده نمی‌شود. مرادی‌کرمانی معتقد است اگر نویسنده نمی‌شد، حتما فیلمساز می‌شد و می‌گوید: من خوب می‌بینم و شاید همین نگاه دقیق به اطراف باعث شده است بسیاری از داستان‌هایم فیلم شوند.

داستان جدید وجود ندارد
مهرداد صدقی که سریال تلویزیونی «پدر پسری» اقتباسی از کتاب «آخرین نشان مردی» اوست، رواج تبدیل آثار ادبی به فیلم و سریال‌های تلویزیونی را پیشامدی خوب می‌داند و توضیح می‌دهد: آثاری که از آنها اقتباس می‌شود، معمولا کتاب‌هایی است که نزد مخاطب امتحان خود را پس داده و مورد استقبال قرار گرفته است. ازاین‌رو می‌توان به جذب مخاطب برای آن فیلم یا سریال امیدوار بود. فیلمساز میان بهترین آثار ادبی می‌گردد و اثری را که برای اقتباس از آن انتخاب می‌کند، قطعا نوشته‌ای پرمخاطب و ارزشمند است.  طبیعی است وقتی فیلمنامه از روی آن نوشته می‌شود خوب از آب درمی‌آید و درنهایت با فیلم پرمحتوایی روبه‌رو هستیم. او ادامه می‌دهد: از سوی دیگر فیلمساز از ابتدا و انتهای داستان آگاهی است و می‌داند از کجا قرار است به کجا برسد؛ اما با سریال‌هایی روبه‌رو هستیم که با وجود کلیدخوردن آن هنوز فیلمنامه در حال نوشته‌شدن است. وقتی این دو رویه را با هم مقایسه می‌کنیم، می‌بینیم فیلمساز در آثار اقتباسی دست‌کم شاکله کار را می‌داند و تکلیفش با خودش روشن است.
او معتقد است ساخته‌شدن فیلم از روی کتاب، رقابتی میان نویسندگان ایجاد کرده و بسیاری سعی دارند چیزی بنویسند که برای فیلم یا سریال مورد اقتباس قرار گیرد و بدین ترتیب کتاب آنها بیشتر دیده شود. این نویسنده در توضیح تفاوت کپی و اقتباس چنین توضیح می‌دهد: کپی به کاری گفته می‌شود که فردی اثری را بدون ذکر نام صاحب اصلی و رعایت حقوق مؤلف، به نام خود منتشر کند. البته مشابهت در مضمون را نمی‌توان کپی دانست؛ چراکه ممکن است دو نفر به ایده‌ای یکسان برسند، اما جهان‌بینی و شیوه پرداخت‌شان به آن ایده متفاوت باشد. صدقی در پاسخ به این‌که «آیا بهتر نیست فیلمساز به‌جای روی‌آوردن به اقتباس داستان جدیدی خلق کند؟» قاطعانه عنوان کرد: داستان جدیدی وجود ندارد و همه داستان‌ها گفته شده است. اگر تفاوتی هم وجود دارد در نوع گفته‌شدن آنهاست؛ بنابراین ضرورتی ندارد فیلمساز دنبال داستان جدید بگردد. او توضیح می‌دهد که اقتباس به معنای کنارگذاشتن فیلمنامه‌نویسی نیست، بلکه فیلمنامه‌نویسی به‌طور کامل و حرفه‌ای انجام می‌شود. آثار ادبی بدون تبدیل به فیلمنامه، به‌خودی‌خود قابلیت تبدیل شدن به فیلم را ندارند.
او معتقد است پس از ساخت فیلم از یک اثر ادبی، اشتیاق مردم برای خواندن آن کتاب بیشتر می‌شود: لذت خواندن از دیدن بیشتر است؛ چون شما وقتی کتابی را می‌خوانید فضای داستان را در ذهن خودتان می‌سازید که منحصربه‌فرد است. به همین دلیل وقتی قبل از تماشای اثر، کتاب مرجع آن را می‌خوانید، فیلم آن به دل شما نمی‌نشیند. شما با خواندن آن کتاب دنیای خاص خود را ساخته‌اید و وقتی فیلم را تماشا می‌کنید، احتمالا با آنچه ساخته بودید متفاوت است. آنهایی که اول فیلم را می‌بینند و بعد سراغ کتاب می‌روند، بیشتر می‌توانند از این دو اثر ادبی و هنری لذت ببرند.

اقتباس به فیلم اعتبار می‌دهد
محمد میرکیانی، نویسنده‌ای که به گفته خودش بیش از ۳۰۰ اثر وی به‌صورت محصولات تصویری اعم از انیمیشن یا تولیدات رئال تبدیل شده، معتقد است اقتباس در حوزه تولیدات فرهنگ و هنر اعتباربخش آثار است. میرکیانی به جام‌جم می‌گوید: اقتباس همواره وجود داشته است و بزرگان به‌ تناسب، نیاز و درک زمان خود از آثار بزرگ هنری دنیا اقتباس می‌کردند. این کار که در ادبیات بسیار رایج است و توسط بسیاری از شعرا و ادبای ما انجام شده است، در سینما هم به‌تدریج نمود یافت. فیلم «اسپارتاکوس» اقتباس از رمانی با همین نام نوشته هاوارد فاست است که البته خود این نویسنده هم رمانش را از کتاب تاریخ «مردان نامی» (قیام بردگان روم) اقتباس کرده بود. نویسنده «حکایت‌های کمال» به این سؤال که چرا اقتباس صورت می‌گیرد چنین پاسخ می‌دهد: آثار ادبی به‌دلیل ظرفیت بالا در خلق فرهنگ و انتقال پیام، همواره مورد توجه فیلمسازان برای اقتباس بوده‌اند. این آثار بستری غنی برای بیان اندیشه و تولید محتوای تصویری فراهم می‌کنند. فیلمساز در گام نخست به‌دنبال برقراری ارتباط مؤثر با مخاطب از طریق انتقال پیام است. بنابراین، هنگامی که اثری ادبی با چنین ظرفیتی روبه‌رو شود، از آن برای دستیابی به این هدف و خلق اثر تصویری خود بهره می‌برد. وی با اشاره به جایزه ویژه اقتباس در جشنواره‌های جهانی، بر اهمیت آن تأکید می‌کند و می‌گوید: اقتباس مانند کشف و شهود است و هرکسی توانایی اقتباس از یک اثر ادبی و ساختن فیلم از آن را ندارد. میرکیانی معتقد است از یک اثر ادبی اصیل می‌توان بارها اقتباس کرد و توضیح می‌دهد: کتاب «حکایت‌های کمال» که پیش از این فیلمی از آن ساخته شده، قابلیت اقتباس مجدد را دارد. حتی می‌توان دوباره از «قصه‌های مجید» هوشنگ مرادی‌کرمانی فیلم ساخت. این کتاب آن‌قدر ظرفیت داشت که شخصیت اصلی آن از کرمانی به اصفهانی تغییر کرد. می‌توان فیلمی دیگر از آن ساخت که شاید حتی از اثر قبلی هم بهتر باشد.وی مشکل اصلی اقتباس در ایران را نادیده گرفتن نام نویسنده می‌داند و می‌افزاید: متأسفانه در بسیاری موارد نام نویسنده در تیتراژ ذکر نمی‌شود. حتی موردی بود که فیلم‌ساز به نویسنده معترض گفت: باید خوشحال باشی که از کتابت فیلم ساختم! این نویسنده تأکیدمی‌کند: آوردن نام کتاب درفیلم،برخلاف تصوربرخی فیلم‌سازان،به اثر اعتبارمی‌بخشد. مخاطب درمی‌یابد که سازنده اهل مطالعه بوده و از میان آثار متعددی که خوانده، این کتاب را برای اقتباس انتخاب کرده است.

مروری بر چند اثر اقتباسی
آثار زیادی را می‌توان در شمار اقتباسی‌ها قرار داد که تعداد آنها هر روز بیشتر می‌شود. برخی از این آثار مورد توجه قرار گرفته و برخی نیز توفیق چندانی کسب نکردند. در ادامه به چند اثر اقتباس‌شده از کتاب‌ها اشاره می‌کنیم:

۱- مجموعه تلویزیونی سوران
سریال «سوران» از کتاب «عصرهای کریسکان» نوشته کیانوش گلزار‌راغب اقتباس شده است. این کتاب سرگذشت سعید سردشتی را روایت می‌کند که پس از شش سال شکنجه در زندان‌های گروه کومله و دموکرات از زندان مخوف کریسکان نجات یافت؛ اما هم‌بندی‌هایش اعدام شدند. «کریسکان» منطقه‌ای در کردستان عراق است که مقر اصلی حزب دموکرات ایران بود و نام کتاب از همین نقطه جغرافیایی گرفته شده است. «سوران»، سرگذشت جوان آزاده کُردی را در التهابات دهه ۵۰ منطقه کردنشین آذربایجان غربی به تصویر می‌کشد که هیچ‌گاه تسلیم نمی‌شود.

۲- مجموعه تلویزیونی مستوران
محمد حنیف کتابی دارد به نام «مستوران» که دربرگیرنده حکایت‌های کهن ایرانی است. حنیف برای اهالی ادبیات نامی آشنا دارد و تاکنون آثارش برگزیده جوایزی چون کتاب سال جمهوری اسلامی ایران و جایزه جلال آل‌احمد شده است. بخش‌هایی از کتاب «مستوران» موردتوجه فائزه یارمحمدی و یزدان کاظمی قرار گرفت و تبدیل به فیلمنامه این سریال شد. بعدها خبر رسید که زاویه نگاه نویسندگان جوان «مستوران» سهمی پررنگ در محصول نهایی داشته و اتکای آنها صرفا بر کتاب نبوده است. این مجموعه تلویزیونی در دو بخش سال ۱۴۰۱ و ۱۴۰۲ از شبکه یک سیما پخش شد.

۳- مجموعه تلویزیونی بوم و بانو
سریال «بوم و بانو» اشاره‌ای به کتاب «چشم‌هایش» اثر معروف بزرگ علوی داشت و به‌مرور مشخص شد سازندگان برای روایت داستان خود نگاهی خاص به آن داشته‌اند. ماجراهای کتاب در دوره رضاشاه اتفاق می‌افتد و زندگی یک استاد بزرگ نقاشی را روایت می‌کند. شعله شریعتی فیلمنامه «بوم و بانو» را نوشت؛ سعید سلطانی کارگردانی‌اش کرد و مسعود رایگان، دیبا زاهدی، ساغر قناعت و مهدی احمدی بازیگرانش بودند. اولین قسمت از این مجموعه تلویزیونی ۱۵ شهریورماه ۱۳۹۹ از شبکه دو سیما روی آنتن رفت.

۴- مجموعه تلویزیونی حکایت‌های کمال
کتاب «حکایت‌های کمال» اثر محمد میرکیانی مجموعه‌ای پنج‌جلدی است که نویسنده در آنها به شرح داستان‌هایی کوتاه در باب سبک زندگی مردم، نوع آداب‌ورسوم و فرهنگ پذیرفته‌شده در جامعه دهه چهل و مسائل سیاسی و اجتماعی رایج در این عصر می‌پردازد. سیدحسین امیرجهانی، نسیم عرب‌امیری، آزاده محسنی و کریم خودسیانی بخشی از داستان‌های کتاب «حکایت‌های کمال» را تبدیل به فیلمنامه کردند و نصرت‌الله صلح‌میرزایی آن را ساخت. این مجموعه تصویری نوستالژیک از ایران پیش از انقلاب ارائه می‌دهد.
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها