قصه های پلیسی و استانداردهای تلویزیون

واقعیت دارد که آثار تصویری پلیسی از پرمخاطب ترین آثار تلویزیون و سینما هستند و از آنجا که اساسا برپایه تم «جستجو» و «معما» شکل می گیرند، نوعی از روایت را پدید می آورند
کد خبر: ۱۵۲۶۹۳
که «هیجان» رکن اصلی آن را تشکیل می دهد، یعنی همان چیزی که بخشی از مخاطبان آثار تصویری به دنبال آن هستند.
به همین دلیل اگر یک فیلم یا سریال تلویزیونی به شکل درست ساخته شود، مخاطب هیچ راهی بجز همراهی با آن ندارد. همچنان که می بینیم بسیاری از آثار پرمخاطب تلویزیون در این دسته جای می گیرند و مخاطب هم از آن خاطره خوش دارد. پس پربیراه نیست که بخش عظیمی از آثار سینمایی و تلویزیونی جهان در این «گونه» جای می گیرند و اصلا این بخش هویت مستقل خود را پیدا کرده است.
اما در کشور ما، با وجود همه آنچه که آمد، این «گونه» خاص تصویری راه زیادی دارد تا بتواند در مقابل همتایان خارجی اش عرض اندام کند، اگرچه اتفاقاتی در این حوزه افتاده که نشان می دهد آرام آرام مسوولان تلویزیون و پلیس به سمتی حرکت می کنند تا فارغ از شعارزدگی های معمول به آثار فاخرتری دست یابند.
یکی از کارگردانانی که در حوزه سریال پلیسی تلویزیونی فعالیت های درخوری انجام داده ، مهدی فخیم زاده است و با همین چند اثری که با بن مایه آثار پلیسی ساخته ، نشان داده که ظرایف این کار را می شناسد و در برگردان یک قصه پلیسی ایرانی به مدیوم تصویر تلویزیونی ، «استانداردها» را می شناسد و می داند چگونه از آن یک قصه پرتعلیق و پرکشش روایت کند؛ همان کاری که غالب کارگردان های تلویزیونی ما در این حوزه با آن ناآشنایند و با «تقلید» صرف از آثار دست چندم پلیسی «جهان» کاری را ارائه می کنند که نقطه اوجها و «گره های» آن توسط مخاطب هوشمند قابل پیش بینی است و طبیعی است که همراهی با آن دیگر لطفی ندارد.
بزرگترین ویژگی کار فخیم زاده اما این است که او بعد از ساخت هر اثر پلیسی ، پیشرفت چشمگیری داشته و پیداست با ظرفیت های یک اثر پلیسی در رسانه ای مثل تلویزیون به خوبی آشناست. «بی صدا فریاد کن» کارتازه این فیلمساز همان ویژگی دو ساخته پیشین او یعنی خواب و بیدار و حس ششم را دارد: یک درام چند لایه که با معرفی شخصیت ها و پیشرفت روند حوادث عمیق تر می شود و پیش بینی «انجام» آن برای مخاطب سخت تر. یعنی دقیقا همان چیزی که مخاطب یک اثر پلیسی از آن انتظار دارد و «فخیم زاده» به خوبی به این نیاز مخاطب پاسخ می دهد و دستش را برای او باز نمی کند؛ همان «فوتی» که معمولا کارگردان های دیگر ما در حوزه تلویزیون آن را کم دارند. اگر چه باید اعتراف کرد شکل ساختاری آثار فخیم زاده بشدت «غربی» است ، اما این ساختار بشدت در جهت روایت یک قصه ایرانی است.
گذشته از این در همه ساخته های پلیسی تلویزیونی نوعی انسجام و دوری از شلختگی دیده می شود و این البته به خاطر سالها حضور او در عرصه فیلمسازی پدید آمده است که باعث می شود خود به خود مخاطب حسابی ویژه روی آثار این فیلمساز باسلیقه باز کند و حتی می تواند با اطمینان ساخته های او را با آثار تلویزیونی کشورهای دیگر مقایسه کند.
در همین سریال «بی صدا فریاد کن» که قصه اصلی اش درباره یکی از موضوعات حاد و گریبانگیر جامعه یعنی قرصهای «اکس» است ، تلاش برای انجام یک کار «متفاوت» را می شود دید؛ تلاشی که گاه به نظر فراتر از استانداردهای تلویزیون و حتی سینمای ماست. در قسمت اول این سریال صحنه ای وجود دارد که اگر نگوییم در تاریخ سریال سازی ما بی نظیر، لااقل کم نظیر است ؛ آنجا که فخیم زاده برای نشان دادن توان اطلاعاتی پلیس در یک عملیات ، صحنه فوق العاده ای را خلق می کند و آن صحنه کارگذاشتن میکروفن در آپارتمان آدمهای خلافکار سریال است که به صورت «تیر» سلاحی نشان داده می شود و دوربین در تمام مدت شلیک ، این تیر (میکروفن) را تعقیب می کند تا وارد آپارتمان می شود و به گوشه ای اصابت می کند.
جدای از این ، کارگردان در خلق شخصیت ها موفق است ، همان اصغر کپک سریال «خواب و بیدار» اینجا تبدیل به «غلام عموحیدر» بزن بهادر پاک باخته شده است. شخصیت های دیگر از آن پلیس زن و رئیسش تا رئیس باند خلافکارها همه شناسنامه دارند و بشدت باورپذیرند. فخیم زاده نشان می دهد آدمهای سریالش را می شناسد و بر چیزی که از آن سخن می گوید تسلط کافی دارد.
اگر چه زود است درباره کلیت اثر قضاوت کنیم ، اما به نظر می رسد فخیم زاده یک اثر «خوب» دیگر به کارنامه آثار پلیسی تلویزیونی اش افزوده است.


مهدی غلامحیدری
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها