عکس زندگی دوباره در بی نهایت

داوری جشنواره عکاسی با موضوع کودک ، آیینه معنویت کار ساده ای به نظر نمی رسد. از این بابت که عکاسی از کودک مقوله ای روشن و تعریف شده نیست
کد خبر: ۱۵۱۸۰۱
و نیز از این منظر که چگونه می توان مقوله معنویت را عکاسی کرد و بعد هم کسانی داوری اش کنند.
این پرسش ها بهانه ای شد برای گفتگو با سیدعباس میرهاشمی ، یکی از داوران دومین جشنواره عکس کودک ، آیینه معنویت. میرهاشمی عکاسی را در دانشگاه هنر تحصیل کرده و از سال 1359 عکاسی می کند.
او مدرس رشته عکاسی دانشگاه های هنر ، الزهرا و آزاد ، عضو هیات موسس و مدیرعامل انجمن عکاسان انقلاب و دفاع مقدس ، عضو گروه کارشناسی عکاسی بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس ، عضو گروه کارشناسی و ارزیابی مدارک معادل هنری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در بخش عکس و دبیر و داور جشنواره های مختلف عکاسی بوده و هست.


آقای میرهاشمی ! بیشترین سابقه کاری شما به عکاسی از دفاع مقدس مربوط است. حالا هم داور جشنواره عکس کودک ، آیینه معنویت هستید. آیا قرابتی میان عکاسی از این دو مقوله وجود دارد یا این که عکاسی تخصصی به تفکیک این مقوله ها ارتباطی پیدا نمی کند؛
جنگ تحمیلی ، جنگی ناخواسته بود و کسانی برای این جنگ به میدان رفتند که رزمنده بودند و برای دفاع از سرزمینشان می جنگیدند. نظامی نبودند یا حتی نیروهای دوره دیده و آماده . خیلی ها جانشان را کف دست گرفتند و به جبهه های جنگ رفتند. از این لحاظ جنگ ما مشابهی در تاریخ جنگهای دنیا ندارد. رزمندگان ما بدون ابزار و ادوات جنگی و یا آشنایی قبلی با این ابزار وارد جنگ شدند و انگیزه آنها هم دفاع بود نه کشورگشایی . سالهای اول جنگ ، رزمندگان ما حتی لباسهای نظامی هم نداشتند و با عنوان بسیج که برخاسته از مردم بود، وارد جبهه می شدند. در چنین شرایطی چند نوع عکاس وجود داشت . کسانی که برای خودشان و به طور آزاد عکاسی می کردند، کسانی که از آژانس های خبری برای عکاسی به جبهه می آمدند و کسانی که وابسته به سازمان های نظامی بودند و بر حسب وظیفه به جای اسلحه ، دوربین به دست گرفته بودند. بسیاری از عکسهای باقیمانده از دفاع مقدس مربوط به همین عکاسان است که فراتر از نکات فنی به موضوع اهمیت می دادند و بسیاری از آنها هم حین کار تجربه کسب کردند و نکات فنی را آموختند. در عکاسی هنری از کودکان هم فراتر از مباحث فنی این خود موضوع است که اهمیت دارد. عکاسان جنگ از موضوع و محتوا به تکنیک رسیدند و مباحث فنی را برای طرح موضوع به خدمت گرفتند و در عکاسی از کودکان هم دقیقا همین اتفاق می افتد. کودک به دلیل زلالی و شفافیت عین معنویت است و عکاسی از آن هم در درجه اول نیازمند دیدی معنوی به مساله است.

من از توضیحات شما این طور نتیجه گرفتم که عکاسی از کودک و عکاسی دفاع مقدس دو گونه عکاسی هستند که در آنها محتوا بر فن و تکنیک ارجح است.
بله ، برداشت شما درست است. در این دو گونه عکاسی همیشه موضوع مهمتر از فن و تکنیک بوده است. در مورد عکاسی از کودک لازم است عکاس کودک را خوب بشناسد ، زلالی و شفافیت او را ببیند و درک کند ، با او برخوردی صادقانه داشته باشد و به شکار لحظه های ناب معنوی اش اقدام کند.

شما چگونه و با چه معیارهایی نگاه عکاس به موضوع را داوری می کنید؛ به نظر می رسد قضاوت دیدگاه های آدمها و مقوله معنویت کار ساده ای نباشد؛
معمولا در قضاوت عکس 2 مساله مورد توجه قرار می گیرد ، یکی لحظه و یکی نگاه یا زاویه دید. گاهی اگر عکسی حتی یک ثانیه دیرتر یا زودتر انداخته شود، دیگر معنایی که می تواند انتقال بدهد را در خود نخواهد داشت . یا این که عکاس برای ثبت تصاویر مد نظرش خودش را در شرایط و موقعیتی خاص قرار می دهد و یا به محل موضوع می رساند. عکس هر عکاسی بیان کننده افکار و اندیشه های اوست و عکسی که از کودک انداخته می شود نیز بیان کننده موضع عکاس نسبت به موضوع است. این که عکاس چقدر در نشان دادن این موضع موفق عمل کند مساله ای است که قضاوت می شود. در این موفقیت هم خیلی چیزها دخیل است ، از جمله همان مسائل فنی مانند زاویه ، نور، قاب و ترکیب بندی و... که همه نگاه عکاس را پشتیبانی می کنند.

در دوره ای هستیم که دیجیتالیسم بر مواردی که نگاه عکاس را پشتیبانی می کنند موثر است. این مساله در نتیجه فرآیند عکاسی یعنی خود عکس اثر دارد. این نکته چقدر برای شما اهمیت دارد؛ اصلا با دیجیتال مخالف هستید یا موافق؛
من هم آنالوگ را قبول دارم و هم دیجیتال را. هر کدام در جایگاه ، خودشان مورد استفاده قرار می گیرد. جاهایی کیفیت دیجیتال پاسخگو نیست و در جاهایی هم سرعت عمل نیاز داریم و آنالوگ کاربردی ندارد. البته دیجیتال تا امروز پیشرفت های خوبی داشته و خیلی از نواقص آن برطرف شده اما هنوز در مواردی آنالوگ کاربرد بهتری دارد. مثل وقتی که روشنایی کمتر از تاریکی است یا مثلا در عکاسی خبری دیگر نمی توان از دوربین آنالوگ استفاده کرد. هر کدام اینها مزایا و مشکلات خاص خودشان را دارند که عکاس باید آنها را بشناسد و از هر کدام بجا و درست استفاده کند. این مساله هنوز در کشور ما درست جا نیفتاده و برخی عکاسان خیلی با فرهنگ عکاسی دیجیتال آشنا نیستند؛ بنابراین برخی عکسها حاصل یک اتفاق است نه دقت عکاس.

شما حین داوری متوجه این مساله می شوید؛
نه. ولی عکاسی که صد فریم عکس می اندازد تا یکی خوب از کار درآید در واقع خودش ضرر می کند.

برای داوری جشنواره عکس کودک ، آیینه معنویت با چه معیارهایی قضاوت می کنید؛ آیا می شود تکنیک را نادیده گرفت یا صرفا نگاه یک عکاس را قضاوت کرد؛
ما وقتی درباره عکس حرف می زنیم ، یعنی مسائل فنی و تکنیکی حل شده و آنچه پیش روی ماست حائز تعریف عکس و دارای اصول فنی و تکنیکی عکاسی است.

بدون این کیفیت های تکنیکی اصلا چیزی به نام عکس حاصل نشده که بخواهیم درباره اش حرف بزنیم یا قضاوت کنیم.
عکاس کسی است که قالب عکاسی را رعایت کند، نگاه را بشناسد ، لحظه را دریابد، موضوع را بفهمد و ترکیب بندی را هم بشناسد.
در عکاسی از کودک با رویکردی معنوی ، عکاس باید موضوع را خوب درک کند نه این که مسائل فنی و تکنیکی فدای موضوع شود.

او زمان و دقت را از دست می دهد که هیچ کدام قابل بازیابی نیستند. دوربین این عکاس و توانایی های بالقوه اش همزمان با هم مستهلک می شوند و احتمالا خودش اصلا متوجه این مساله نمی شود.

یکی از معیارهای ارزیابی شما شکار لحظه است. در این مورد هم دیجیتال تاثیری در نتیجه کار ندارد که بخواهد داوری را به نفع یا ضرر عکاس تغییر دهد؛
در عکاسی از موضوعی مانند کودک ، دوربین دیجیتال مثل خیلی از موارد دیگر کار را سهل می کند اما در عکاسی تاثیری ندارد. سرعت عکاسی که تغییری نمی کند بلکه فقط امکانات سهل تری در اختیار عکاس می گذارد، همین . برای عکاسی که به فن عکاسی مسلط است ، ابزارش را خوب می شناسد و می داند که قرار است از چه زاویه ای به موضوع نگاه کند، فرقی ندارد که دوربینش دیجیتال باشد یا آنالوگ . دیجیتال کار عکاس را سهل تر می کند، اما سهل شدن دلیل بر داشتن نگاه عکاسانه نیست . عکاسی که از دوربین آنالوگ استفاده می کرده و حالا دوربین دیجیتال دارد، علی رغم امکانات دیجیتال ، سعی می کند لحظه را از دست ندهد.

ما در عکاسی خبری و چند گونه دیگر رشد خوبی داشته ایم. عکاسی کودک در کشور ما چه جایگاهی دارد؛
تا آنجا که من می دانم ، عکاسی از کودک مقوله تعریف شده ای در کشور ما نیست. دست کم در مقایسه با عکاسی سینما ، تئاتر ، مطبوعات و چند نمونه دیگر چندان جایگاهی ندارد.

چرا؛
شاید به این دلیل که نهادها و سازمان هایی نداریم که جدی ، تخصصی و مستمر به این مقوله بپردازند. جشنواره ها خیلی ادامه پیدا نمی کنند. نشستها و جلسات علمی در این باره برگزار نمی شود. عکاسی از کودکان دیده و نقد نمی شود و همه این ها باعث می شود عکاسان هم خیلی به عکاسی در این ژانر رغبت نداشته باشند.

برگزاری جشنواره های عکس می تواند تاثیری در تعریف جایگاهی ویژه برای این نوع از عکاسی داشته باشد؛
بله. اصلا یکی از دلایل برگزاری جشنواره ها همین است اما زمانی یک جشنواره می تواند منجر به تعریف جایگاه مناسب برای گونه عکاسی از کودک شود که چند نکته را مد نظر داشته باشد. اول این که هر جشنواره ای باید دبیر علمی داشته باشد. در حاشیه آنها نشستها و جلساتی برای نقد و بررسی این گونه عکاسی برپا شود و دانشجویان و استادان عکاسی و متخصصان روان شناسی کودکان در این نشستها حضور فعال داشته باشند. مقالات علمی در این باره ارائه شود و مباحث تجزیه و تحلیل عکاسی در این نشستها صورت بگیرد تا به جشنواره رونق بدهند و باعث رونق ژانر عکاسی از کودک هم بشوند. دوم این که این جشنواره ها تداوم داشته باشند و مقطعی نباشند تا بتوانند جریان سازی کنند. جشنواره های مقطعی راه به جایی نمی برند و نتیجه ای از آنها حاصل نمی شود. عکاسان را هم دلگرم نمی کند و رغبتی در آنها به وجود نمی آورد. عکاسی ، زبان بین المللی دارد و مفاهیم آن نیاز به ترجمه ندارد ولی باید جایگاه مناسب داشته باشد تا تاثیر بگذارد. عکاسی کودک قالب خاص خودش را دارد. تخصص در این حوزه نیازمند دانش و آگاهی از موضوع و درک درست آن است . عکاس کودک باید بتواند با بچه ها ارتباط بگیرد، آنها را بشناسد و خوب درک کند. همان طور که یک عکاس ورزشی یا سیاسی باید حوزه خودش را بشناسد، با هم بودن یا دور بودن آدمهای حوزه اش را بفهمد و تحلیل کند، عکاس کودک هم باید با دنیای کودکی ، کودکان ، روان شناسی آنها و ظرافت کار در این حوزه آشنا باشد. آن گاه می تواند از دریچه دوربینش چیزهایی را ببیند و ثبت کند که شبیه به کشف باشند.

آذر مهاجر
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها