ترانه سرایی معاصر در نیمه های شب چهارمین شبکه (بیست و ششم مهر) محور کلام مهمان های «جان»! بود (تکیه کلام آنچنانی مجری برنامه است) خوانندگان جان!
کد خبر: ۱۵۰۸۷۵
ما را ببخشند به هر روی جان حرفشان این که : ترانه سرا باید شاعر باشد تا با توشه شاعرانگی در وادی ترانه بتواند گامهای موفق بردارد (البته نه گامهای به صبح) و غیره اما همه دل آگاهان و اهالی شعر، شاعری و ترانه سرایی می دانند که حدود 3نفر ترانه سرای حرفه ای (قنبری ، جنتی و اردلان) هیچ کدام شاعر نبوده و در رده شاعران این آب و خاک محسوب نشده اند و آثارشان کلک و زبانی دیگر (به فرموده حضرت حافظ ره) دارد. و هیچ تاثیر مشخص و گویا و روشنی بر ادب معاصر نداشته اند. از سویی اگر بر آثار شاعرانی چون بامداد یا سپهری یا مرحوم حسین منزوی آهنگهایی موفق (گلستانه ، شب مهتاب ، دلتنگی ام و...) گذاشته شد و مورد اقبال و پسند جامعه روشن بین قرار گرفت ، به خاطر شعور و فهم والای موسیقیایی آهنگساز بوده (حالا با هر نام و عنوانی ، غرض کار حرفه ای است) و قصد آنها بخصوص مرحوم منزوی اگر ترانه سرایی بوده در آثاری مخصوص مانند (چشمات و واکن که سحر، تو چشم تو بیدار بشه / محمد نوری یا دستات پر از بهاره / افتخاری (نسیما) یا چی می شه غصه مار و یه لحظه تنها بذاره / محمد نوری) چون با تجربه سرشار دنیایی پر از آوازها و نواهای «بحرها و عروض و زحافات شعری به این مهم پرداخته ، توانسته ، آثاری بدیع ، پر توان و جاودانه بیافریند و از آنجا که غزل معاصر از یک طرف به تلاش احیاگرانه منزوی و از طرفی میهمانان برنامه در پرتوی آفتاب آثار این شاعر در زوایایی از غزلسرایی بالیده اند (اذعان خودشان است و افتخارشان) به همین جهت و در دامنه قله آن مرحوم چنین می پندارند که حتما شاعری (با چه تعریفی واقعا؛!) به کار ترانه سرایی می آید و بسیار می آید! حال آن که اصولا حکم صادر کردن در این زمینه مناسب به نظر نمی آید. تا چندی پیش که در ترانه سرایی ، آب و نانی نبود شاعران ، این عرصه را تفنن می انگاشتند همچنان که بسیاری از ترانه سرایان و ترانه های مشهور، از ذوق و سلیقه افرادی تراوش کرده که هیچ نام و عنوانی و اثری در حوزه پرصلابت و مطنطن شعر ندارند. از منظری دیگر هم شاعران بزرگ و تاثیرگذار در عرصه ادب معاصر (چه پیش و چه پس از انقلاب اسلامی ایران) ترانه سرایی را نوعی افت حرفه ای و پایین آمدن سقف ، شان و مقدار سخن می دانستند، اما رقمهای درشت چکهای این حوزه کاری از شاعران (به قول و تعریف خود و دوستانشان ) ترانه سرایانی پدید آورد که نمونه ای از نظرگاه شان را در آغاز برنامه مرور کردیم .از یاد نبریم که این پاراگراف به همه بزرگواران عنایت ندارد، هستند کسانی که در لایه های ترانه های محلی ، سالیان سال کاوش کرده اند و به نتایجی در خور، دلنشین و زلال و گوارا هم رسیده اند اما چون فقط نوعی سیاق مکرر و محفلی و دوست مدار بر این حوزه از کلام (ترانه سرایی) فعلا حاکم است ، نمی توانند چنان که باید آثارشان را به شایستگی عرضه کنند. یک نکته مهم این که شعر به هزاره ها و فرازمان می اندیشد و نظر دارد، اما ترانه به روزمرگی ها و اجتماع و روزگار ساعتها و.... می نگرد.یک زنگ تفریح : یکی از پرکارهای این عرصه که اتفاقا شاعر هم «تشیف» ندارند کتابی از آثارشان را چاپ کردند و ما مطبوعاتی ها بدرستی و راستی می دانیم که فرق غلط چاپی با غلط املایی چیست و چگونه غلط چاپی اتفاق می افتد و غیره... ترانه سراها عمدتا چنین اند؛ از لایه های متوسط جامعه برمی خیزند و آثارشان تک و توک می گیرد و استاندارد می شود. در کارنامه بسیاری از آنها جز چند اثر باصدایی مشهور کار دیگری نمی توان سراغ گرفت و می دانیم که همکاری حروف سربی هم بیهوده است ، چرا که اندیشه حقیر را نجات نخواهد داد. به خاطر داشته باشید که شاعر، ترانه سرا نیست و نخواهد شد و بعکس ترانه سرا شاعر نیست و نمی شود... ترانه ، جان روز و جامعه است. حرف دل مردم است که اگر شان مخاطبانش را حفظ نکند، بیهوده وقت خودش و دیگران را ضایع می کند. پس بهتر است بیندیشیم.