فرضیه ای درباره توسعه در ایران اگر ساده زیست باشیم ، فقر کم می شود

مایکل تودارو در کتاب خود می نویسد: از جمله مسائلی که حتی به طور بالقوه اهمیت بیشتری دارند
کد خبر: ۱۴۵۸۲
می توان از نفوذ معیارهای اقتصادی و اجتماعی کشورهای ثروتمند بر سطح حقوق و شیوه زندگی طبقات ممتاز و طرز تلقی عمومی نسبت به تراکم ثروت خصوصی در کشورهای درحال توسعه نام برد. چنین طرز تلقی ای اغلب به رشوه خواری و غارت اقتصادی اقلیتی ممتاز منجر می شود. بالاخره نفوذ طرز تلقی ، ارزشها و معیارهای کشورهای ثروتمند اغلب به ایجاد مساله ای کمک می کند که کاملا به آن اذعان شده است : «فرار مغزها»؛ مهاجرت افراد تحصیلکرده ای که با هزینه زیاد در کشورهای در حال توسعه تحصیل کرده اند، ولی در کشورهای توسعه یافته زندگی و کار می کنند. یعنی در واقع این فراریان نه ایرانی هستند نه امریکایی و نه اروپایی و نه ژاپنی ؛ بلکه افرادی عاری از هویت هستند که در فرهنگ کشور مقصد استحاله می شوند. البته معلوم است که مهاجرت از سر ناچاری و به دلیل امرار معاش و یا برای امور علمی و تحقیقی مذموم به حساب نمی آید. ساموئل هانتینگتون بدون آن که خود بخواهد، در نظریه برخورد تمدنهایش ، این فرضیه را تایید می کند؛ آنجا که می گوید: تمدنهای غیرغربی کوشیده اند بدون آن که غربی شوند، خود را مدرن کنند. تا امروز فقط ژاپن توانسته است در این تلاش موفق شود. یعنی در واقع اگر ژاپن هم موفق شده ، تنها به دلیل آن است که عنادی با فرهنگ خود نداشته است . به هرحال مغزها و متخصصان تنها در صورتی به دردکشور خواهند خورد که هویت ایرانی - اسلامی خود را حفظ کرده باشند. چه باید کرد؛ لازمه توسعه همه جانبه ، قطع کلیه مظاهر وابستگی و تقویت روحیه خودباوری ، بویژه از نوع جمعی آن است . تودارو از قول پروفسور دنیس گولت می نویسد: «وقتی رفاه مادی یکی از عوامل ضروری زندگی بهتر تلقی شود، کشورهایی که از نظر مادی توسعه نیافته هستند، مشکل می توانند احساس اعتبار و شخصیت کنند». به عبارت دیگر، رفاه مادی در جامعه باید به اندازه ای ارزش داشته باشد که عموم مردم توانایی داشتن آن را داشته باشند. البته داشتن ثروت مشروع به هر اندازه ای محترم است ، ولی شایسته است متنفذان جامعه و مسوولان زندگی ساده ای داشته باشند تا به روح اعتمادبه نفس و خودباوری جامعه خدشه وارد نشده و یا به عبارت دیگر تقویت شود. حسن دیگر ساده زیستی ، کاهش میزان فقر نسبی در میان مردم است . به هر حال ، مسوولان کشور باید بدانند که شرط مرفه بودن آنها این است که ابتدا مردم به آن رفاه برسند. به قول یک ضرب المثل آلمانی : «تو نمی توانی خوشبخت باشی ؛ مگر آن که قبل از آن ، همسایه تو خوشبخت باشد». تودارو ارزش را در توسعه هدف می داند: 1-معاش زندگی ،2-اعتماد به نفس ، 3-آزادی . و توضیح می دهد که این سه ارزش به صورت دو طرفه روی یکدیگر اثر می گذارد (مطابق شکل ). اما نکته بسیار مهمی مطرح است ؛ این که نقطه آغاز این مثلث در کشورهای در حال توسعه باید از اعتماد به نفس شروع شود که در این صورت فقر را می توان ریشه کن کرد. جالب است که اصل تعادل های شیمیایی نیز فرضیه فوق را تایید می کند. براساس این اصل ، در یک تعادل شیمیایی که به صورت a+b c+dنمایش داده می شود، اگر یک طرف تعادل دچار نقصان شود، تعادل به سمتی حرکت خواهد کرد که نقصان مذکور را جبران کند. به طور مثال ، اگر مولکول های سمت چپ در تعادل بالا کم شود، جهت واکنش تعادلی بیشتر به سمت چپ خواهد شد تا کمبود مولکول های a,bجبران شود. در مثلث تعادلی آقای مایکل تودارو هم این مساله صادق است ؛ یعنی برای کشورهای در حال توسعه که دچار نقصان رفاه و معاش زندگی هستند، جهت تعادل باید از تقویت اعتماد به نفس به سمت رفاه مادی باشد. بنابراین شرط رسیدن به رفاه مادی ، داشتن اعتماد به نفس و شرط داشتن اعتماد به نفس هم آزادی (بویژه آزادی فکری ) است و این برخلاف پندار غالبی است که ثروت و رفاه مادی را شرط به دست آوردن اعتماد به نفس می داند. به عبارت دیگر، برای مبارزه اساسی با فقر در حال حاضر رفاه مادی نباید در کشور ما یک ارزش تلقی شود. البته اخیرا این گونه القا می شود که باید به ثروت قداست بخشید تا شوق سرمایه گذاری در کشور افزایش یابد؛ در حالی که علت اصلی عدم سرمایه گذاری در یک کشور، شیوع فساد در آن است . آقای چارلز جونز در کتاب «مقدمه ای بر رشد اقتصادی » می نویسد: «کشورهای پیشرفته درست به دلیل این که ارتشائ در آنها به حداقل رسیده است ، یک محیط تجاری پویا را که سرشار از شوق سرمایه گذاری و کارآفرینی است ، فراهم می کنند». در جای دیگر می گوید: «فساد، رشوه خواری ، دزدی و سلب مالکیت می تواند از عوامل مهم کاهش انگیزه برای سرمایه گذاری و در نتیجه کاهش سطح درآمدها در یک اقتصاد باشد». خلاصه آن که رشد و توسعه صنعتی در جهان غرب در اثر رقابت ناشی از غبطه در میان اقوام مختلف آن شتاب گرفت و اگر استعمار خارجی و به تبع آن بیگانه پرستی در ایران ایجاد نشده بود، کشور ما هم با تحریک همین غریزه طبیعی وارد عرصه توسعه می شد؛ بنابراین تا روح خودباوری مجددا و به طور کامل احیا نشود، قرار گرفتن در مسیر توسعه صنعتی امری محال است و ما همچنان شاهد مهاجرت متخصصان خود به خارج خواهیم بود. احیای روح خودباوری ، زمانبر و مشکل است ؛ اما به عنوان قدم اول در تقویت اعتماد به نفس عمومی باید در عین محترم شمردن ثروتهای مشروع ، فرهنگ ساده زیستی توسط مسوولان در میان مردم ترویج شود تا توسعه اقتصادی به معنای واقعی آغاز گردد. این مقاله دو فرضیه جدید را درباره ایران و توسعه مطرح کرده است : فرضیه اول : وارد نشدن ایران به عرصه توسعه ، عمدتا به دلیل مانع استعمار و در 2مرحله بوده است ،الف:استعمار مستقیم که در سال 1357از میان می رود. ب: آثار استعمار؛ یعنی در واقع ریشه عقب ماندگی صنعتی ایران را در باورهای جامعه باید جستجو کرد. رشد و پراکنش این ریشه (وابستگی فکری فرهنگی ) در دوران پهلوی به وقوع پیوسته است و هر وقت روح خودباوری و استقلال همه جانبه در جامعه ؛ شکوفا و همه گیر شود، تازه آن وقت توسعه صنعتی به شکلی پرشتاب آغاز خواهدشد. فرضیه دوم : در کشورهای جهان سوم باتقویت اعتماد به نفس عمومی و روح خودباوری از طریق روشهای فرهنگی ، بویژه از طریق اشاعه فرهنگ ساده زیستی در جامعه بتدریج فقر از میان خواهد رفت ؛ در حالی که پندار غالب ، این رابطه را در این کشورها برعکس می داند.
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها