عواقب سوء حمله به عراق

در خلال جنگ بالکان ، جهادیون با اجازه و کمک ایالات متحده ، جانب مسلمانان را گرفتند؛ در همان حال آنان در تلاش بودند تا در سال 1993 مرکز تجارت جهانی را منفجر کنند.
کد خبر: ۱۴۲۶۲۸

یک تحلیلگر هندی مسائل استراتژیک که قبلا یکی از مقامات دولتی بود، ادعا می کند که بمبگذاران در لندن ، در بوسنی آموزش دیده اند.بعد از حوادث 11 سپتامبر، «فواز جرجز» در جامع ترین تحقیق علمی در مورد عملگرایی اسلامی به این نتیجه رسیده است که «واکنش عمده در جهان اسلام نسبت به القاعده ، بسیار خصمانه بود.» بویژه در میان جهادیونی که القاعده را یک گروه حاشیه ای تندرو خطرناک می دانستند.
دولت بوش به جای این که این مخالفت با القاعده را ارج نهد که موثرترین راه برای کوبیدن میخ به تابوت القاعده را پیش پای واشنگتن می نهاد و به جای این که با هوشمندی ، شیوه هایی برای پروراندن و حمایت از این نیروهای داخلی بیابد که با ایدئولوژی های مبارزه جویانه ای چون شبکه القاعده مخالف بودند، دقیقا کارهایی را انجام داد که بن لادن می خواست. روی آوردن به خشونت و تهاجم به عراق حمایت قاطعی را برای فتوای الازهر قاهره (قدیمی ترین نهاد آموزش عالی مذهبی در جهان اسلامی) به ارمغان آورد. این فتوا به تمام مسلمین توصیه می کرد که در برابر نیروهای مهاجم امریکایی ، جهاد کنند.
شیخ طنطاوی ، رئیس الازهر که یکی از اولین علمای اسلامی بود که القاعده را محکوم کرد و اغلب روحانیون بیش از حد محافظه کار او را متهم می کردند که اصلاح طلبی طرفدار غرب است اعلام کرد که تلاش برای متوقف کردن تهاجم امریکا، یک فریضه واجب اسلامی است. برنامه ریزان دولت بوش در برانگیختن افراطگرایی اسلامی و ترور، دستاوردهای قابل ملاحظه ای داشته اند.
مایکل اسکیوئر، تحلیلگر ارشد سیا و مسوول ردگیری اسامه بن لادن از سال 1996 می نویسد که بن لادن «در مورد ذکر دلایل راه اندازی جنگ علیه امریکا، کاملا دقیق بوده است.» هیچ کدام از دلایل او کاری به آزادی ، استقلال و دموکراسی ما ندارد، بلکه با سیاست ها و اقدامات ایالات متحده در جهان اسلام مرتبط است.»
اسکیوئر اشاره می کند که در سیاست ها و نیروهای نظامی ایالات متحده ، در حال به اوج رساندن روند افراطی کردن جهان اسلام هستند، چیزی که اسامه بن لادن از اوایل دهه 1990 با موفقیتی زیاد ولی ناتمام در حال انجام داده آن بودن است. در نتیجه منطقی است ، نتیجه گیری کنیم که ایالات متحده امریکا، تنها متحد حتمی بن لادن است.
جیسون برک ، از مطالعه مفصل خود درباره القاعده نتیجه مشابهی را استنباط می کند. او می نویسد «هرگونه استفاده از زور، پیروزی کوچک دیگری برای بن لادن محسوب می شود، که یک کادر کامل جدید از تروریست ها برای جنگ نامتناهی مابین خیر و شر را ایجاد می کند.» باید گفت که بوش و بن لادن ، هر دو در این توهم شریک هستند.
این روند فراگیر است . برای ذکر یک نمونه اخیر، می توان به ترور اسرائیلی - امریکایی روحانی جلیل القدر شیخ احمد یاسین (همراه با 6 رهگذر) در خارج از مسجدی در غزه در سال 2004 اشاره کرد که متقابلا به قتل خونین 4 پیمانکار امنیتی ایالات متحده در فلوجه منجر شد که آن هم به نوبه خود باعث حمله تفنگداران امریکایی شد که صدها تن ازمردم را کشتند و دوباره آتش جنگ را در سرتاسر عراق برافروختند.
در این میان ، هیچ مساله مرموزی وجود ندارد. در صورتی که دشمن کاملا از بین نرود، خشونت باعث خشونت متقابل خواهد شد. واکنش خشن و مرگبار در برابر تروریسم ، به پیشگامان تروریسم کمک می کند که پشتیبانی کسانی را به دست آورند که با شیوه های آنان مخالف و در خشم و نگرانی آنان سهیم هستند؛ این فرآیندها همانقدر برای سیاستگذاران غرب در دوران پس از جنگ دوم جهانی شناخته شده است که برای اسلاف امپریالیستی شان نیز شناخته شده بود.
بررسی دقیق مسائل جهانی منجر به نتایجی می شود که بعضی ها ترجیح می دهند نادیده بگیرند. اینان در عوض بهتر می دانند که به گزافه گویی هایی چون «اسلامی - فاشیستی» بپردازند و بهانه گیرانی را که به دنبال فهم ریشه های تروریسم و کاهش خطرات آن هستند، محکوم کنند؛ افرادی که - به بیان توماس فریدمن ، مفسر روزنامه نیویورک تایمز- فقط اندکی غیرمنفورتر از تروریست ها و مستحق رسوا شدن هستند. تعداد این شخصیت های منفور، بسیار زیاد است و شامل اغلب کارشناسان خبره این موضوع و نهادهای اطلاعاتی ایالات متحده و دیگر کشورها نیز می شود. این نقطه نظر رایج ، هدیه دیگری به بن لادن است.
منطقی که بعضی ها آن را نادیده می گیرند، بسیار واضح است و حتی روزنامه هایی که با جدیت تمام از ناسیونالیسم تهاجمی به سبک بوش حمایت می کنند نیز به آن اذعان دارند: «اگر دشمنان از کاربرد عنان گسیخته قدرت امریکا بترسند، آنان ممکن است برای بازدارندگی در برابر شیوه های دفاع تهاجمی ایالات متحده ، انگیزه های زیادی برای دست بردن به سلاحهای کشتارجمعی و ترور پیدا کنند. در واقع تاریخچه توهمات امپراتوری ، حاکی از این است که استراتژی فراگیر جنگ پیشگیرانه ، به احتمال زیاد نتایجی را باعث خواهد شد که بوش و رایس می خواهند از آن دوری کنند.» این امر زمانی محتمل تر است که این استراتژی با «تغییر شکل نظامی» افراطی و دکترین های خواستار استفاده نخست از سلاحهای اتمی و حق «کاربرد یکجانبه قدرت نظامی» همراه شود که از دوران کلینتون به بعد، بشدت گسترش یافته است.
اگر آرزوی فهم جهان را داریم ، بسیار مهم است که اجازه ندهیم وقایع اخیر به دست فراموشی سپرده شوند. ایالات متحده و انگلستان مدعی داشتن حق حمله به عراق شدند، زیرا عراق سلاحهای کشتار جمعی را گسترش می داد. تنها یک سوال حمله به عراق را توجیه کرد که رئیس جمهور امریکا آن را در یک کنفراس مطبوعاتی در مارس 2003 اعلام کرد، عقیده ای که بلر، بوش و همدستانشان بکرات بر آن پافشاری می کردند. دفع خطر سلاحهای کشتار جمعی عراق ، تنها مبنایی بود که براساس آن بوش ، مجوز کنگره برای توسل به زور را دریافت کرد. پاسخ این سوال اندکی پس از حمله داده شد که واشنگتن با اکراه آن را پذیرفت. به محض این که تیر بوش به سنگ خورد، نظام عقیدتی وی ، بهانه و توجیهات جدیدی سر هم کرد که بزودی به یک مکتب واقعی تبدیل شد. توهمات باشکوه بوش و همکارش بلر، الهام بخش جنگ عراق بود.


اثر: نوام چامسکی
مترجم: یعقوب نعمتی وروجنی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها