اعتماد مخاطب را از دست ندهیم

در میان آثار نمایشی که از شبکه های مختلف تلویزیونی پخش می شود، همیشه سهمی از برنامه ها به تولیداتی اختصاص دارد که نوع خاصی از گویش و لهجه را مورد استفاده قرار می دهند.
کد خبر: ۱۴۱۹۴۰

لهجه های شیرینی مانند اصفهانی ، لری ، مشهدی ، گیلکی ، قمی و...که شنیدن آن برای هر یک از ما شیرین و لذت بخش است.
البته گاهی در برنامه های تلویزیونی و نمایشی ، از لهجه ها به شکل نادرستی استفاده می شود و به شکلی اغراق گونه این لهجه ها تمسخر می شود. فیلم «آسمانی» که عصر روز جمعه نوزدهم مرداد ماه از شبکه یک سیما پخش شد یکی از تولیدات استانی بود که در سیمای مرکز هرمزگان تولید شده است.
به دلیل تولید این فیلم در همین جغرافیا، داستان هم در بندر عباس رخ می دهد و شخصیت ها هم لهجه خاص این منطقه را دارند اما یک مشکل کوچک وجود دارد: لهجه شخصیت های فیلم چنان غلیظ است که به سختی می توان فهمید شخصیت های داستان درباره چه چیزی صحبت می کنند و نقطه عطف داستان کجاست؛فیلم از یک قبرستان آغاز می شود.
چند نفر بر سر قبری در حال خواندن فاتحه هستند. مردی به همراه زنی وارد قبرستان می شود. اینطور استنباط می شود که این شخصیت ها با یکدیگر دچار مشکل هستند. فیلم آسمانی هم مانند دیگر داستان ها دارای دو دسته شخصیت است: قهرمان و ضد قهرمان. کمی بعد معلوم می شود که میان دو برادر اختلافی وجود دارد. این دو برادر بچه های بزرگی دارند. یکی دختر و دیگری پسر که اینها هم ظاهرا با هم ارتباطی عاطفی دارند و قرار است با یکدیگر ازدواج کنند. اینها همه استنباطهایی است که مخاطبی که از سر کنجکاوی فیلم را تا پایان دنبال می کند به آن دست پیدا می کند. تقریبا بعد از پشت سر گذاشتن نیمه اول فیلم است که مخاطب با کشیده شدن قصه به دادگاه متوجه می شود که اخلاف این دو برادر بر سر چیست؛ پدر آنها فوت کرده و خانه ای از خود به ارث گذاشته و وصیت کرده که این خانه وقف شود تا در آن مدرسه ای بر پا شود.
برادر بزرگ تر که فردی مادی و در این قصه ضد قهرمان است ، به دنبال دریافت سهم ارث خود است و برادر کوچک تر که فردی عارف مسلک است ، با این تصمیم مخالف است و این همان مساله ای است که سبب می شود کار دو برادر به دادگاه بکشد و با شکایت قاسم برادر بزرگ تر، برادر کوچک تر که در داستان با عنوان «حاجی آسمانی» مورد خطاب قرار می گیرد، به عنوان متهم به دادگاه بیاید.
البته بیننده در صحنه های قبلی دیده که حاجی آسمانی تمایل ندارد به دادگاه برود و همیشه هم فراری است اما تازه در دادگاه است که مشخص می شود علت فراری بودن حاجی از حضور در دادگاه چه بوده است قاضی پرونده فردی است که حاجی سال ها قبل در زمان جنگ جان او را نجات داده و در این راه پای خود را از دست داده است.
او احتمال می داده قاضی که نجات جان خود را مدیون حاجی بوده ، نتواند منصفانه قضاوت کند. البته زمینه چینی داستان برای رسیدن به این صحنه هم جالب توجه است.
در دقایق پیش از این صحنه ، سکانسی وجود دارد که در جبهه عده ای با یکدیگر درباره رزمنده ای که در میدان مین گیرافتاده صحبت می کنند. صحبت از نجات دادن اوست اما هیچ کس نمی تواند و ظاهرا تنها این کار از عهده حاجی آسمانی بر می آید. حاجی نیز این ماموریت را می پذیرد و به سمت خاکریز می رود. این صحنه در اینجا تمام می شود و ادامه آن بعد از رویارویی حاجی و قاسم به تصویر کشیده می شود که در آن حاجی با پیراهنی سفید که برای رفتن به محلی که زیر آتش دشمن است کمی نامعقول به نظر می رسد به سمت رزمنده زخمی می رود و او را کول می کند و هنگام آوردن او به پشت جبهه در اثر انفجار مین پای خود را از دست می دهد. اما وقتی دقت می کنیم می بینیم این که حاجی با قاضی پرونده خود از قبل دوستی داشته و حالا قاضی نجات جان خود را مدیون اوست چندان کمکی به پیشبرد قصه نمی کند. طبیعی است که او در مقام قاضی نمی تواند در پرونده اعمال نفوذ کند و تنها می تواند رسیدگی به پرونده را به تاخیر بیندازد تا در فرصتی دیگر بیطرفانه قضاوت کند.
در نهایت نیز شرایط پرونده به گونه ای است که بر اساس آن رای صادره سبب می شود تا خانواده به وقف دربیاید و در این میان تنها برادر بزرگ تر متحول می شود.
فیلم «بهرام صادقی مزیدی» در مقام نویسنده و کارگردان از این نظر دچار پراکندگی موضوع است. مساله وقف کشش این که با دو شخصیت مثبت و منفی تبدیل به یک فیلم نود دقیقه ای بشود را ندارد. از سوی دیگر کارگردان تمام تلاش خود را صرف رعایت لهجه محلی کرده و در بخش های دیگر از جزئیات مهمی غافل شده است. در فیلم کمتر نمای زیبایی از محیط بندر عباس می بینیم. نماها عمدتا طولانی است.
بخش هایی از داستان چنان موجز است که نمی توان با دیدن آن به جزئیات داستان پی برد. فصل افتتاحیه که در هر قصه ای اهمیت زیادی برای درگیر کردن مخاطب دارد، در این داستان گنگ و نامفهوم است و نمی توان دریافت که این قبر به چه کسی تعلق دارد و این آدمها چه کسانی هستند؛
فردی که در قسمت های ابتدایی داستان خانه پدری را متر می کند هویتی گنگ دارد و جایی مانند دادگاه محیطی خلوت و مرده است. این بر خلاف دیالوگ قاضی است که خطاب به سرباز می گوید که عجله کند چون تنها این پرونده نیست و باید به پرونده های دیگر هم رسیدگی کنند.
نکته آخر این که در ماههای گذشته شبکه یک سیما به ندرت برای بعد از ظهر جمعه فیلم جذاب و دیدنی پخش کرده و اکثر آثاری که در این زمان از تلویزیون پخش شده اند فیلمهایی هستند که کمترین انتظارات مخاطب در این ساعت از بعد از ظهر یک روز تعطیل را برآورده کرده اند و اغلب مخاطبان با دیدن بخش های اولیه هر فیلم ترجیح داده اند بیننده کانال دیگری باشند.
طبیعی است که برای ساعت پر بیننده ای مانند عصر جمعه نباید تنها به فکر پخش کردن «یک فیلم» بود. پخش آثاری در حد و اندازه آسمانی را می توان به ساعات دیگری موکول کرد و برای این ساعت انتخاب های جذاب تری را فراهم کرد. اگر مخاطب تلویزیون در ساعت خاصی که انتظار دارد، بیننده فیلم خوب و جذاب نباشد، بعد از گذشت مدتی کوتاه دیگر به سختی می توان اعتماد دوباره او را جلب کرد.


رضا استادی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها